معماهای صحیفه سجادیه

معماها:
1. صحیفه سجادیه از كیست؟
2. صحیفه به چه معناست؟
3. نامهای صحیفه سجادیه كدام است؟
4. صحیفه‌سجادیه‌ مشتمل بر چه مضامینی است؟
5. سند صحیفه سجادیه ‌تا چه اندازه معتبر است؟
6. چرا به صحیفه سجادیه، «سحیفه كامله سجادیه» گفته‎اند؟
7. سند صحیفه سجادیه به چه كسی منتهی می‎شود؟
8. آیا نسخه‎های اصلی صحیفه‌ سجادیه بر جای مانده‎اند یا خیر؟
9. صحیفه‎ای كه نوه امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ نقل كرده با صحیفه‎ای كه در نزد امام صادق ـ علیه‎السلام ـ بوده چه فرقی دارد؟
10. آیا از امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ كتاب و نوشته‌ دیگری نیز بر جای مانده است یا خیر؟
11. چرا به صحیفه سجادیه، اخت القران «خواهر قرآن» می‎گویند؟
12. به چه كتابی اخ القران «برادر قرآن» می‎گویند؟
13.حضرت امام خمینی ـ قدس سرُّه ـ درباره دعا چه تعبیری را به كار می‎برند؟
14. چند ترجمه از ترجمه‎های صحیفه سجادیه را نام ببرید؟
15. آیا از امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ دعاهای دیگری نیز نقل شده است؟
16. صحیفه سجادیه مشتمل بر چند دعاست؟
17. دعای اول و دعای آخر صحیفه سجادیه درباره چیست؟
18. اولین و آخرین جمله ‌صحیفه‌ سجادیه درباره چیست؟
19. طولانی‎ترین و كوتاهترین دعای صحیفه سجادیه كدام است؟
20. مناسبتهایی كه در صحیفه سجادیه به آنها اشاره شده است كدامند؟
21. از چند عید اسلامی در صحیفه سخن به میان آمده است؟
22. در صحیفه سجادیه به كدام جنگهای صدر اسلام اشاره شده است؟
23. از فروع دین كدام یك در صحیفه آمده است؟
24. نام چند تن از پیامبران در صحیفه آمده است؟
25. كدام یك از نامهای قرآن در صحیفه آمده است؟
26. كدام یك از نامهای روز قیامت در صحیفه آمده است؟
27. چند نام از نامهای زیبای خدا در صحیفه آمده است؟
28. دعایی كه بیشترین نامهای خدا در آن آمده است كدام است؟
29. در صحیفه چند آیه از آیات قرآنی آمده است؟
30. بیشترین آیات از كدام سوره قرآن آمده است؟
31. دعایی كه بیشترین آیات در آن آمده است كدام است؟
32. در چند دعا ذكر شریف صلوات آمده است؟
33. نام پدر و مادر حضرت سجاد ـ علیه‎السلام ـ چیست؟
34. تاریخ تولد و شهادت و مكان تولد و محل دفن امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ را ذكر كنید؟
35. القاب امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ را نام ببرید؟
36. زندگانی حضرت سجاد ـ علیه‎السلام ـ مقارن با حكومت چه زمامدارانی بوده است؟
37. حضرت سجاد ـ علیه‎السلام ـ در زمان حیات چه معصومانی می‎زیسته است؟
38. حضرت سجاد ـ علیه‎السلام ـ به دست چه كسی به شهادت رسید؟
39. زید بن علی (فرزند امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ ) در چه سالی به شهادت رسید؟
40. امام صادق ـ علیه‎السلام ـ درباره یحیی (نوه امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ و پسر زید) چه فرموده است؟
پاسخ‎ها:
1. حضرت سجاد ـ علیه‎السلام ـ ؛ امام چهارم.
2. به پاره‎ای از پوست یا كاغذی كه در آن چیزی می‎نویسند «صحیفه» گفته می‎شود و چون دعاها را روی صحیفه می‎نوشتند به خود دعاها نیز صحیفه گفته‎اند.
3. «انجیل اهل بیت»، «زبور آل محمد»، «خواهر قرآن» و «صحیفه كامله».
4. مضامین فراوان و متنوعی چون اصول اعتقادی، فضیلتهای اخلاقی، سنّتهای الهی، شرافتهای انسانی، مسائل روانشناختی، اجتماعی، فرهنگی، سیاسی و...
5. صحیفه سجادیه دارای عالیترین سندهاست اگر چه بلندی مضامین، شیوایی عبارات و هماهنگی مطالب آن برای صحت انتساب آن به امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ كافی است.
6. چون در صحیفه‌ سجادیه برای مسائل گوناگون و نیازهای مختلف انسانی دعایی آمده است به آن، «صحیفه كامله» گفته‎اند یعنی صحیفه‎ای كه كامل و فراگیر است و به همه ابعاد انسانی پرداخته است. البته «صحیفه فاطمه زهرا ـ علیها‎السلام ـ» و «صحیفه علی ـ علیه‎السلام ـ» نیز كامل هستند ولی بدین صفت، مشهور نشده‎اند از این جهت این وصف به صحیفه سجادیه مخصوص گردیده است.
7. امام باقر ـ علیه‎السلام ـ و برادر شهیدش زید بن علی.
8. نسخه‎ای از صحیفه سجادیه به خط زید بن علی (فرزند امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ) در كتابخانه واتیكان موجود است. نسخه‎ای هم به خط امام باقر ـ علیه‎السلام ـ در نزد امام صادق ـ علیه‎السلام ـ محفوظ بوده و محتمل است كه از جمله «مواریث امامت» در نزد امام زمان ـ عًجَلَ الله تعالی فَرَجَهُ الشریف ـ باشد.
9. از یحیی پسر زید (نوه امام سجاد) صحیفه‎ای نقل شده است كه با صحیفه‎ای كه در نزد امام صادق ـ علیه‎السلام ـ بوده كاملاً منطبق است.
10. بلی، «رساله حقوق» نیز از امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ بر جای مانده است. این رساله به بیان پنجاه حق فردی و اجتماعی پرداخته است.
11. چون پس از نهج البلاغه، بهترین كتابی است كه بیانگر معارف بلند و حقایق عمیق قرآنی است.
12. نهج البلاغه‌ حضرت علی ـ علیه‎السلام ـ .
13. «قرآن صاعد»؛ ایشان این تعبیر را از استاد خود در علوم و معارف الهی حضرت آیت الله شاه آبادی ـ قدس سرُّه ـ نقل می‎فرمودند.
14. صحیفه سجادیه ترجمه‎های متنوعی دارد كه به عنوان نمونه به چند ترجمه بسنده می‎كنیم:
ـ ترجمه مرحوم مهدی الهی قمشه‎ای
ـ ترجمه مرحوم فیض الاسلام
ـ ترجمه‌ علامه مرحوم میرزا ابوالحسن شعرانی
ـ ترجمه مرحوم صدر بلاغی
ـ ترجمه محمد آیتی
ـ ترجمه سید احمد فهری
ـ ترجمه حسین انصاریان
15. بلی، به عنوان نمونه می‎توان «مناجات خمس عشره» امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ را كه در كتاب مفاتیح الجنان آمده است، نام برد.
16. پنجاه و چهار دعا.
17. دعای اول درباره حمد و سپاس خدا و دعای آخر درباره درخواست دور گردانیدن غم و اندههاست.
18. اولین جمله درباره حمد و ستایش خدا و آخرین جمله درباره صلوات بر محمد ـ صلی الله عَلیهِ وَ اله و سَلَّم ـ و خاندان پاك اوست.
19. طولانی‎ترین دعا،‌ دعای چهل و هفتم است كه در روز عرفه خوانده می‎شود و كوتاهترین دعا، دعای هجدهم است كه در هنگام رفع گرفتاری و پیشامدها و روا شدن حاجات به جهت تشكر از خداوند خوانده می‎شود.
20. مناسبتهایی مانند: حج و عمره،‌ جمعه،‌ ماه مبارك رمضان، لیله القدر، عید فطر، عید اَضْحی(قربان)، روز عرفه، هجرت پیامبر ـ صلی الله عَلیهِ وَ اله و سَلَّم ـ فتح مكه، جنگ بدر.
21. از سه عید جمعه، فطر، اَضْحی(قربان).
22. جنگ بدر، فتح مكه.
23.نماز، روزه، زكات، حج، جهاد، امر به معروف و نهی از منكر.
24. نام سه تن؛ حضرت آدم ـ علیه‎السلام ـ، حضرت ابراهیم ـ علیه‎السلام ـ، حضرت محمد ـ‎صلی الله عَلیهِ وَ اله و سَلَّم‎ـ .
25. كتاب، نور، مُهَیْمن، فرقان، وحی، شفا، میزان، عَلَم نجات و...
26. روز جزا و پاداش (یوم الدین)،‌روز آشكار شدن نهانها (یوم تُبلی السرائر)، روز فَزَع بزرگ (یوم الفزع الاكبر)، روز حسرت و پشیمانی (یوم الحسره و الندامه)، هنگامه عظیم قیامت (یوم الطّامّه)، روز ملاقات با خدا (یوم التَّلاق) و... .
27. پنجاه و نُه نام.
28. دعای چهل و هفتم كه در روز عرفه خوانده می‎شود.
29. بیست و یك آیه.
30. سوره بقره.
31. دعای چهل و پنجم كه درباره بدرقه ماه مبارك رمضان است.
32. چهل و شش دعا.
33. پدر بزرگوار ایشان «امام حسین ـ علیه‎السلام ـ»‌ و مادر ارجمند ایشان «شهر بانو» دختر یزدگرد است. شهر بانو دختری پاك و عفیف بود. وقتی لشكر اسلام بر پدرش، یزدگرد، پیروز شدند او را در جمع اسیران به مدینه آوردند . سرانجام شهربانو، امام حسین ـ علیه‎السلام ـ را به عنوان همسر برگزید این انتخاب بر اساس عنایت حضرت زهرا ـ‎علیها‎السلام‎ـ بود كه شهربانو پیش از اسارت در خواب دیده بود.
34. حضرت در سال 38 هجری در شهر مدینه متولد و در سال 95 هجری به لقاء الله پیوستند و در قبرستان بقیع مدفون گردیدند.
35. زین العابدین، سید العابدین، زین الصالحین، خاشع، متهجّد، زاهد، عابد، بَكّاء، سجاد و... .
36. عبدالملك و فرزندش ولید.
37. تا دو سالگی در دوران حیات و حكومت جدش حضرت علی ـ علیه‎السلام ـ‌، پس از آن در زمان حیات و امامت امام حسن و امام حسین ـ علیهما‎السلام ـ، پس از آن قسمتی از حیات و زندگانی فرزندش امام باقر ـ علیه‎السلام ـ و نوه‎اش امام صادق ـ علیه‎السلام ـ را درك كرده‎اند.
38. ولید بن عبد الملك حضرت را به وسیله «زهر» مسموم و به شهادت رساند.
39. در سال 121 هجری شهید شد و در «كناسه كوفه» به دار آویخته شد.
40. یحیی پسر زید و نوه امام سجاد ـ علیه‎السلام ـ، از جمله افرادی است كه صحیفه سجادیه در نزد او بوده است امام صادق ـ علیه‎السلام ـ درباره ایشان فرموده است: «رحِمَ الله ُ ابْنَ عَمّی وَ اَلْحَقَهُ بِآبائِهِ وَ اَجْدادِهِ»؛ خدا پسر عمویم را بیامرزد و به پدران و اجدادش ملحق كند.
ادامه نوشته

درسهایی از صحیفه سجادیه

اعتماد به محبوب

از ویژگی های بارز اخلاقی مسلمان، صفت «توکل» است. توکل یعنی اعتماد و اطمینان باطنی در تمامی کارها به خداوند، چنان که در روایتی، برترین اعمال نزد خداوند، توکل به او معرفی شده است. سید ساجدان و پیشوای توکل کنندگان در صحیفه سجادیه می فرماید:

«بار خدایا! آیا این گونه نیست که تو هر کسی را که به درگاهت، با توکل بر تو از تهی دستی خویش شکایت کند، بی نیاز می گردانی؟.» البته نکته دقیقی که آن حضرت در مسئله توکل بدان توجه خاص دارد، «صداقت در توکل» است؛ یعنی بنده خدا، به غیر پروردگار کریمش اصلاً احساس نیاز و حاجت نداشته باشد: «خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و به من صدق و راستی در توکل عنایت فرما، و البته من توکل آنان را که به تو ایمان آورده اند، از تو می خواهم».

 

آیینه خدا

خداوند، انسان را آفرید و او را جانشین خود در زمین قرار داد تا با شرافت و مقام والایی که به او داد، رفتارش، آیینه کردار خداوند بی همتا باشد.

امام چهارم که اسوه اخلاق و فضلیت است، در صحیفه سجادیه، فروتنانه، آراستگی به خلق و خوی پسندیده و نیز ترک اعمال و رفتار ناشایست را از درگاه الهی طلب می کند: «بار پروردگارا! در من هیچ خصلت عیب‌ناک باقی مگذار، مگر آنکه آن را اصلاح کنی؛ و مرا با هیچ عیبی که بدان سرزنشم کنند رها مساز، مگر آنکه آن را نیکو گردانی؛ و هیچ فضیلتی را در من به طور ناقص رها مکن، مگر آنکه آن را به کمال رسانی».

 

توفیق فضایل

دست یابی به اخلاق خوب و فضیلت های نفسانی، توفیقی است که از سوی پروردگار مهربان نصیب انسان می شود و تا او نخواهد و اراده نفرماید، عملی نخواهد شد. پس باید افزون بر کوشش در این مسیر، عاجزانه توفیق آن را از خداوند درخواست کرد؛ چنان که سیره امام سجاد علیه السلام این گونه بوده است:

«بار خدایا! بر محمد و آل محمد او درود فرست و مرا بر آن دار تا خیرخواه کسی باشم که با من نیرنگ می بازد؛ و آن کس را که در کار من دغل ورزد، پاداش نیکو دهم؛ و کسی را که از من کناره گیرد، به نیکی پاداش دهم؛ و به آن کس که محروم می سازد، بخشش کنم؛ و به آن کس که از من می برد، بپیوندم، و به خلاف آن کسی که غیبت مرا می کند، من از او به نیکی یاد کنم و نیکی را سپاس گزارم و از بدی چشم بپوشم».

 

هم نشین با یار

پیشوایان دین، همواره پویندگان راه رسیدن به خدا را به ذکر و دوام آن سفارش می کنند و آن را از لوازم اصلی معراج مومنان و مایه نزدیکی دل و جان آنان به پروردگار می دانند؛ زیرا ذکر، در حقیقت نه لقلقه زبان و زحمت تن، بلکه توجه دمادم به حضور خداوند است که موجب همنوایی و یاد همیشگی بنده با معبود حقیقی خویش می گردد.

امام ذاکران، حضرت علی علیه السلام در معنای ذکر می فرماید: «ذکر، هم نشینی با محبوب است». امام سجاد علیه السلام نیز، در صحیفه سجادیه، اهمیت ذکر را گوشزد می کند و به خدای مهربان خطاب می فرماید: «بار خدایا! ای کسی که ذکر و یاد او مایه شرافت ذاکران است... بر محمد و آل او درود فرست و دل ما را به ذکر و یاد خویش مشغول دار».

امام زین العابدین علیه السلام نیز در موارد مختلفی از مناجات های عاشقانه خویش با معبود، دست یابی به چنین مقامی را از درگاه او می طلبد و می فرماید: «پروردگارا! به خرسندی تو و به آنچه نزد توست دست نمی یابم، مگر به فرمان برداری از تو و به فضل و مهربانی تو». «مرا از هر اندیشه ای که جز طاعت تو باشد باز دار و غرق در طاعت خویش فرما؛ چنان که هیچ چیزی را که تو نمی پسندی نپسندم و چیزی را که از آن ناخشنودی، ناپسند دارم»

سلامت دل

روشن است دلی که خانه خدا شود و در آن جز یاد و ذکر او نگنجد، از چه صفا و نورانیتی برخوردار می گردد و صاحب آن همواره در خویش، هم نشینی با محبوب را احساس می کند. چنین دلی هرگز به مرضهای قلبی و باطنی مبتلا نخواهد شد. امام سجاد علیه السلام در بخشی از صحیفه سجادیه به این نکته اشاره می فرماید: «بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و سلامت دلهای ما را در یاد کردن بزرگی خویش قرار ده».

 

اقسام ذکر

ذکر به سه دسته زبانی، قلبی و ارکانی تقسیم می شود. امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه درباره اقسام ذکر چنین می فرماید:

«بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و چنان کن که اگر غفلت مرا دریابد و بی خبری از خویشتن مرا فرا گیرد، یاد تو بیدارم کند». «خداوندا! مرا در مورد نعمت هایی که ارزانی ام داشته‌ای فراموش کار قرار مده و از نیکی و احسانت در گرفتاریها غافلم مساز». «خدایا! زبانم را به سپاس گویی، شکر گزاری و به یاد و ستایش به درگاه خویش گویا کن و دلم را برای دریافتن راه های مستقیم دین خود بگشای».

 

حیات دل

در فضلیت شگفت انگیز ذکر و یاد الهی، همین بس که امام زین العابدین علیه السلام در مناجات خویش با پروردگار، ذکر را موجب حیات قلبها و زندگانی دل معرفی می فرماید: «مولای من! دل من به ذکر تو زنده است و آتش غم دردم فقط با مناجات با تو فرو می نشیند».

 

توفیق رضایت

رسیدن به رضایت و خشنودی از پروردگار، مقامی بس والاست که تنها با عنایات خاص الهی و توفیق از سوی او می توان بدان دست یافت.

امام زین العابدین علیه السلام نیز در موارد مختلفی از مناجات های عاشقانه خویش با معبود، دست یابی به چنین مقامی را از درگاه او می طلبد و می فرماید: «پروردگارا! به خرسندی تو و به آنچه نزد توست دست نمی یابم، مگر به فرمان برداری از تو و به فضل و مهربانی تو». «مرا از هر اندیشه ای که جز طاعت تو باشد باز دار و غرق در طاعت خویش فرما؛ چنان که هیچ چیزی را که تو نمی پسندی نپسندم و چیزی را که از آن ناخشنودی، ناپسند دارم». «پس چنان نیرویی به من عطا فرما که تو را از من خشنود گرداند و مرا به کاری بگمارد که پسندیده تو و مایه عافیت من باشد».

 

والاترین حیا

عفت و حیا، دو ویژگی پسندیده هستند که در عین تنگاتنگی موضوع و مفهوم آنها با یکدیگر، هر کدام سهم به سزایی در پیشرفت روحی و تعالی معنوی انسان دارند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «والاترین حیا، حیای تو از خدای متعالی است.» معنای این فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله این است که بزرگی خداوند چنان در دل بنده جای گیرد، که نتواند در محضر او به هیچ کاری که خلاف خشنودی اوست دست بزند.

امام سجاد علیه السلام نیز در صحیفه سجادیه به این فضلیت نفسانی اشاره و آن را از محضر پروردگار درخواست می کند: «بار خدایا! توانگری و حیا و پاک دامنی و راحت و بی نیازی از خلق و صحت و فراخی روزی و آرام و عافیت را یکجا برای من فراهم آور».

 

سرمایه محبت

علاقه و محبت، مایه شور و نشاط در حیات آدمیان و عامل شوق و حرارت در روابط اجتماعی و هم دلی های آنان است.

حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه به این نکته اشاره می فرماید: «خداوند همه آفریدگان را در مسیر اراده خود راهی کرد و بر طریق مهر و محبت خویش برانگیخت».

نیز آن حضرت در قسمتی از مناجات عاشقانه خویش با پروردگار می فرماید: «پروردگارا! دیدار تو روشنی دیده من؛ وصال تو، آرزوی دل غم دیده من؛ به سوی تو آمدن، اشتیاق جان من؛ آتش محبت تو، سوزش جگر من؛ و خشنودی و رضای تو، مطلب و مقصود من است».

     

 

ستايش و ثناى خداى عزوجل

الحمد لله الاول بلا اول كان قبله ، و الاخر بلا اخر يكون بعده . الذي قصرت عن رؤيته ابصار الناظرين ، و عجزت عن نعته اوهام الواصفين . ابتدع بقدرته الخلق ابتداعا ، و اخترعهم علي مشيته اختراعا . ثم سلك بهم طريق ارادته ، و بعثهم في سبيل محبته ، لا يملكون تاخيرا عما قدمهم اليه ، و لا يستطيعون تقدما الي ما اخرهم عنه . و جعل لكل روح منهم قوتا معلوما مقسوما من رزقه ، لا ينقص من زاده ناقص ، و لا يزيد من نقص منهم زائد . ثم ضرب له في الحيوة اجلا موقوتا ، و نصب له امدا محدودا ، يتخطأ اليه بايام عمره ، و يرهقه باعوام دهره ، حتي إذا بلغ اقصي اثره ، و استوعب حساب عمره ، قبضه الي ما ندبه اليه من موفور ثوابه ، أو محذور عقابه ، ليجزي الذين اساؤا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني . عدلا منه ، تقدست اسماؤه ، و تظاهرت الاؤه ، لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون . و الحمد لله الذي لو حبس عن عباده معرفة حمده علي ما ابلاهم من مننه المتتابعة ، و اسبغ عليهم من نعمه المتظاهرة ، لتصرفوا في مننه فلم يحمدوه ، و توسعوا في رزقه فلم يشكروه . و لو كانوا كذلك لخرجوا من حدود الانسانية الي حد البهيمية فكانوا كما وصف في محكم كتابه : إن هم إلا كالانعام بل هم اضل سبيلا . و الحمد لله علي ما عرفنا من نفسه ، و الهمنا من شكره ، و فتح لنا من ابواب العلم بربوبيته ، و دلنا عليه من الاخلاص له في توحيده ، و جنبنا من الالحاد و الشك في امره . حمدا نعمر به فيمن حمده من خلقه ، و نسبق به من سبق الي رضاه و عفوه . حمدا يضي ء لنا به ظلمات البرزخ ، و يسهل علينا به سبيل المبعث ، و يشرف به منازلنا عند مواقف الاشهاد ، يوم تجزي كل نفس بما كسبت و هم لا يظلمون ، يوم لا يغني مولي عن مولي شيئا و لا هم ينصرون . حمدا يرتفع منا الي اعلي عليين في كتاب مرقوم يشهده المقربون . حمدا تقربه عيوننا إذا برقت الابصار ، و تبيض به وجوهنا إذا اسودت الابشار . حمدا نعتق به من اليم نار الله الي كريم جوار الله . حمدا نزاحم به ملائكته المقربين ، و نضام به انبياءه المرسلين في دار المقامة التي لا تزول ، و محل كرامته التي لا تحول . و الحمد لله الذي اختار لنا محاسن الخلق ، و اجري علينا طيبات الرزق . و جعل لنا الفضيلة بالملكة علي جميع الخلق ، فكل خليقته منقادة لنا بقدرته ، و صائرة الي طاعتنا بعزته . و الحمد لله الذي اغلق عنا باب الحاجة إلا اليه ، فكيف نطيق حمده ؟ أم متي نؤدي شكره ؟ ! لا ، متي ؟ . و الحمد لله الذي ركب فينا الات البسط ، و جعل لنا ادوات القبض ، و متعنا بارواح الحيوة ، و اثبت فينا جوارح الاعمال ، و غذانا بطيبات الرزق ، و اغنانا بفضله ، و اقنانا بمنه . ثم امرنا ليختبر طاعتنا ، و نهانا ليبتلي شكرنا ، فخالفنا عن طريق امره ، و ركبنا متون زجره ، فلم يبتدرنا بعقوبته ، و لم يعاجلنا بنقمته ، بل تأنانا برحمته تكرما ، و انتظر مراجعتنا برأفته حلما . و الحمد لله الذي دلنا علي التوبه التي لم نفدها إلا من فضله ، فلو لم نعتدد من فضله إلا بها لقد حسن بلاؤه عندنا ، و جل احسانه الينا ، و جسم فضله علينا . فما هكذا كانت سنته في التوبة لمن كان قبلنا ، لقد وضع عنا ما لا طاقة لنا به ، و لم يكلفنا الا وسعا ، و لم يجشمنا إلا يسرا ، و لم يدع لاحد منا حجة و لا عذرا . فالهالك منا من هلك عليه ، و السعيد منا من رغب اليه . و الحمد لله بكل ما حمده به ادني ملائكته اليه و اكرم خليقته عليه و ارضي حامديه لديه . حمدا يفضل سائر الحمد كفضل ربنا علي جميع خلقه . ثم له الحمد مكان كل نعمة له علينا و علي جميع عباده الماضين و الباقين عدد ما احاط به علمه من جميع الاشياء ، و مكان كل واحدة منها عددها اضعافا مضاعفة ابدا سرمدا الي يوم القيمة . حمدا لا منتهي لحده ، و لا حساب لعدده ، و لا مبلغ لغايته ، و لا انقطاع لامده . حمدا يكون وصلة الي طاعته و عفوه ، و سببا الي رضوانه ، و ذريعة الي مغفرته ، و طريقا الي جنته ، و خفيرا من نقمته ، و امنا من غضبه ، و ظهيرا علي طاعته ، و حاجزا عن معصيته ، و عونا علي تأدية حقه و وظائفه حمدا نسعد به في السعداء من اوليائه ، و نصير به في نظم الشهداء بسيوف اعدائه ، إنه ولي حميد .

(1) سپاس خداي را كه اول است و پيش از او اولي نبوده ( مبدا هر موجودي است ) و آخر است و پس از او آخري نباشد ( مرجع همه اشياء است )

(2) خدايي كه ديده هاي بينندگان از ديدنش ( در دنيا و آخرت ) ناتوانند ( محال است او را ببينند ، چون آنچه به چشم سر ديده مي شود بايستي در مكان و جايي باشد ، و محتاج به مكان جسم است و خداي تعالي جسم نيست ) و انديشه هاي وصف كنندگان از عهده وصفش برنيايند ( هرچه كوشند نمي توانند به طوري كه شايسته است او را وصف نمايند ، چنان كه حضرت سيدالمرسلين - صلي الله عليه و آله - فرمود : لا احصي ثناء عليك ، انت كما اثنيت علي نفسك يعني من را توانايي مدح و ثناي تو نيست ، تو خود بايد ثناگوي ذات اقدس خويش باشي ، و حضرت سيد الواصيين اميرالمؤمنين - عليه السلام - فرمود : هو فوق ما يصفه الواصفون يعني او برتر و بالاتر است از آنچه وصف كنندگان او را بستايند )

(3) به قدرت و توانايي خود آفريدگان را آفريد ، و آنان را به اراده و خواست خويش به وجود آورد بي اين كه از روي مثال و نمونه اي باشد ( چون هميشه خداوند بوده و ديگري جز او نبوده كه نمونه به دست داده باشد )

(4) سپس آنان را در راه اراده و خواست خويشتن روان گردانيد ، و در راه محبت و دوستي به خود ( كه غريزه هر موجودي است ، چنان كه در قرآن كريم سوره 17 ، آيه 44 فرموده : و ان من شي ء الا يسبح بحمده ولكن لا تفقهون تسبيحهم يعني موجودي نيست جز آن كه ذكرش تسبيح و ستايش خداست ، ولي شما تسبيح ايشان را در نمي يابيد ) برانگيخت ، در حالي كه توانايي ندارند تأخير نمايند آنچه را كه ايشان را به آن جلو انداخته ، و نمي توانند پيش اندازند آنچه را كه ايشان را از آن عقب خواسته ( از آنچه براي آنان تعيين نموده تجاوز نمي توانند كرد ، و اين با استطاعت و توانا بودن در انجام عمل نيك و بد منافات ندارد ، زيرا معني فرمايش امام - عليه السلام - در ظاهر آن است كه خداي تعالي هرگاه چيزي اراده نمود غير آن واقع نمي شود )

(5) و از رزقي كه عطا فرموده هر جانداري را روزي معلومي قرار داده است ( چنان كه در قرآن كريم سوره 43 ، آيه 32 فرموده : نحن قسمنا بينهم معيشتهم في الحيوة الدنيا " ما روزي ايشان را در زندگاني دنيا بينشان تقسيم و پخش نموده ايم " به طوري كه ) به هر كس از آنان فراخي و فراواني داده كاهنده اي نمي كاهد ، و هر كه را كاسته افزاينده اي نمي افزايد ( جز خداوند سبحان توانا نيست كه آن را زياد و كم گرداند ، بنابراين نبايد براي به دست آوردن روزي از جاده درستي و پرهيزكاري بيرون رفت و گرد حرام گشت كه آنچه قسمت و بهره است از راه حلال خواهد رسيد ، و بايد دانست كه حرام روزي اي كه خداي تعالي قرار داده نيست ، پس آنكه هميشه حرام مي خورد از روزي مقسوم خود چشم پوشيده و خداوند آن را حبس نموده كه اگر شكيبايي نموده گرد حرام نمي گشت حتما آنچه در خور حال اوست به وي مي رسيد )

(6) پس از آن براي او ( هر يك از ايشان ) در زندگي مدتي معلوم تعيين و پاياني معين قرار داده ( معلوم نموده هر يك از ايشان تا چه مدتي خواهد زيست ) كه با روزهاي زندگيش به سوي آن پايان گام برمي دارد ، و با سالهاي روزگارش به آن نزديك مي شود تا چون به پايانش نزديك شود ، و حساب عمر و زندگيش را تمام بستاند ، او را به آنچه خوانده از پاداش سرشار ( بهشت ) يا كيفر ترسناك خود ( دوزخ ) فراگيرد ( در اينجا از قرآن كريم سوره 53 ، آيه 31 اقتباس و استفاده نموده فرمود : ليجزي الذين اساؤا بما عملوا و يجزي الذين احسنوا بالحسني يعني ) تا كساني را كه با كردارشان بد كرده و آنان را كه با رفتار شايسته نيكويي نموده اند جزا دهد

(7) و اين جزا ( كيفر و پاداش ) با عدالت و درستي از اوست ( از هر عيب و نقصي ) منزه و پاك است نامهاي او ، و نعتها و بخششهايش ( براي همه ) پي در پي است ( به كسي ظلم و ستم روا ندارد ، بلكه هر چه كند طبق حكمت و مصلحت است ، از اين رو چنان كه در قرآن كريم سوره 21 ، آيه 23 است : لا يسئل عما يفعل و هم يسئلون يعني ) از او نپرسند آنچه را كه بجا مي آورد و از ( گفتار و كردار ) ديگران باز پرسند

(8) و سپاس خداي را كه اگر بندگانش را از شناختن سپاسگزاري خود بر نعمتهاي پي در پي كه به ايشان داده و بخششهاي پيوسته كه براي آنها تمام گردانيده باز مي داشت ( امر نفرموده بود كه شكر نعمتهايش بجا آورند ) هر آينه نعمتهايش را صرف نموده او را سپاس نمي گزاردند ، و در روزي كه عطا فرموده فراخي مي يافتند و شكرش بجا نمي آوردند

(9) و اگر چنين مي بودند ( شكر نمي كردند ) از حدود انسانيت به مرز بهيميت ( چار پايان ، كه مرتبه بي خردي است ) روي مي آوردند و چنان بودند كه در كتاب محكم و استوار خود ( قرآن مجيد سوره 25 ، آيه 44 ) وصف فرموده : ( ان هم الا كالانعام بل هم اضل سبيلا ، يعني ) ايشان ( ناسپاسان ) جز مانند چار پايان نيستند بلكه گمراهترند ( زيرا چارپايان هيچيك از قواي طبيعي را تعطيل و بيكار ننموده بلكه هر يك را براي آنچه آفريده شده بكار مي اندازند ، پس اگر گمراه باشند در طلب كمال كوتاهي ننموده اند به خلاف انسان كه اگر قوه عقليه را كه به معرفت حق راهنماست و امتياز او از چارپايان به همين قوه است تعطيل نموده از كار بيندازد از چارپايان گمراهتر و سزاوار كيفر است

(10) و سپاس خداي را كه ( با آفرينش آسمانها و زمين و آنچه در آنهاست و فرستادن كتابها و پيغمبران و نصب ائمه معصومين - عليهم السلام - ) خويشتن را ( وجود، علم ، قدرت و حكمتش را ) به ما شناساند و شكر و سپاس ( از نعمتهاي ) خود را به ما الهام نمود ( گفته اند : الهام چيزي است كه در قلب افاضه مي شود ، و فرق بين الهام و وحي آن است كه الهام بي واسطه ملك است و وحي به واسطه اوست ، و وحي از خواص رسالت است و الهام از خواص ولايت ، و وحي مشروط به رساندن است و الهام مشروط نيست ، و در لغت الهام و وحي هر دو به معني تلقين و فهماندن است ، مرحوم سيد عليخان در شرح بر صحيفه مي فرمايد : روايت شده چون خداوند سبحان در آدم - عليه السلام - روح دميد هنگامي كه راست شد و نشست عطسه كرد ، به او الهام شد گفت : الحمد لله رب العالمين " سپاس خداي را كه پروردگار جهانيان است " خداوند فرمود : يرحمك الله يا آدم " اي آدم خدا تو را بيامرزد " پس نخستين حمد و سپاس او از بشر به طور الهام واقع شده است ) و درهاي علم به ربوبيت پروردگاريش را بر ما گشود ( ائمه معصومين - عليهم السلام - را راهنمايان ما گردانيد تا به وسيله آنان به شهر علم رسيده خدا را بشناسيم ، رسول اكرم - صلي الله عليه و آله - فرمود : انا مدينه العلم و علي بابها يعني منم شهر علم و علي باب آن ) و بر اخلاص ( بي ربا ، و خودنمائي ) در توحيد و يگانگيش راهنماييمان فرمود ، و از عدول و كجروي و شك و دو دلي در امر خود ( معرفت ذات و صفات يا دين و احكامش ) دورمان ساخت

اعتماد به محبوب

از ویژگی های بارز اخلاقی مسلمان، صفت «توکل» است. توکل یعنی اعتماد و اطمینان باطنی در تمامی کارها به خداوند، چنان که در روایتی، برترین اعمال نزد خداوند، توکل به او معرفی شده است. سید ساجدان و پیشوای توکل کنندگان در صحیفه سجادیه می فرماید:

«بار خدایا! آیا این گونه نیست که تو هر کسی را که به درگاهت، با توکل بر تو از تهی دستی خویش شکایت کند، بی نیاز می گردانی؟.» البته نکته دقیقی که آن حضرت در مسئله توکل بدان توجه خاص دارد، «صداقت در توکل» است؛ یعنی بنده خدا، به غیر پروردگار کریمش اصلاً احساس نیاز و حاجت نداشته باشد: «خداوندا! بر محمد و آل او درود فرست و به من صدق و راستی در توکل عنایت فرما، و البته من توکل آنان را که به تو ایمان آورده اند، از تو می خواهم».

 

آیینه خدا

خداوند، انسان را آفرید و او را جانشین خود در زمین قرار داد تا با شرافت و مقام والایی که به او داد، رفتارش، آیینه کردار خداوند بی همتا باشد.

امام چهارم که اسوه اخلاق و فضلیت است، در صحیفه سجادیه، فروتنانه، آراستگی به خلق و خوی پسندیده و نیز ترک اعمال و رفتار ناشایست را از درگاه الهی طلب می کند: «بار پروردگارا! در من هیچ خصلت عیب‌ناک باقی مگذار، مگر آنکه آن را اصلاح کنی؛ و مرا با هیچ عیبی که بدان سرزنشم کنند رها مساز، مگر آنکه آن را نیکو گردانی؛ و هیچ فضیلتی را در من به طور ناقص رها مکن، مگر آنکه آن را به کمال رسانی».

 

توفیق فضایل

دست یابی به اخلاق خوب و فضیلت های نفسانی، توفیقی است که از سوی پروردگار مهربان نصیب انسان می شود و تا او نخواهد و اراده نفرماید، عملی نخواهد شد. پس باید افزون بر کوشش در این مسیر، عاجزانه توفیق آن را از خداوند درخواست کرد؛ چنان که سیره امام سجاد علیه السلام این گونه بوده است:

«بار خدایا! بر محمد و آل محمد او درود فرست و مرا بر آن دار تا خیرخواه کسی باشم که با من نیرنگ می بازد؛ و آن کس را که در کار من دغل ورزد، پاداش نیکو دهم؛ و کسی را که از من کناره گیرد، به نیکی پاداش دهم؛ و به آن کس که محروم می سازد، بخشش کنم؛ و به آن کس که از من می برد، بپیوندم، و به خلاف آن کسی که غیبت مرا می کند، من از او به نیکی یاد کنم و نیکی را سپاس گزارم و از بدی چشم بپوشم».

 

هم نشین با یار

پیشوایان دین، همواره پویندگان راه رسیدن به خدا را به ذکر و دوام آن سفارش می کنند و آن را از لوازم اصلی معراج مومنان و مایه نزدیکی دل و جان آنان به پروردگار می دانند؛ زیرا ذکر، در حقیقت نه لقلقه زبان و زحمت تن، بلکه توجه دمادم به حضور خداوند است که موجب همنوایی و یاد همیشگی بنده با معبود حقیقی خویش می گردد.

امام ذاکران، حضرت علی علیه السلام در معنای ذکر می فرماید: «ذکر، هم نشینی با محبوب است». امام سجاد علیه السلام نیز، در صحیفه سجادیه، اهمیت ذکر را گوشزد می کند و به خدای مهربان خطاب می فرماید: «بار خدایا! ای کسی که ذکر و یاد او مایه شرافت ذاکران است... بر محمد و آل او درود فرست و دل ما را به ذکر و یاد خویش مشغول دار».

امام زین العابدین علیه السلام نیز در موارد مختلفی از مناجات های عاشقانه خویش با معبود، دست یابی به چنین مقامی را از درگاه او می طلبد و می فرماید: «پروردگارا! به خرسندی تو و به آنچه نزد توست دست نمی یابم، مگر به فرمان برداری از تو و به فضل و مهربانی تو». «مرا از هر اندیشه ای که جز طاعت تو باشد باز دار و غرق در طاعت خویش فرما؛ چنان که هیچ چیزی را که تو نمی پسندی نپسندم و چیزی را که از آن ناخشنودی، ناپسند دارم»

سلامت دل

روشن است دلی که خانه خدا شود و در آن جز یاد و ذکر او نگنجد، از چه صفا و نورانیتی برخوردار می گردد و صاحب آن همواره در خویش، هم نشینی با محبوب را احساس می کند. چنین دلی هرگز به مرضهای قلبی و باطنی مبتلا نخواهد شد. امام سجاد علیه السلام در بخشی از صحیفه سجادیه به این نکته اشاره می فرماید: «بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و سلامت دلهای ما را در یاد کردن بزرگی خویش قرار ده».

 

اقسام ذکر

ذکر به سه دسته زبانی، قلبی و ارکانی تقسیم می شود. امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه درباره اقسام ذکر چنین می فرماید:

«بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و چنان کن که اگر غفلت مرا دریابد و بی خبری از خویشتن مرا فرا گیرد، یاد تو بیدارم کند». «خداوندا! مرا در مورد نعمت هایی که ارزانی ام داشته‌ای فراموش کار قرار مده و از نیکی و احسانت در گرفتاریها غافلم مساز». «خدایا! زبانم را به سپاس گویی، شکر گزاری و به یاد و ستایش به درگاه خویش گویا کن و دلم را برای دریافتن راه های مستقیم دین خود بگشای».

 

حیات دل

در فضلیت شگفت انگیز ذکر و یاد الهی، همین بس که امام زین العابدین علیه السلام در مناجات خویش با پروردگار، ذکر را موجب حیات قلبها و زندگانی دل معرفی می فرماید: «مولای من! دل من به ذکر تو زنده است و آتش غم دردم فقط با مناجات با تو فرو می نشیند».

 

توفیق رضایت

رسیدن به رضایت و خشنودی از پروردگار، مقامی بس والاست که تنها با عنایات خاص الهی و توفیق از سوی او می توان بدان دست یافت.

امام زین العابدین علیه السلام نیز در موارد مختلفی از مناجات های عاشقانه خویش با معبود، دست یابی به چنین مقامی را از درگاه او می طلبد و می فرماید: «پروردگارا! به خرسندی تو و به آنچه نزد توست دست نمی یابم، مگر به فرمان برداری از تو و به فضل و مهربانی تو». «مرا از هر اندیشه ای که جز طاعت تو باشد باز دار و غرق در طاعت خویش فرما؛ چنان که هیچ چیزی را که تو نمی پسندی نپسندم و چیزی را که از آن ناخشنودی، ناپسند دارم». «پس چنان نیرویی به من عطا فرما که تو را از من خشنود گرداند و مرا به کاری بگمارد که پسندیده تو و مایه عافیت من باشد».

 

والاترین حیا

عفت و حیا، دو ویژگی پسندیده هستند که در عین تنگاتنگی موضوع و مفهوم آنها با یکدیگر، هر کدام سهم به سزایی در پیشرفت روحی و تعالی معنوی انسان دارند. پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله می فرماید: «والاترین حیا، حیای تو از خدای متعالی است.» معنای این فرمایش پیامبر صلی الله علیه و آله این است که بزرگی خداوند چنان در دل بنده جای گیرد، که نتواند در محضر او به هیچ کاری که خلاف خشنودی اوست دست بزند.

امام سجاد علیه السلام نیز در صحیفه سجادیه به این فضلیت نفسانی اشاره و آن را از محضر پروردگار درخواست می کند: «بار خدایا! توانگری و حیا و پاک دامنی و راحت و بی نیازی از خلق و صحت و فراخی روزی و آرام و عافیت را یکجا برای من فراهم آور».

 

سرمایه محبت

علاقه و محبت، مایه شور و نشاط در حیات آدمیان و عامل شوق و حرارت در روابط اجتماعی و هم دلی های آنان است.

حضرت امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه به این نکته اشاره می فرماید: «خداوند همه آفریدگان را در مسیر اراده خود راهی کرد و بر طریق مهر و محبت خویش برانگیخت».

نیز آن حضرت در قسمتی از مناجات عاشقانه خویش با پروردگار می فرماید: «پروردگارا! دیدار تو روشنی دیده من؛ وصال تو، آرزوی دل غم دیده من؛ به سوی تو آمدن، اشتیاق جان من؛ آتش محبت تو، سوزش جگر من؛ و خشنودی و رضای تو، مطلب و مقصود من است».

جرعه ای از جام صحیفه (شرح موضوعی صحیفه سجادیه)حسادت، ناهنجاری روحی

از شر حسادت به خدا پناه بردن

یکی از ویژگی های ذاتی انسان، پیچیدگی وجودی اوست و از نمونه های این پیچیدگی نیز آن است که نیروهای خیر و شر یا به تعبیر عالمان اخلاق، جنود عقل و جهل، هر دو با هم در وجود او نهاده شده اند. به تعبیر زیبای مولوی:

جان گشوده سوی بالا بال ها تن زده اندر زمین چنگال ها

در این میان، اختیار با خود انسان است که با اراده خویش کدام راه را برگزیند: راه سعادت و سرافرازی یا راه نگون ساری و سرافکندگی. خدای متعال در قرآن شریف می فرماید:

وَنَفْسٍ وما سَوّیها. فَأَلهَمَها فُجُورَها وَتَقْویها. قد اَفلَحَ مَن زَکَّیها. وقَد خابَ مَن دَسَّیها. (شمس:7ـ 10)

و سوگند به نفس و آن که آن را به نیکویی آفرید. سپس بدی ها و پرهیزکاری هایش را به او الهام کرده؛ که هرکس آن را پاک ساخت، به یقین رستگار شد و هر که آلوده اش کرد.

بی گمان حسادت یا همان آرزوی از میان رفتن نعمت هایی که در دست دیگران است، از جمله نیروهای شر در وجود آدمی است که کسی را به آسانی از آن گریزی نیست. حسادت در حالی که انسان را به سوی ارتکاب انواع زشتی های فرامی خواند، انسان مؤمن و خواهان رستگاری، همواره در خاموش ساختن شعله های آن می کوشد و مانع چیرگی آن بر دل و جان خویش می شود. حضرت امام سجاد علیه السلام در نیایش هشتم صحیفه سجادیه، از سرکشی و چیرگی حسد، به خداوند پناه می برد و می گوید: «اللّهُمَّ انّی اعوذُ بکَ مِن غَلَبَةِ الحَسَدِ؛ خدایا! من از غلبه و تسلط حسد، به تو پناه می جویم.» آن حضرت در جای دیگر می فرماید:

اَللّهُمَّ صَلِّ عَلی محمّدٍ وَ آله... وَ مَنْ اَرادَنی بِسُوءٍ فَاجْعَلْ بَیْنَ یَدَیْهِ سَدّا، حَتّی تُؤْمِنَنی منْ جَمیع حَسَدِهِ إنّکَ عَزیزٌ قَدیرٌ.

پروردگارا! بر محمد و آل او درود فرست و هر که را که آهنگ بدی در حق من کرده، حائلی در برابرش قرار ده و مرا از همه حسادتش حفظ فرما! به درستی که تو شکست ناپذیر و توانایی.

پیام متن:

حسادت، بیماری زیان بار روحی است و باید از شر آن به خدا پناه برد.

خیرخواهی امام سجاد علیه السلام ، برای انسان های حسود

انسان های بزرگ، خیرخواه دیگرانند، حتی با آنان که در حقشان بدی کرده اند. یکی از درس های بزرگ صحیفه سجادیه، درس خیرخواهی و دعا، حتی در حق بدگویان، بداندیشان و حسودان است. از امام سجاد علیه السلام در این باره چنین مناجاتی نقل شده است:

اللّهم صلّ علی محمد و آل محمد و اَبْدِلْنِی مِنْ بِغْضَةِ اَهلِ الشَّنَئانِ اَلْمَحَبَّةَ وَ مِنْ حَسَدِ اَهْلِ البَغْیِ اَلْمَوَدَّةَ.

خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و دشمنیِ سخت دشمنان را در حق من، به دوستی و حسادت آنان را بر من، به محبت و مودت تبدیل کن.

پیام متن:

لزوم دعای خیر و طلب رحمت و محبت حتی برای کسانی که به انسان حسادت می ورزند و به بدی رفتار می کنند.

تبدیل حسادت به خیرخواهی

شیطان، دشمن همیشگی انسان هاست. بنا بر اشاره خداوند در قرآن کریم، شیطان بر آن است که همه انسان ها را بفریبد و از رحمت الهی دور سازد. امّا کسانی نیز هستند که نه تنها به دام وسوسه های شیطان نمی افتند، بلکه از این وسوسه ها به عنوان فرصتی برای یاد خدا و بینا شدن سود می جویند. نمونه ای از آن را در این آیه شریفه می خوانیم:

اِنَّ الَّذینَ أتَّقَوْا اذا مَسَّهُمْ طائِفٌ مِنَ الشَّیطان تَذَکَّرُوا فَاِذاهُم مُبْصِرون (اعراف: 201)

انسان های مؤمن، چون با هجوم گروهی از شیطان ها روبه رو شوند، خدا را به یاد می آورند و بدین وسیله بینا می شوند.

بدین ترتیب، موقعیت های ارتکاب گناهان و وسوسه های شیطانی، نه تنها انسان پرهیزکار را از سیر در مسیر قرب و طاعت باز نمی دارد، زمینه ساز ذکر الهی و توجه به مقام پروردگار برای او می شود. این در رحمت را امام سجاد علیه السلام در صحیفه سجادیه به روی ما گشوده است، آن جا که می فرماید:

خدایا! آنچه را شیطان از دروغ و گمان و حسادت در دل من می افکند، به یاد کردی از عظمت ذات مقدست و اندیشیدن در توانایی ات و تدبیر و عاقبت اندیشی بر دشمنت تبدیل فرما.

پیام متن:

تبدیل وسوسه های شیطانی و حسادت به فرصت های بندگی و یاد خدا، توفیقی است برای خداجویان.

حسد، بیماری روح

همان گونه که جسم انسان بیمار می شود، گاهی روح انسان نیز دچار بیماری می شود. بنا بر آموزه های دینی، حسد، بیماری روحی است و قلب گرفتار حسد و بدخواهی، از سلامت به دور است.

امام سجاد علیه السلام با توجه به این حقیقت آشکار، از خداوند، قلبی سالم و به دور از بیماری حسد می خواهد و در صحیفه سجادیه این گونه به نیایش می نشیند:

اَللّهُمَّ صَلِّ علی مُحَمّدٍ و آلِهِ وَ ارزُقْنی سَلامَةَ الصَّدرِ مِنَ الحَسَدِ حَتّی لا اُحسِدَ اَحَدا مِن خَلقِکَ علی شَیئٍ مِن فَضلِکَ... اللّهمَّ صَلِّ علی مُحَمدٍ و آلِهِ و خَلّصنی مِنَ الحَسَدِ.

بار خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و سینه ام را از حسد به سلامت بدار تا بر هیچ یک از آفریدگانت نسبت به آنچه از فضلت روزی شان فرموده ای، حسادت نبرم. خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و مرا از حسادت رهایی بخش.

پیام متن:

امام سجاد علیه السلام از خداوند تقاضای رهایی از بیماری حسد را می کند.

2. هان و هان ترک حسد کن با شهان ورنه ابلیسی شوی اندر جهان

مولوی

غبطه خوردن به جای حسد بردن

گاهی انسان به نعمت هایی که در اختیار دیگران است، حسادت می ورزد و آرزوی نابودی آن نعمت ها را می کند. گاهی نیز به وجود آن نعمت ها غبطه می خورد، یعنی از دیدن نعمت در دست دیگران خوشحال می شود و از خداوند، آن نعمت ها را برای خود نیز درخواست می کند. بر این اساس، حسد جزو ویژگی های ناشایست و غبطه، یکی از صفت های شایسته آدمی است. امام علی علیه السلام دراین باره می فرماید:

اِنَّ اَلْمُؤمِنَ یَغْبِطُ وَ لا یَحسُدُ وَ المُنافِقُ یَحسُدُ ولا یَغبِطُ.

مؤمن غبطه می خورد، ولی حسد نمی برد و منافق حسادت می کند، ولی اهل غبطه نیست.

امام سجاد علیه السلام در نیایش بیست و ششم صحیفه سجادیه، وجود روحیه غبطه ورزی خویشتن را در برابر دوستان و همسایگان، چنین بازگو می سازد:

وَاجْعَلنِی اللّهُمَّ اُحِبُّ بَقاءَ النِعّمَةِ عِندَهُمْ نُصْحا... وَارْزُقْنی مِثْلَ ذلکَ مِنهُم، وَاجْعَلْ لی اَوفی الحُظُوظِ فیما عِندَهُمْ.

بار خدایا! مرا به گونه ای قرار ده که از سر خیرخواهی، پایداری نعمت را برای آنان دوست بدارم و مرا نیز مانند آنچه برای ایشان درخواست کردم، روزی فرما و بهترین بهره هایی را که نزد ایشان است، به من عنایت کن.

پیام متن:

تقاضای دست یابی به فضیلت غبطه به جای رذیله حسادت.

آزمونی به نام حسد

در برخی از آیه های قرآن کریم، خداوند، همه انسان ها را به امتحان خویش یادآور می شود. آنها که از این آزمون سرافراز بیرون بیایند، به بهشت و قرب الهی راه می یابند. در مقابل، کسانی که نتوانند در آزمون های الهی پیروز شوند، از نعمت بهشت و تقرب به خداوند بی بهره می مانند. یکی از امتحان های دشوار الهی، نعمت هایی است که خداوند بهره دیگران می سازد. آنها که به نعمت های در اختیار دیگران حسادت می ورزند، در آزمون الهی پذیرفته نیستند و تنها خیرخواهان این نعمت ها، در این امتحان الهی سرافرازند.

حضرت سجاد علیه السلام در این باره می فرماید:

اللّهُمَّ صلِّ علی مُحَمَّدٍ وآله و لا تُفْتِنّی بما اَعْطَیتَهُم... فَاُحْسِدُ خَلْقَکَ.

خدایا! بر محمد و آل او درود فرست و مرا به خاطر آنچه به دیگر بندگان عطا کرده ای، در امتحان قرار مده که [خدای نا کرده] گرفتار حسادت بر خلق تو شوم.

پیام متن:

خدایا! قلب مرا به سبب نعمت هایی که در اختیار دیگران قرار دادی، شادمان و خرسند و مرا در این امتحان، سرافراز فرما!

پناه بردن به خدا از شر حسودان

یکی از ریشه های مردم آزاری، حسادت است. حسادت، فرد حسود را بر آن می دارد که زبان به غیبت و عیب جویی دیگران بگشاید و به آنها آزار رساند. بنابراین، همواره باید از شر حسودان به خدا پناه برد، همان گونه که امام سجّاد علیه السلام در نیایش زیر، از شرّ صاحبان حسد به پروردگار پناه می آورد:

خدایا! چه بسیار حسودی که به سبب من، غصه و ناراحتی گلوگیرش شد و سختی خشمش نسبت به من، گلویش را فشرد و با نیش زبان به من آزار رسانید. همچنین او با تهمت و عیب جویی، غضبش را بر من فزونی داد و آبروی مرا نشانه تیرهای افترای خود قرار داد و صفت های پست را مانند گردن بند بر من بست، در حالی که خود، همیشه به آن ویژگی معروف بود. او با مکر و حیله، خشمش را بر من شدت داد و با فریب و نیرنگ قصد من کرد. پس ای خدای من! با استغاثه تو را خواندم و به سرعت اجابت تو اعتقاد داشتم... و تو، مرا با توانایی ات از شر او باز داشتی.

پیام متن:

پروردگارا! پناه می بریم به تو از شر آنان که به ما حسادت می ورزند.

ارتباط با خدا در صحیفه سجادیه

یکی از عمیق‌ترین نیازهای انسان، ارتباط او با خداوند است. رابطه تکوینی و فقر ذاتی انسان نسبت به خدا فطرت خداجویی انسان را اشباع نمی‎کند. بنابراین انسان نیازمند ارتباطی اختیاری با خداوند است که جلوه‌ای از فقر ذاتی اوست. این ارتباط اختیاری که بالطبع متضمن گفتگو با خداوند است می‌تواند پاسخی به فطرت خداجوی انسان باشد و نیاز ذاتی او را در مرتبه فعل اختیاری تأمین نماید.

گفتگو با خداوند که می‌تواند شکل‌ها و شیوه‌های متعددی را به خود اختصاص دهد، دعا و نیایش نام دارد که یکی از مهم‌ترین جنبه‌های فرهنگ دینی است. یعنی همه ادیان الهی بر طبق فطرت انسانی به بحث دعا و نیایش پرداخته‌اند. در دین مبین اسلام نیز، دعا یکی از زمینه‌های ارتباط با خداست، و چون انسان‌ها دارای مراتب مختلف هستند، دعا نیز دارای مراتب متفاوت خواهد بود. مراتب مختلف دعا در متون دینی نیز مورد توجه قرار گرفته است. صحیفه سجادیه در این زمینه یک منبع غنی است. لذت دعا و جلوه‌های زیبای آن در این مراتب متفاوت است. در این نوشتار به تبیین مراتب مختلف دعا و جایگاه زیبای آن از منظر عرفانی در ضمن مطالب زیر می‌پردازیم.

2. نگاه‌های مختلف به دعا
دعا را می‌توان از منظرهای مختلف مورد بررسی قرار داد که به بعضی از آن‌ها اشاره می‌کنیم:

2. 1. نگاه فلسفی
در این منظر دعا به عنوان حقیقتی عقلانی مورد بحث قرار می‌گیرد. رابطه دعا با جهان و انسان از دیدگاه علی و معلولی تحلیل می‌شود. آیا دعا می‌تواند نظام جاری علی و معلولی را دگرگون کند؟ آیا ما حق داریم از خدا چیزی بخواهیم؟ مگر خود او آگاه به خواسته ما نیست؟ پس گفتن ما چه فایده‌ای دارد؟ نگاه فلسفی به دعا، به این سؤالات پاسخ می‌دهد و با تبیین جایگاه عقلی دعا در نظام علی و معلولی، آن را از بیهودگی خارج می‌کند. در این دیدگاه عقل انسان می‌پذیرد که دعا کار بیهوده‌ای نیست. اما هم‌چنان که خدای فلسفی چندان زیبا نیست و تحرک آفرین نمی‌باشد، گفتگو با خدای فلسفی هم فقط عقل را قانع می‌کند ولی لذت بخش نیست. شاید علت عدم احساس لذت در دعا برای بسیاری از انسان‌ها، معلول چنین نگاهی به دعا باشد.

2. 2. نگاه تجربه گرایانه
نگریستن به دعا از منظر تجربه انسانی، نگاهی مبتنی بر آزمون و خطاست. در این نگاه، ما همه چیز را می‌آزماییم و آن‌گاه که به نتیجه می‌رسد، آن را تصدیق می‌کنیم و موارد خطا را از آزمون خود حذف می‌کنیم. چنان که در تبیین پدیده‌های طبیعی نیز همین روش را می‌پیماییم. خداشناسی در اروپا در قرن هفدهم و هجدهم چنین رنگی گرفت و خداوند در حد و اندازه ساعت ساز لاهوتی در ذهن انسان سقوط کرد(2، ص: 49). در این دیدگاه، دعای موفق دعایی است که به اجابت برسد. نگریستن از چنین منظری به دعا نیز نمی‌تواند عطش درون انسان را فرو بکاهد و زیبایی لذت گفتگو را به او بچشاند، بلکه حتی می‌تواند مانع راه دعا کردن نیز باشد زیرا که اکثر دعاهای ما در این نگاه، مقرون به اجابت نیست و در چنین آزمون و خطایی، دلیلی بر دعا کردن باقی نمی‌ماند. در حالی که ما مشاهده می‌کنیم علی رغم چنین تجربه‌ای باز هم انسان به دعا رو می‌آورد. پس باید از منظر دیگری به دعا نگریست.

2. 3. نگاه عارفانه
در این منظر نه سخن از علت و معلول عقلی به میان می‌آید و نه سخن از آزمون و خطا و نتیجه گیری. در این نگاه آشفتگی و حیرانی انسان ملاک است. از این منظر نه تنها به اجابت نرسیدن دعا نقطه خطا محسوب نمی‌شود، بلکه چه بسا مطلوب عاشق و معشوق است. اصل این است که خداوند به انسان اذن گفتگو داده است. امیر المؤمنین در نامه‌ای خطاب به امام مجتبی(ع) می‌فرمایند: "یا بنی واعلم ان الذی بیده خزائن السموات و الارض قد اذن لک فی الدعا .." (5، نامه:31، ص: 302) «فرزندم، بدان خدایی که خزاین آسمان و زمین در دست اوست، به تو اجازه داده است که دعا کنی» قطعاً چنین اذنی برای انسان عاشق اذن مبارکی است. در نگاه عارفانه به دعا، انسان خود را طلبکار خدا نمی‌داند و برای خود حقی قایل نیست. در مقابل عمل خود از او پاداشی نمی‌طلبد، بلکه حتی عملی برای خود نمی‌بیند.

امام سجاد(ع) خدا را حمد می‌کند بر این‌که خودش را به ما شناسانده و راه شکرگزاری را به ما آموخته است. «الحمدلله علی ما عرفنا من نفسه و الهمنا من شکره … » (6، ص:32) و در جای دیگر می‌فرمایند: «و انا یا الهی عبدک الذی امرته بالدعاء» (همان، ص:113). یعنی خدایا من بنده تو هستم که مرا به دعا امر کرده‌ای.

مولوی در این زمینه حکایتی را نقل می‌کند:

آن یکــی عـاشق بـه پیش یـار خود مـی‌شمـرد از خـدمت و از کار خـود
کـز بـرای تـو چنـیـن کـردم چنــان تیـغ‌ها خـوردم در ایـن رزم و سنـان
مـال رفـت و زور رفـت و نــام رفــت بـر مـن از عشقـت بـسی ناکام رفت
آن‌چـه او نوشیـده بـود از تـلـخ و درد در حضــور او یکـایـک مــی‌شـمرد
...گفت معشوق این همه کردی و لیک گـوش بـگشا پـهن و انـدر یاب نیک
کانچه اصلِ اصلِ عشق است و ولاست آن نکردی آن‌چه کـردی فـرع‌هـاست
گفت آن عاشق بگو آن اصـل چیست؟ گفت اصلش مردنـست و نیستی است
ایـن هـمه کـردی نـمـردی زنــده ای هـان بمیـر ار یــار جــان بـازنده ای
(11 / د 5/ 1242)

بنابراین در نگاه عارفانه به دعا، عاشق از فنای خود در مقابل معشوق لذت می‌برد.

3. زیبایی دعا
بنابر آن‌چه گفته شد، دعا فقط در نگاه عارفانه می‌تواند زیبا باشد، زیرا در این نگاه، دعا نتیجه محور نیست، بلکه نفس دعا کردن مطلوبیت ذاتی دارد. زیبایی دعا وقتی برای انسان جلوه‌گری می‌کند که بر مدار نتیجه نچرخد و گرنه مطلوبیت از آنِ دعا نخواهد بود بلکه همان نتیجه است که زیبایی و زشتی را ایجاد می‌کند، یعنی زیبایی دعا عرضی خواهد بود نه ذاتی. در نگاه عرفانی به دعا، زیبایی ذاتی دعا مطلوب است. به همین دلیل است که از این منظر دعا نیازمند اذن است. گرچه از نگاه فلسفی، به انسان اذن عام تکوینی داده شده است و همه ما انسان‌ها همان‌طور که توان گفتگو با یکدیگر را از نظر تکوینی داریم، با خدا هم قادر به صحبت کردن نیستیم و دعا در این فرض نیازمند اذن تکوینی باید همراه معرفت عاشقانه‌ای باشد تا اذن مجددی را انسان دریافت کند و این اذن مجدد که یک اجازه عاشقانه است. دعا را زیبا می‌کند و در این صورت دعا هیچ گاه نتیجه محور نخواهد بود.

این طلب در ما هم از ایجاد توست رستن از بیداد یا رب داد توست
(11/ د 1/1241)

خداوند این اذن را در دعا به هر کسی نمی‌دهد. گاهی انسان‌هایی آن چنان غرق در نعمت می‌شوند که خدا را فراموش می‌کنند و مجال گفتن حتی یک یا الله را هم نمی‌یابند. مولوی در مثنوی (همان/د3/190) به حکایتی اشاره می‌کند که مردی تحت تأثیر القای شیطانی از دعا کردن باز ایستاد:

آن یکی الله مـی‌گفتـی شبـی تا که شیرین می‌شد از ذکرش لبی
گفت شیطان آخر ای بسیار گو ایــن هـمـه الله را لبیـــک کـــو؟
و چون تحت تأثیر این وسوسه قرار گرفت، به او چنین خطاب شد که:
گفت هین از ذکر چون وامانـده‌ای چون پشیمانی از آن کش خوانده‌ای
گـفت لبیـکم نمـی‌آیــد جــواب زان همـی ‌تـرسـم که باشـم رد باب
گـفت آن الله تـو لبـیک مـاسـت و آن نیاز و درد و سوزت پیک ماست
حیـله‌هـا و چـاره‌جـویـی‌هـای تـو جـذب مـا بـود و گـشاد ایـن پای تو
ترس و عشق تو کمند لطف مـاست زیـر هـر یـا رب تـو لبیــک‌هــاست
جان جاهل زین دعا جز دور نیست زانـکه یا رب گفتنـش دستـور نیست
بر دهان و بر لبش فقل است و بنـد تـا ننــالــد بـا خــدا وقــت گـزنـد
داد مر فرعـون را صـد مـلک و مـال تـا بـکـرد او دعــوی عــز جـــــلال
در همـه عمـرش نـدیـد او درد سـر تـا ننـالـد سـوی حـق آن بـد گــهـر

در دعای ابوحمزه ثمالی از زبان امام سجاد(ع) (8، ص:266) در سحرهای ماه رمضان، همین زیبایی جلوه‌گری می‌کند و حضرت چنین با خدا نجوا می‌کند که: خدایا چه شده است که هرگاه با خود می‌گویم که آماده نماز شده‌ام و می‌خواهم با تو نجوا کنم و در پیشگاه تو بایستم، حالت خواب آلودگی بر من عارض می‌شود و در ادامه می‌فرماید: "و هر گاه با خود می‌گویم که می‌خواهم که درون را اصلاح کنم و به مجالس توبه بروم مشکلی پیش می‌آید که قدم‌های من می‌لغزد. آیا این‌ها به خاطر این است که مرا از درگاه خود خود رانده‌ای و لایق خدمت خود ندیده‌ای یا بر نعمت‌های تو شاکر نبوده‌ام و مرا محروم کرده‌ای و یا این که دوست نداری که دعای مرا بشنوی و مرا دور کرده‌ای؟"

در این جملات امام سجاد(ع) به خوبی، زیبایی اذن در دعا را به تصویر می‌کشند و چقدر زیبا در سحرهای ماه رمضان این زمزمه را بیان می‌کنند. در نگاه عارفانه به دعا، رابطه باید از طرف خدا تبیین شود. اگر گفتگو عاشقانه باشد و نیازمند اذن معشوق، بنابر این تعیین گفتگو از طرف انسان بی معنی خواهد بود. انسان نمی‌تواند برای خدا تعیین تکلیف کند و بر همین اساس دعاهای مأثور از ائمه(ع) موضوعیت پیدا می‌کند. یعنی در حقیقت ما به زبانی با خدا سخن می‌گوییم که اولیاء الله با آن سخن گفته‌اند. مفاهیمی‌که در ادعیه مأثوره است، اوج گفتگوی عاشقانه انسان با خداست، اهمیت دعاهای مأثوره از دو جنبه می‌تواند باشد:

3. 1. جنبه اول
جنبة اول اهمیت این ادعیه توجه به ادب گفتگوی عاشقانه است که از طرف معشوق تعیین می‌شود. در این گفتگو انسان تابع حق است. مولوی به خوبی به این معنی اشاره می‌کند:

یاد ده ما را سخن‌های دقیق تا تو را رحم آورد آن ای رفیق
هم دعا از تو اجابت هم ز تو ایمنـی از تـو مهابـت هم ز تـو
(11/د 2/694)

3. 2. جنبه دوم
جنبة دیگر پاک بودن زبان در دعاهای مأثوره است. انسانی که می‌خواهد با خدا گفتگو کند، اگر به حقیقت به خود بنگرد، چنین اجازه‌ای به خود نمی‌دهد که با زبان گناه آلود با او حرف بزند. بنابراین، در دعای مأثور، خدا را با زبانی می‌خوانیم که صاحب آن زبان، گناه آلود نیست. از سری سقطی، از بزرگان صوفیه، مناجاتی نقل شده که می‌گوید: "اگر نه آنستی که تو فرموده‌ای که مرا یاد کن، به زبان یاد نکردی یعنی تو در زبان ما نگنجی و زبانی که به لهو آلوده است، به ذکر تو چگونه گشاده گردانیم" (7، ص:340). در مناجات علی(ع) (8، ص:180) این چنین آمده است که: "خدایا زبان‌ها از ستایشی که لایق تو باشد، عاجزند". بنابراین روی آوردن به زبان اولیاء الله تا حدودی انسان را از این جهت آرام می‌کند که گفتگویی از زبان معصوم را بر گزیده است. گرچه آن هم لایق شأن الهی به طور کامل نیست.

4. لذت دعا
زیبایی برای انسان، لذت آفرین و لذت بخش است. دعاهای نتیجه محور، زیبایی‌اش، تابع زیبایی نتیجه ‌است و لذت آن هم تابع نتیجه خواهد بود. اما دعای عارفانه فی نفسه زیباست چون نفس گفتگو موضوعیت دارد و انسان احساس می‌کند خداوند به او اذن داده است تا گفتگو کند و چنین اذنی لذت بخش خواهد بود. امام سجاد(ع) در این زمینه چنین مناجات می‌کنند که "فرغ قلبی لمحبتک ... و هب لی الانس بک و باولیائک" (6، ص: 146).

ساقـی بـه نـور بـاده بـر افـروز جـام مـا مطرب بگو که کار جهان شد به کام ما
مـا در پیـالـه عـکس رخ یـار دیـده‌ایــم ای بـی خبـر ز لـذت شـرب مـدام مـا
هرگز نمیرد آن که دلش زنده شد به عشق ثبـت اسـت بـر جـریـده عـالم دوام ما
(3،ص: 49)

لذت بردن از دعا، یک امر شخصی است بنابراین تابع معرفت ما خواهد بود و کسی از دعا لذت می‌برد که به آن اذن باور داشته باشد. بنابراین بعضی از اهل دل معتقدند که در سؤالی که خداوند از موسی(ع) می‌کند که: "و ما تلک بیمینک یا موسی – قال هی عصای اتوکؤعلیها و اهش بها علی غنمی ‌و لی فیها مارب اخری" (طه/17). با همان عبارت اول که موسی گفت: "هی عصای"، جواب داده شد، اما شوق گفتگو با معشوق است که باعث ادامه سخن می‌شود.

همه جمال تو بینم چو چشم باز کنم همـه شـراب تو نوشم چو لـب فراز کنم
حـرام دارم بـا مـردمـان سخـن گفتن و چون حدیث تو آید ، سخن دراز کنم
(10، ص:355)

بنابراین دعا وقتی لذت بخش است که نفس گفتگو مطلوب باشد و نوعی حال دل با محبوب باشد.

حال دل با تو گفتنم هوس است خبـر دل شنفتنـم هـوس است
شب قدری چنین عزیز و شریف با تـو تا روز خفتنم هـوس است
ای صبـا امشبـم مــدد فـرمــا که سحرگه شکفتنم هوس است
(3، ص: 25)

5. مراتب دعا
با توجه به آن چه راجع به دعا گفته شد، دعا می‌تواند مراتب تشکیکی گسترده‌ای داشته باشد، زیرا دعا به طور مستقیم با معرفت انسان مرتبط است و نحوه معرفت و شناخت انسان با خداست که طرز گفتگوی او را تعیین می‌کند. همانند کودکی که می‌خواهد با پدر خود سخن بگوید. میزان شناخت کودک از جایگاه پدر نقش مستقیمی ‌در نحوه گفتگو دارد. گاهی کودک گفتگوی خود را در قالب چند خواسته کوچک مطرح می‌کند، و گاه می‌خواهد فقط با پدر حرف بزند و درد دل کند، و گاهی فقط می‌خواهد در آغوش پدر قرار گیرد. مراتب دعا نیز بر همین اساس متفاوت است که به برخی از آن‌ها به طور اجمالی اشاره می‌کنیم:

5. 1. دعای تاجرانه
گفتگو با خدا گاهی بر مبنای خواسته مادی انسان صورت می‌گیرد و انسان از خدا می‌خواهد که آن خواسته را برآورد و اگر متحقق نشود، انسان دل آزرده می‌شود. در حقیقت انسان وارد نوعی معامله با خدا می‌گردد. برای خود هویتی در مقابل خدا تصور می‌کند و به خواسته‌های خود اصالت می‌دهد. هم‌چنان که در عبادت، بهشت و جهنم را در نظر می‌گیرد و با گرفتن بهشت و رد کردن جهنم با خدا معامله عبادی می‌کند، در دعا هم برآورده شدن خواسته مادی خود را وجه معامله کفتگو با خدا قرار می‌دهد. به قول مولوی:

آن گدا گوید خدا از بهر نان متقی گوید خدا از عین جان
(11/د2/500)

وقتی خدا را از بهر نان بخوانیم، اگر حاجت ما بر آورده شود، خوشحال می‌شویم و کار ما با خدا تمام می‌شود و اگر حاجت بر آورده نشود، غمناک و گله‌مند از او هستیم. حتی گاهی ما انسان‌ها خود را به رخ خدا می‌کشیم و به اطاعت او می‌بالیم و خود را طلبکار می‌دانیم. این نگرش به دعا که قطعاً نگرش صحیحی نیست، در اکثر مردم وجود دارد و بیشتر مردم از دعا همین تلقی را دارند. آدابی که برای مردم در دعاها بیان می‌شود، بیشتر برای تصحیح این گونه دعاهاست که مردم در خواسته خود جانب تعدیل را رعایت کنند و ادب خواستن از خدا را فراموش نکنند. رعایت این آداب در دعا تا حدودی دعا را در این مرحله زیبا، وگر نه این گونه معامله کردن با خدا حسنی ندارد.

اگر انسان باور کند که آن‌چه خدا برای او می‌خواهد خیر است، به یک معنی از معامله‌گری با او عبور می‌کند – امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه ثمالی می‌فرماید: "من این لی الخیر یا رب ولا یوجد الا من عندک … " (8، ص: 259) – این باور که نوعی ادب تعلیمی ‌برای دعا است، انسان را از این مرحله عبور می‌دهد. علی(ع) در نامه به امام حسن(ع) می‌فرماید: "…تأخیر در اجابت دعا تو را مأیوس نگرداند، زیرا اولاً، بخشش به مقدار نیت انسان عطا می‌شود. ثانیاً، ممکن است تأخیر، پاداش بیشتر سایل باشد. ثالثاً، ممکن است بهتر از آن‌چه را خواسته‌ای به تو عطا کند. رابعاً، ممکن است آن‌چه خواسته‌ای، باعث هلاک تو باشد و چون خدا خیر تو را می‌خواهد آن را به تو نداده است..."(8،ص:302). همه این مضامین در سخن علی(ع) به منظور آماده کردن انسان برای عبور از مرحله دعای تاجرانه است که این گونه دعا بر محور نتیجه می‌چرخد. مولوی نیز بخشی از مضمون سخن علی(ع) را چنین بیان می‌کند که:

شکر حـق را کـان دعـا مردود شد من زیان پنداشتم و آن سود شد
بس دعاها کان زیان است و هلاک وز کـرم مـی‌نشنـود یـزدان پاک
(11/د2/139)

امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه دعایی دارند که در هنگام مبتلا شدن به گرفتاری و یا بیماری می‌خواندند و می‌فرمایند: "خدایا من نمی‌دانم کدام حالت شایسته‌تر به شکر است. هنگام صحت که توان استفاده از روزی تو را دارم یا هنگام بیماری که وسیله رهایی من از گناهان است (6، ص: 110).

این فقرات نوعی ادب حاجت خواستن از خدا را بیان می‌کند.

5. 2. دعا در مرتبه تجلی افعالی خداوند
انسان وقتی از مرتبه معامله‌گری با خدا می‌گذرد، در حقیقت نور الهی را در خود می‌یابد و تابش نور الهی است که وجود انسان را فرا می‌گیرد. اما این جلوه‌گری در همه انسان‌ها یکسان نیست. انسان به میزان معرفت خود از تجلی الهی بهره می‌گیرد. تابش نور الهی همه عالم را فرا گرفته است. قرآن می‌فرماید: "الله نور السموات و الارض..." (نور/35). اما قابلیت قابل در گیرندگی مؤثر است. انسان در اولین مرتبة دریافت، تجلی خدا را در بعد فاعلی و صفات فعلی او مشاهده می‌کند. برای انسان در مرتبه ارتباط با افعال خدا مهم است. غفاریت، رازقیت و … برای انسان قابل درک است. یعنی خداوند با این افعال برای ما متجلی می‌شود. انسان از خدا روزی می‌خواهد، بخشش گناه می‌طلبد، اما در همه این‌ها حقیقت خداوند را متجلی می‌بیند. یعنی گفتگوی با معبود با این بعد فعلی، مطلوب انسان قرار می‌گیرد، اما تحقق خواسته‌های مادی به تبع مطلوبیت گفتگو با حق است.

نعمت تحت الشعاع جاذبه صاحب‌خانه قرار می‌گیرد و رفتن به خانه و نشستن بر سر سفره بهانه‌ای برای دیدار اوست.

طواف حاجیان دارم به گرد یار می‌گـردم بهانـه کــرده‌ام نان را ولیکن مست خبازم
نه اخلاق سگان دارم نه بر مردار می‌گردم نه بر دینار می‌گردم که بر دیدار می‌گردم
(10/حرف م/53)

مولوی در مثنوی از زاویه دیگری هم به این بحث می‌نگرد:

هر که کارد قصد گندم باشدش کـاه خـود انـدر تبـع می‌آیـدش
قصد کعبه کن چو وقت حج بُوَد چون که رفتی مکه هم دیده شود
قصد، در معراج، دیـد دوست بود در تبـع عـرش و ملائک هم نمود
(11/د 2/2222)

بیان خواسته های مادی در ادعیة‌ مأثوره از ائمه طاهرین(ع) از همین باب است، یعنی آن‌ها نمی‌خواهند با خدا معامله کنند اما خواسته مادی را در پرتو گفتگوی با او مطرح می‌کنند. امام سجاد(ع) در دعای ابوحمزه می‌گوید:

"اللهم اعطنی السعه فی الرزق و الامن فی الوطن و قره العین فی الاهل و المال و الولد و المقام فی نعمک عندی والصحه فی الجسم و القوه فی البدن..." (8، ص:273). با این دید خواسته مادی از خدا خواستن، زیبایی خاص خود را دارد؛ زیرا زیبایی مربوط به خواسته انسان نیست بلکه به نفس گفتگو است که در قالب آن خواسته مادی مطرح است و در حقیقت این گونه ادعیه نوعی ادب گفتگوی مادی را نیز به ما می‌آموزد که از خدا چه بخواهیم و چگونه بخواهیم. در تجلی افعالی فراز و نشیب در زندگی انسانی زیاد دیده می‌شود اما در همه آن‌ها خدا دیده می‌شود.

الا یا ایها الساقی ادر کاساً و ناولها که عشق آسان نمود اول ولی افتاد مشکل‌ها
(3، ص: 17)

آسان نمودن عشق در ابتدا و مشکل دیدن آن در ادامه راه، نتیجه فراز و نشیب زندگی انسانی است. این فراز و نشیب باعث می‌شود که انسان در راه معبود، بر آورده نشدن حاجت خود را تحمل می‌کند و سختی آن را بپذیرد.

در بیابان گر به شوق کعبه خواهی زد قدم سرزنش‌ها گر کند خارمغیلان غم مخور
(همان، ص:213)

و نه تنها گاهی از این سرزنش غم به خود راه نمی‌دهد که آن را نوعی وفاداری می‌پندارد.
سحـر بلبـل حکایـت بـا صبـا کـرد که حسن روی گل با ما چه ها کرد
از آن رنگ رخم خون در دل انداخت و از آن گلشن به خـارم مبتلا کـرد
غـــلام همــــت آن نـازنینــــــم کـه کـار خیـر بـی روی و ریـا کرد
(همان، ص:117)

و چنین است که انسان می تواند به مرتبه بعد قدم بگذارد.

امام سجاد(ع) آن‌گاه که حفظ سلامتی خود را از خدا می‌خواهد آن را مقید به عدم معصیت خدا می‌کنند. "و احفظنا من بین ایدینا و من خَلفنا و عن ایماننا و شمائلنا و من جمیع نواحینا حفظا عاصما من معصیتک، هادیا الی طاعتک..." (6، ص: 73). در تمام دعاهایی که در صحیفه سجادیه آمده این نکته مشهود است که هرگاه خواسته‌ای از خداوند مطرح شده ارتباط آن خواسته با خدا هم مد نظر است یعنی هیچ چیزی به طور مطلق مورد حاجت نیست.

5. 3. دعا در مرتبه تجلی صفاتی
در مرتبه تجلی صفاتی، انسان از افعال عبور می‌کند و خدا را در قالب صفات می‌بیند. در این مرتبه، خداوند با صفات خود بر انسان متجلی می‌شود و نور صفاتی حق بر انسان می‌تابد. خدا را از قالب افعالی مثل رزاقیت و غفاریت بیرون می‌آورد و جمال و جلال و رحمت و امثال این صفات، بر او تجلی می‌افکند.

دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند و اندر آن ظلمت شب آب حیاتم دادند
بـی‌خـود از شعشعه پـرتو ذاتم کردند بـاده از جـام تـجـلی صفـاتـم دادنـــد
(3،ص:158)

کسی که از جام بادة صفاتی می‌نوشد، چنان مست می‌شود که جز نور صفاتی حق، نمی‌بیند. افعال حق در صفات حق محو می‌شود. یعنی خواسته‌های این فرد، دیگر متعلق به افعال خداوند نیست؛ بلکه نجوایش با صفات حق است. پس در این مرحله مفاهیم مادی از قاموس زندگی انسانی حذف می‌شود. آن‌چه به عنوان سختی وجود دارد در این مرحله رخت بر می‏بندد، تجلی صفاتی خدا همانند نوری است که از شبکه‌های متعدد با رنگ‌های مختلف بر انسان می‌تابد و او را خیره می‌کند. آن‌چه می‌بیند، همان نور است و اشیایی که در پرتو نور برای او روشن شده‌اند، برای او اصالتی ندارند بر خلاف تجلی افعالی که در آن‌جا انسان با نور الهی عالم ماده را می‌بیند و در پرتو آن نور، خواسته‌های خود را از خداوند مطرح می‌کند:

بنـمای رخ کـه بـاغ و گلستانـم آرزوست بگشای لب که قند فـراوانم آرزوست
ای آفتــاب حســن بـرون آ دمـی ‌ز ابــر کان چهره مشعشع تابـانـم آرزوست
آن دفع گفتنت که برو شه به خانه نیست آن ناز و باز و تندی دربـانم آرزوست
والله که شـهر بـی تـو مـرا حبس می‌شود آوارگـی و کـوه و بـیابـانـم آرزوست
(10/حرف ف/441)

در این مسیر آن‌چه سختی است، به جان خریده می‌شود اما نه به عنوان این‌که سخت است، آن چنان که در تجلی افعالی گفته شد، بلکه آن رنج درد و سختی عیناً مطلوب اوست. یعنی در قاموس انسان در این مرحله چیزی به عنوان سختی و آسانی مطرح نیست. در این مرتبه، آن چنان لذت بخش است که انسان نمی‌تواند از آن دست بکشد. در دعای سحرهای ماه رمضان از قول امام باقر(ع) بخشی از گفتگو با خدا در مرحله تجلی صفاتی است: اللهم انی اسئلک من جمالک باجمله... اللهم انی اسئلک من نورک بانوره...(8، ص:257). یعنی در این جا سخن از تجلی صفاتی تا بدان حد است که صفت تفصیلی برای آن به کار می‌رود. قرار گرفتن انسان در مرحله تجلی صفاتی با نوعی آشفتگی و وله و مستی همراه می‌کند. "الهی و الهمنی ولها بذکرک الی ذکرک...". این مستی و وله در او زیاده طلبی عاشقانه ایجاد می‌کند: "الهی اقمنی فی اهل ولا تیک مقام من رجا الزیاده من محبتک... الهی و اجعلنی ممن نادیته فا جابک و لا حظته فصعق لجلالک..." (همان،ص: 224). در این دعا زیادت محبت از خدا خواسته می‌شود و نیز از او می‌خواهیم که با ندای او به حالت صعق افتاده باشیم.

امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه در فقرات زیادی خواسته‌هایی از خدا مطرح می‌کنند که ارتباط بنده با خدا را در مرحله تجلی صفاتی تبیین می‌کند: "فرغ قلبی لمحبتک و اشغله بذکرک... و هب لی الانس بک و باولیائک و اهل طاعتک" (6، ص: 146) و در جای دیگری می‌فرمایند: "و اجعل یقینی افضل الیقین" (6، ص: 128) "و هب لنا یقینا صادقاً تکفینا به من معونة الطلب..."(همان، ص:197). پر واضح است که این خواسته‌ها فراتر از مشاهده حق در تجلی افعالی است. رسیدن به درجه یقین و محبت الهی به انسان کمک می‌کند تا سیر و سلوک خود را به مرحله صفات الهی برساند و از لذت صفاتی بهره‌مند گردد.

لذت چنین گفتگوهایی با خدا قابل وصف نیست. در بیان این مستی و آشفتگی است که عرفا از زبان رمز و تمثیل استفاده می‌کنند. الفاظی که در عالم ماده برای انسان شناخته شده‌اند، رمزی به عالم معنی محسوب می‌شوند. به عنوان مثال: واژه رخ به عنوان تجلی صفات جمالیه الهی به صفت لطف است.

ای خوب رخ که پرده نشینی و بی حجاب
ای صــد هـــزار جـلوه گـر و بـــاز در نـقـاب
با عـاقـلان بگـو که رخ یـار ظاهــر اسـت
کاوش بس است این همه در جست‌و‌جوی دوست
(4، ص: 47)

و واژه زلف تجلی به صفت قهر و منع است.

سر زلفت به کناری زن و رخسار گشا تا جهان محو شود خرقه کشد سوی فنا
(همان، ص: 43)

و از همین قبیل است واژه‌های ابرو، چشم، باده، شراب، می‌، مستی و … که فعلاً مجال پرداختن به آن‌ها نیست.

هم‌چنین در این مرحله است که حزن و خوف تبدیل به شادی می‌شود:

"الا ان اولیاء الله لا خوف علیهم ولا هم یحزنون" (یونس/62).

جامی ‌بنوش و بر در میخانه، شاد باش در یاد آن فرشته که توفیق داد باش
گر تیـشه‌ات نبـاشد تا کـوه بــر کنـی فـرهاد باش درغم دلـدار و شاد باش
(همان، ص: 129)

مولوی نیز در همین زمینه قصه قابل توجهی را ذکر می‌کند که به داستان محتسب و مست مشهور است:

محتسب در نیمه شب جایی رسیـد در بــن بـازار، مستـی خـفـتــــه دیــــد
گفت هان مستی چه خوردستی بگو؟ گفــت از آن خــوردم کـه هست انــدر سبو
گفت خود اندر سبو واگو که چیست؟ گفت از آن که خورده‌ام، گفت این خفی است
گفت آن چه خورده‌ای آن چیست آن؟ گـفـت آن چـه در سبـو مخفــی اســت آن
دور می‌شـد این سـؤال و ایـن جـواب مـانــد چــون خـــر محتســب اندر خلاب
گـفت بـا او محتـسب هیـن آه کــن مــست هــو هــو کــرد هنــگـام سخــــن
گفــت گفتـم آه کــن هـو مـی‌کنـی گفـــت مـــن شادم تـــو از غـــم مـی‌زنـی
آه از درد و غــــــم بیــــداری است هــو هـوی مـــی‌کشــان از شــــادی است
(11/د2/2389)

5. 4. دعا در مرحله تجلی ذاتی
زیباترین جلوه گفتگو با خداوند، رسیدن به مقام تجلی ذاتی و وحدت حقیقی است. مرحله‌ای که انسان نور الهی را حتی در تکثر صفات حق نمی‌بیند بلکه وحدت واقعی را می‌یابد. این مقام همان مرحله فنا در حق است که انسان برای خود هویتی مستقل در مقابل حق نمی‌بیند و انقطاع کامل به او دست می‌دهد. حال وقتی در مناجات شعبانیه همین انقطاع کامل را از خدا می‌خواهیم، چقدر لذت بخش است:

"الهی هب لی کمال الانقطاع الیک و انر ابصار قلوبنا بضیاء نظر ها الیک حتی تخرق ابصار القلوب حجب النور فتصل الی معدن العظمه و تصیر ارواحنا معلقة بعز قدسک..." (8، ص: 225).

امام سجاد(ع) در صحیفه سجادیه هنگام مناجات با خدا چنین عرضه می‌دارند که "اللهم اخلصت بانقطاعی الیک" "خدایا من خودم را با انقطاع از هر چه غیر از تو است برای تو خالص گردانیده‌ام". انقطاع واقعی همان مقام انقطاع از همه چیز غیر از ذات الهی است.

این مقام در حقیقت مقام عدم است و به طور کامل در اشعار عرفانی امام خمینی به این حقیقت اشاره شده است:

الا یا ایـها الساقی ز مـی‌ پر ساز جامــم را کـه از جـانم فرو ریزد هوای ننگ و نامم را
از آن می‌ریز در جامم که جانم را فنا سازد بـرون سازد زهستی هسته نیرنگ و دامم را
از آن می‌ده که جانم را زقید خود رها سازد بــه خـود گیرد زمامم را فرو ریزد مقامم را
از آن می‌ده که در خلوتگه رندان بی حرمت به هم کوبد سجودم را به هم ریزد قیامم را
به ساغر ختم کردم این عدم اندر عدم نامه به پیر صومعه بر گو ببین حسن ختامم را
(4، ص:‌40)

در این مرحله، انسان سخن غیر از سخن حق نمی‌گوید، فقط خدا از زبان او سخن می‌گوید بنابراین گفتن او عین اجابت است.

آن دعای شیخ نی چون هر دعاست فانی است و گفت او گفت خداست
چـون خـدا از خود سؤال و کد کند پس دعـای خویش را چون رد کند
(11/د 5/2243)

در این مرحله است که گاهی انسان از دعا کردن خاموش می‌شود، اما نه آن خاموشی که از سر خستگی از گفتگو با معشوق باشد بلکه آن خاموشی که از سر جذبه در معشوق و شوق به او و محو در لقای او ایجاد شده باشد.

آن دگر قومی‌شناسم ز اولیاء که دهانشان بسته باشد از دعا
(11/د3/1880)

در بعضی از روایات این مضمون وارد شده است که: "من شغله ذکری عن مسالتی اعطیته فوق ما اعطی السائلین" (9، ج: 4، ص:1674). کسی که یاد من او را از در خواست کردن باز دارد، بالاتر از آن چه به سائلین داده‌ام به او می‌دهم. ذکر یعنی یاد واقعی او که غرق شدن در حقیقت واقعی حق باشد، و این یعنی خاموشی از دعا به معنی عرفانی.

در یک جمع بندی فشرده از مجموعه مباحث گذشته چنین نتیجه می‌گیریم که مفهوم دعا یک مفهوم ثابت نیست بلکه دارای مراتب متفاوت است. جلوه‌های زیبایی شناختی دعا در این مراتب، متفاوت است. دعا در مرتبه درخواست تاجرانه، زیبایی ندارد و لذت بخش هم نیست اما در مراتب مختلف تجلی الهی اعم از فعلی و صفتی و ذاتی، دعا زیباست و لذت بخش و همه این مراتب در دعاها و مناجات‌های صحیفه سجادیه به بهترین نحو به چشم می‌خورد.

ادامه نوشته

عرفان در صحیفه سجادیه

تعریف عرفان : عرفان به معنای ادراک و شناخت بر پایۀ عینیت و شهود است , که ریشه در اعماق وجود آدمی دارد ." این عنوان در میان ملل و اقوام مختلف , نام های متفاوتی پیدا کرده است . و امروزه از آن ؛ با نام می ستی سیسم [1] یاد می کنند . [2] " عرفان به دو بخش تقسیم می شود : 1- عرفان عملی که مراد از آن سیر و سلوکی است که شخص را به مشاهدۀ حقیقت منتهی می نماید . 2- عرفان نظری که مقصود از آن بیان ضوابط و قواعد این سلوک معنوی است .

بر اساس عرفان شیعی , شریعت و طریقت و حقیقت , نشانگر ازیک واقعیت اند , در حدیثی از پیامبر اکرم ( صلی الله علیه و آله ) چنین می خوانیم : گفتار من شریعت و اعمالم طریقت و احوالم حقیقت است . [3] بر این اساس عرفان اسلامی را چنین تعریف کرده اند : عرفان اسلامی گسترش و اشراف نورانی « من انسانی » بر جهان هستی است به جهت قرار گرفتن « من » در جاذبۀ کمال مطلق که به لقاء الله منتهی می گردد . [4]

چهارمین پیشوای معصوم شیعیان , امام زین العابدین ( علیه السلام ) در سال 38 هجری قمری به دنیا آمد ند , دو سال از حیات آن حضرت در زمان حیات جد بزرگوارش علی ( علیه السلام ) و نه و یا دوازده سال در کنار عموی بزرگوارش امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) و بیست و سه سال در دامان پدر بزرگوارش سید الشهداء ( علیه السلام ) پرورش یافته اند . دورۀ امامت آن حضرت که در حدود 34 سال بوده , دارای ویژگی های مهم و نبیادی است که به اختصار می توان گفت : این دوره دارای این ویژگی هاست :

1-گسترش قلمرو حکومت اسلام در شرق و غرب عالم در دورۀ حاکمیت بنی امیه که به تعبیریکی از تابعین ایشان ابن خلدون که می گوید : " هند و چين در شرق تا فرغانه در شمال و حبشه در جنوب تا بربر در مغرب و بلاد جلالقه و افرنجه در اندلس را زير فرمان خويش در آوردند. اسلام در همه جا گسترش يافت و دولت عربى بر امم گوناگون مستولى شد. " [5]از جمله عواملی است که موجب شد با وجود فشار فراوانی که از ناحیۀ حکام غاصب بنی امیه بر آن حضرت وارد می شد برای نشر معارف واقعی به حرکتی آرام , درعین حال بسیار تأثیر گزار و پر نفوذ از راه عنصر بسیارمؤثر نیایش و دعا مبادرت نمایند . تا از این راه ؛ افراد تازه مسلمان و مسلمانان , نیازهای خود را در ابعاد مختلف بر طرف نمایند

2- گزارش های منعکس شده نشان می دهد : فتوحات اسلامی موجب شد مسلمانان از جهت مادی در رفاه و آسایش قرار گیرند و دنیا زدگی در آنها به حد اعلای خود رسید و از پیامدها و آثار این مسأله این بود که در شهر مکه و مدینه مجالس فسق و فجور رواج فراوانی پیدا کند . تاریخ نویسان در این باره چنین آورده اند :

در مدينه منوّره آوازه‏خوانى به قدرى شايع شد كه به صورت مركز غنا درآمد، ابو الفرج مى‏گويد: آوازه‏خوانى در مدينه چنان معمول بود كه دانشمندان بد نمى‏دانستند و عابدان مانع نمى‏شدند. «1» ابو يوسف به يكى از مردم مدينه مى‏گويد:

جريان شما مردم مدينه چه قدر درباره اين آوازخوانيها شگفت‏آور است! نه بزرگ و نه كوچك، هيچ كس از آن پرهيز ندارد. «2» وقتى كه از آن دره آب روان بود، آوازه‏خوانان شروع به آوازه‏خوانى مى‏كردند، در مدينه، كسى در خفا نمى‏ماند؛ نه دختران و پسران جوان و نه سالخوردگان مگر اين كه بيرون مى‏آمدند و به آوازخوانى گوش فرا مى‏دادند «3» و از جمله مطالب شيرينى كه نقل شده اين است كه عبد العزيز مخزومى قاضى مدينه شهادت دحمان آوازه‏خوان مشهور را كه به نفع مردى از اهل مدينه و به زيان مردى از اهل عراق شهادت داد، قبول كرد و او را عادل دانست، آن مرد عراقى گفت: او آواز مى‏خواند و كنيزكان را آوازه‏خوانى مى‏آموزد؟ قاضى گفت: خدا ما و شما را بيامرزد، كدام يك از ما آواز نمى‏خوانيم!! «4» فقيه مدينه؛ مالك بن انس شناخت كاملى نسبت به آوازه‏خوانى داشت، حسين بن دحمان اشقر نقل كرده، مى‏گويد: من در مدينه بودم، روزى به هنگام‏ ظهر همين طور راه مى‏رفتم، شروع كردم به آواز خواندن و اين شعر را مى‏خواندم:

ما بال اهلك‏ يا رباب‏

 

خزرا كأنّهم غضاب‏

 

 

 

چه شده است كسان تو را اى رباب كه به گوشه چشم نگاه مى‏كنند، گويى خشمگينند؟! (1) مى‏گويد: ناگاه پنجره‏اى باز شد، و صورتى پديدار گرديد كه ريش قرمزى داشت و گفت: اى فاسق! بد ادا كردى و جلو گوينده اصلى را گرفتى و رسوايى را شايع كردى، آنگاه شروع كرد به آواز خواندن، من گمان كردم كه نوارى را عينا باز كرده است، گفتم: خدا تو را تندرست بدارد! اين آوازه‏خوانى براى شما از كجاست؟ گفت: من پسر بچه‏اى بودم، به دنبال آوازه‏خوانان مى‏رفتم و از آنها چيزى ياد مى‏گرفتم، تا اين كه مادرم گفت: آوازه‏خوان اگر بدقيافه باشد كسى به آوازخوانى او گوش نمى‏دهد چون صورت زيبايى ندارى پس اين كار را ترك كن و به دنبال علم فقه برو، زيرا كه فقاهت با بدى قيافه ضررى ندارد، اين بود كه من آوازه‏خوانان را ترك گفتم، و به دنبال فقها رفتم. گفتم: فدايت شوم، دوباره بخوان، گفت: نه، اين كار خوبى نيست، تو مى‏خواهى كه بگويى كه آوازه‏خوانى را از مالك بن انس آموخته‏ام! آنگاه فهميدم كه او مالك بن انس است در حالى كه قبلا نمى‏دانستم. «1» چه اين روايت درست باشد يا نادرست كه مخالفان امام مالك آن را براى كاستن از مقام وى جعل كرده باشند، ترديدى نيست كه مدينه منوّره در آن زمان مركز غنا در جهان اسلام و دانشكده مخصوص آموزش غنا به كنيزكان بوده است. [6]

در مدينه مجالس غنا و رقص برپا مى‏شد و چه بسا زنان و مردان با يكديگر بودند و هيچ پرده‏اى نيز در ميان نبود. «2» ابو الفرج مى‏گويد: روزى زن‏زيبارويى نشسته بود و سرپوش بلندى بر سر داشت و اطرافيان او نيز كلاهى كوتاه‏تر از او بر سر داشتند سپس او از جا بلند شد و رقصيد و عود مى‏نواخت در حالى كه همان كلاه بلند را بر سر و يك برد يمانى بر دوش داشت و ديگران نيز مثل او را داشتند ابن سريج از جا بلند شد و رقصيد، معبد، غريدى، ابن عايشه و مالك نيز مى‏رقصيدند و در دست ابن عايشه و مالك عودى بود كه به آهنگ و رقص همان زن زيبارو مى‏زدند پس او آواز خواند و اين افراد به آهنگ او آواز خواندند، سپس جامه رنگينى خواست و براى آن افراد نيز نظير همان جامه را طلبيد، همگى لباس رنگى پوشيدند او به راه افتاد و آنها نيز به دنبالش به راه افتادند، او آواز خواند و آنها به آهنگ آواز او، يك صدا آواز خواندند. «1» عايشه دختر طلحه، مجالس مختلط از مردان و زنان برپا مى‏كرد و در آن مجالس با فخر و مباهات آواز مى‏خواند. «2» مردم مدينه پس از استيلا و تسلّط غنا بر احساسات و عواطفشان، تحت تأثير آن قرار گرفتند، راويان از قاضى مدينه محمد بن عمران تيمى نقل كرده‏اند كه به كنيزى كه در نزد وى آواز مى‏خواند، گوش مى‏داد و چنان تحت تأثير آن قرار گرفت كه بدون توجّه به كفش، آن را از شدّت شادى به گوش خود آويخت، شروع كرد چهار دست و پا راه رفتن و كنار گوشش را در حالى كفش آويزان بود با دست گرفته بود، مى‏گفت مرا راهنمايى كنيد كه من يك شتر فربه هستم! راه مرا باز كنيد كه من شتر فربهم. «3»

ابن ابى ربيعه صداى آواز جميله را شنيد، يقه پيراهنش را تا پايين پاره كرد و بدون اين كه بفهمد آن را به صورت قبايى درآورد، «4» كار مردم از شدّت تأثّرو تمايل به غنا بدان جا رسيد كه يزيد بن عبد الملك وقتى كه آن كنيز آوازخوان (سلامة القس) را از اربابش به بيست هزار دينار خريد، مردم مدينه براى خداحافظى او بيرون رفتند و فضاى كاخ را پر كردند و آن كنيز در وسط آنها ايستاد و براى ايشان آوازخوانى كرد:

فارقونى و قد علمت يقينا

 

ما لمن ذاق ميتة من إياب‏

 

 

 

- از من جدا شويد در حالى كه من يقين دارم كه هركس طعم مرگ چشيد ديگر بر نمى‏گردد.

و همچنان اين آواز را مى‏خواند در حالى كه مردم پشت سر او گريه و زارى مى‏كردند! «1» [7]

مقصود از تفصیل در بیان این گزارش , آن بود که نقش برجسته و بارز امام سجاد ( علیه السلام ) در چنین فضای آلوده به رفاه و خوشی بیش از حد ؛ نمایان گردد . در چنین موقعیت هائی در اثر دوری از فطرت و خداوند ؛ جامعه بسیار شکننده و آسیب زا می شود و خطر بسیاری از بیماری های جسمی و روحی مانند افسردگی و ... افراد آن اجتماع را تهدید می نماید . و در اینجا است که به یک منجی نیاز خواهد بود تا افراد آن جامعه را از بلائی که در آن گرفتار شده اند , رهائی ببخشد و هرگز یک شخص عادی نخواهد توانست که تلاطم این امواج بنیان کن ایجاد شده را مهار ساخته و اشخاص این جامعه را به ساحل آرامش منتهی نماید . و این امام زین العابدین ( علیه السلام ) بود که با نفس رحمانی اش در قالب دعا , حیات تازه ای در روح جامعه دمید و این جامعۀ مرده را زندگی دوباره بخشید . وجود مقدس و فرمایشات حضرتش آنچنان تأثیر گذار بوده که گفته اند : آموزگاران و تعلیم کنندگان قرآن که بالغ بر هزار نفر سواره بوده اند به همراه آن حضرت به مکه می آمدند و تا آن حضرت از مکه خارج نمی شد , هیچکدام خارج نمی شدند . [8]

3- آثارو پیامدهای شهادت سید الشهداء ( علیه السلام )     :

حادثۀ دلخراش و سهمگین کربلا , که نتیجۀ بی تفاوتی , و دنیا طلبی و زیاده خواهی اقشار جامعه بود آنچنان شدید و طوفانی است که یأس و نامیدی به دنبال آن دور از انتظار نیست , یأس از اصلاح و ترمیم ؛ که به دنبال آن هر گونه فسادی قابل پیش بینی است ؛ از امام صادق ( علیه السلام ) روایت است که آن حضرت فرمودند : پس از شهادت حسین ( علیه السلام ) غیر از ابو خالد کابلی و یحیی ابن ام طویل و جبیر بن مطعم ( و جابر بن عبد الله ) عموم مردم مبتلا به انحراف شدند (از خاندان عصمت کنار کشیدند ) و پس از دوره ای , به تدریج به ائمۀ عصمت و طهارت پویستند و زیاد شدند .[9] در اینجا سئوالی که مطرح می شود این است . بر فرض صحت روایت همراهی هزار نفر ازمعلمین قرآن با امام سجاد ( علیه السلام ) و صحت روایتی که بیان شد . این دو روایت چگونه قابل جمع است . پاسخ این پرسش آن است که در اثر مجاهدتهای عظیم امام سجاد از راه تعلیم معارف در قالب دعا و رفتار عملی آن حضرت , نا امیدی از چهرۀ جامعه زدوده شد , و دوباره مردم به اصلاح خویشتن امیدوار شدند .

جایگاه و نقش دعا درمکتب عرفان اسلامی :

قرآن کریم که یکی ازدو منبع مهم و چشمۀ پایان ناپذیر معارف الهی از دیدگاه عارفان اسلامی است در اهمیت دعا چنین می گوید : ای پیامبر ما : « بگواگر دعاى شما نباشد، پروردگارم هيچ اعتنايى به شما نمى‏كند » [10] در نگاه اسلام دعا مطلوبیت نفسی و ذاتی دارد . دعا به خودی خود مطلوب است و اینکه انسان به این مرحله رسیده که از خدا بخواهد بالاترین ارزش است , و این موهبتی از ناحیۀ خداوند نسبت به چنین فردی به شمار می آید . [11]فرقی ندارد که خواستۀ او به صورت محسوس در همان حال به او اعطاء شود یا چنین نباشد . مقصود از دعا چیست ؟ علامۀ طباطبائی ( ره ) می فرماید : كلمه (دعا) و (دعوت) به معناى اين است كه دعا كننده نظر دعا شده را به سوى خود جلب كند . [12] انسان به جهت نقص و درک نقص خویش همواره به دنبال رفع کاستی های وجودی خود است . و این نقص وجودی در هر عملی که او انجام بدهد , خودش را نشان خواهد داد , براین اساس او در تمامی کارها و احوال زندگی نیازمند از بهبود عمل و رفع نقایص است , بنابر این باید در همۀ امور به دنبال جبران نقص ها باشد . بخشی از کاستی و نقص در پرتو عقل و نقل بر طرف می شود , ولی همیشه این مقدار کافی در بر طرف شدن کاستی ها نیست , پس باید به سرچشمۀ دیگری متوسل شود و از خود باوری به خدا باوری برسد. برخی مشکلات را تنها قدرت خداوند و مجاری فیض او؛ بر طرف می نماید . اما در چنین موقعیت هائی ؛ به تناسب نیاز خاصی که دارد , باید چگونه در خواست کند تا آن مشکل و نقص بر طرف گردد . راهکار این مسأله به دست مبادی اتصال به سر چشمۀ خلقت , حضرات معصومین ( علیهم السلام ) می باشد , ایشان و از جمله امام سجاد ( علیه السلام ) به ما آموختند که در هر مسأله ای, چگونه از خداوند متعال در خواست نمائیم . به پیروی از ایشان دانشمندان اسلامی هرگاه به مشکل خاصی که به صورت عادی قابل حل نبود برخورد می کردند بلا فاصله به نماز می ایستادند و در قنوت نماز برای حل آن مشکل از خداوند متعال طلب یاری می نمودند .

شیخ الرئیس ابن سینا صاحب نمط مقامات عارفین که امام خمینی ( ره ) از او به نابغۀ بزرگ و اعجوبۀ عظمی یاد می کند ؛ می گوید : من مقداری طبیعیات و ریاضیات و طب را پیش استاد تعلیم دیدم و باقی همۀ آنها را با زحمت و تلاش در مدت اندکی خود فهمیدم . اما مباحث مربوط به الهیات را نفهمیدم مگر بعد از ریاضت ها و توسل به مبدأ حاجات و تضرع به سوی بر آورندۀ خواسته ها . [13] همچنین شهزوری دربارۀ وی می نویسد : هرگاه او را در مسأله‏اى حيرت روى مى‏داد؛ و حد وسط را نمى‏يافت، وضو ساخته به مسجد جامع مى‏شتافت، و دو ركعت نماز مى‏كرد و دست دعا از روى خضوع و خشوع و مسكنت به درگاه واهب فيوض برداشته، چندان مبالغه و تأكيد در آن باب به فعل مى‏آورد، تا آنكه حق سبحانه و تعالى ابواب مشكله او را بر روى دل او مى‏گشاد، و او را از آن ورطه به مرتبه رشاد مى‏رساند. [14]امام خمینی ( ره ) که خود عارفی صاحب نظر در عرصۀ عرفان است دربارۀ دعا میگوید : ادعيه ائمه ما- عليهم السلام- به حسب تعبير بعض مشايخ [15]، «قرآن صاعد» [16]است و هر چه مسائل بخواهيد، در ادعيه هست. زبان ادعيه با زبان عادى‏اى كه احكام مى‏خواهند بگويند دوتاست. زبان ادعيه با زبان فلسفه هم دوتاست، با زبان عرفان علمى هم دوتاست، يك زبان ديگرى است ما فوق اينها، منتها زبان فهم مى‏خواهد ...هنر انبيا اين بوده است كه مسائل را، مسائل دقيق عرفانى را با يك لفظى مى‏گفتند كه هر كسى يك جورى ازش، خودش مى‏فهميده، ولى واقعش مال آنهايى است كه بالاتر از اين افقشان است، و اين هنر در قرآن از همه جا بالاتر است و در ادعيه هم هست. [17]

دعاهای که سرچشمه های عرفان اسلامی است و از امام سجاد ( علیه السلام ) صادر شده ؛ شامل ابعاد مختلف , اعتقادی , توحیدی , اخلاقی و حقوقی و اقتصادی و اجتماعی و علمی است

. رهبر معظم انقلاب در فرمایشاتی در این باره می فرماید : من به يكايكِ شما عزيزان توصيه مى‏كنم تا آنجا كه مى‏توانيد، با صحيفه‏ى سجاديّه‏ مأنوس شويد. كتاب بسيار عظيمى است. اينكه گفته‏اند زبور آل محمّد، واقعاً همين‏طور است؛ پُر از نغمه‏هاى معنوى است، دعا و درس است؛ هم درس اخلاق است، هم درس علم النّفس است، هم درس امور اجتماعى است. [18]

در زمینۀ مسائل توحیدی و اعتقادی صحیفیۀ سجادیه مقام معظم رهبری می فرماید :  

اگر كسى خطبه‏ى امير المؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، در توحيد را كه خطبه‏ى اول نهج البلاغه است، جلو خودش بگذارد، يا دعاى اول صحيفه‏ى سجاديه‏ را كه در تحميد است حمد الهى است جلو خودش بگذارد، مى‏بيند اين دو مثل همند و فرقى باهم ندارند. خطبه‏اند و درسند. امير المؤمنين عليه الصّلاة و السّلام، در مقابل جمعى از مردم ايستاده و معارف الهى را بيان كرده و امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام،دعا کرده و به زبان دعا همان معارف را فرموده است . [19]

همچنین دربارۀ مسائل اخلاقی انجیل اهل بیت ( علیهم السلام ) ایشان فرموده اند :

دعاى هشتم صحیفیه سجادیه كه من بعضى از فقراتش را يادداشت كرده‏ام يك درس اخلاقى است. كأنه خطبه‏اى است كه كسى بخواند، يا يك سخنرانى براى مردم بكند و لغزشگاههاى اخلاقى را براى آنان بيان نمايد.

امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام، اين دعا را با اين زبان بيان كرده است: «اللهم انى اعوذ بك من هيجان الحرص و سورة الغضب» حرص، افزايش حرص، شدت خشم، غلبه‏ى حسد، ضعف صبر، كمى قناعت، «شكاسة الخلق» بداخلاقى، «الحاح الشهوة» شهوترانى زياد، «ملكة الحميّة» تعصبهاى ناحق و جانب‏داريهاى به ناحق، «استصغار المعصية و استكبار الطاعة» گناه خود را كوچك دانستن و طاعت خود را بزرگ شمردن، «سوء الولاية لمن تحت ايدينا» اداره‏ى بد مجموعه‏اى كه در اختيار ما و زير دست ماست، «ان نعضد ظالماً او نخذل ملهوفا» به ظالمى كمك كردن و بيچاره‏اى را يارى نرساندن. همه‏ى اين مطالب را امام سجّاد عليه الصّلاة و السّلام، در يك دعا، با اين زبان بيان مى‏كند، كه خدايا، من به تو پناه مى‏برم از اين چيزها. اين‏ها درسهاى اخلاقى است‏[20] .

در حوزۀ مسائل حقوقی آن حضرت دعای دوم ( سپاسگزاری از خداوند و درود بر رسول الله ) و سوم ( درود بر حملان عرش و هر فرشته مقرب ) و چهارم ( درود بر پیروان انبیاء ) و پنجم ( دعای برای خود و بستگان ) و دوازدهم ( دعا در اعتراف به گناه و طلب توبه از خدای متعال ) و شانزدهم ( دعا برای آمرزش گناهان و طلب عفو از نواقص ) و بیست و چهارم ( دعای برای پدر و مادر ) و بیست وپنجم ( دعای برای فرزندان ) و بیست و ششم ( دعا برای همسایگان و بستگان ) و بیست وهفتم ( دعای برای مرزداران ) و سی و نهم ( دعا در طلب عفو و بخشش ) را انشاء فرمود .

آن حضرت در زمینۀ مسائل اقتصادی چنین می فرماید : و پناه ميبريم بتو از روی در خرج ‏ و از نيافتن روزى باندازه نيازمندى‏ . [21]

بار خدايا بر محمّد و آل او درود فرست، و مرا از اسراف‏ و زياده روى (در صرف مال) باز دار، و ببخشيدن و ميانه روى (در زندگى) مستقيم ساز (كه اعوجاج و كجى در آن راه نداشته از حدّ تجاوز ننمايم) و روش نيكو در معيشت و زندگى (صرف مال باندازه توانائى) را بمن بياموز (در دل من انداز طوريكه شايسته است رفتار نمايم، حضرت باقر عليه السّلام فرموده: علامت و نشانه مؤمن سه چيز است: حسن تقدير و نيك اندازه گرفتن در معيشت، و شكيبائى بر مصيبت و سختى، و آموختن احكام دين) و مرا بلطف (پرورش) خود از بيجا خرج كردن باز دار و از راه حلال روزی مرا مقرر مقرر کن و به خرج کردن در خیرات موفق فرما و مالی که برای من تکبر آورد و به ستمگری کشاند و در دنبال آن سرکشی کنم از من دور گردان و چنین مالی نصیب من مفرما , ... و هر چه از مال دنیای فانی مرا بی نصیب کرده ای در خزینه های جاوید برای من اندوخته کن و هر چه از حطام دنیا به من ارزانی داشته و در این جهان پیش انداخته ای موجب رسیدن به جوار رحمت و پیوستن به قرب منزلت تو و وسیلۀ رسیدن به بهشت قرار ده که توئی صاحب احسان بزرگ و توئی بخشندۀ بزرگوار . [22]

مباحث اقتصادی اسلام همه بر محور جهان بینی توحیدی است ,   افرادی که نگاه دیگری در مسائل اقتصادی دارند از درک آثار چنین نگرشی در رشد و پیشرفت اقتصاد جامعه ؛ محروم اند .

در صحیفیه سجادیه به نمونه هائی از مسائل علمی اشاره شده است در بخشی از دعای ششم صحیفه آمده است : ما و همه چیز صبح کدیم در حالی که در ملک تو ایم , آسمان و زمین و آنچه در این دو پراکنده ساختی , ساکن یا متحرک , ایستاده یا رونده و هر چه در هوا بر امده و در زیر خاک پنهان است .

علامه میرزا ابو الحسن شعرانی ( ره ) که در بسیاری از علوم ؛ سر آمد روزگار خویش بوده , و استاد علامۀ حسن زاد ه آملی ( ادام الله ظله ) است در حاشیه این بخش می فرماید : ( آنچه در این دو پراکنده ساختی ) دلالت دارد بر آن که خداوند در کرات آسمانی هم ؛ حیوانات جاندار و جنبنده آفریده است . و منجمان عصر ما گویند : در بسیاری از ستاره ها نشانۀ آب و هوا و ابر و برف دیده ایم , پس شاید در این کواکب موجودات زنده باشند , گر چه آلات نجومی تا امروز به آن اندازۀ قدرت نرسیده است که وجود انها را ثابت کند و نظامی گوید :

تو پنداری جهانی غیر از این نیست                                زمین و آسمانی غیر از این نیست

چو آن کرمی که در گندم نهان است                               زمین و آسمان او همان است [23]

همچنین دربارۀ دعای بیست و هفتم ؛ آن جا که امام ( علیه السلام ) فرموده : خدایا آب آنها را با وبا بیالای و خوراک آنان را به درد ها بیامیز .

ایشان فرموده : وبا هر بیماری ساری را گویند که زود جماعت بسیار را فرا گیرد مانند طاعون و اسهال هندی و در اصطلاح طبیبان قدیم تب هائی مانند : تیفوس و تیفوئید و جدری را حمیات ( طب های ) وبائیه می گفتند و ابو علی سینا و سایر اطبای قدیم , این امراض را از عفونت هوا می دانستند و در کتاب قانون گوید : همچنان که گاهی آب عفونت می گیرد و ماهیان می میرند , هم چنان گاهی که هوا عفن گرددد انسان به تنفس آن مریض گردد و بیماری جماعت بسیار را فرا گیرد و رازی و غیر او گویند : هوای پیرامون مریض به مجاورت او عفونت گیرد و به نزدیکان وی سرایت کند . و هم او گفته است : بعید نیست اندکی از مایۀ مرض که در هوا پراکنده می شود مزاج جماعت بسیاری را از درستی بگرداند , چنان که اندک مایۀ خمیر ترش مقدار بسیار خمیر را در اندک مدت بر می آورد . اما بیشتر سرایت مرض از طعام و آب است , و از این جهت حضرت زین العابدین ( علیه السلام ) آب و طام را نام برده است و امروزه مادۀ اکثر امراض را میکروب یا ویروس می نامند , به هر حال کلام آن حضرت از دقائق و اسرار علم طب است . [24]

در علت نامگذاری صحیفۀ سجادیه به صحیفیه سجادیۀ کامله , دلیل های مختلف ذکر شده , برخی علت این مسأله را جامع و کامل بودن محتوای آن و برخی کامل بودن خالق اثر , دانسته اند , ولی با وجود صحت تمامی این گفتارها , ولی به نظر دلیل این نامگذاری آن است که دعاهائی از امام سجاد ( علیه السلام ) در دست زیدی ها موجود است که ازنظر تعاد ر کمتر از دعا هائی است که بدست شیعۀ اثنی عشری رسیده , بر این اساس صحیفیه سجادیه شیعه را , صحیفیه سجادیه کامله گفته اند .

بی علت نیست با وجود چنین غنای درونی در صحیفه سجادیه به عنوان چشم انداز عرفان اسلامی , بسیاری در مقابل آن شیفته و شگفت زده باشند .

مرحوم آیت الله سید شهاب الدین مرعشی نجفی در مقدمه ای که بر صحیفیه سجادیه [25]نوشته اند می فرماید : نسخه ای از صحیفه را در سال 1353 ق برای علامۀ عصر ( متفکر و اندیشمند اهل سنت مصری ) , جوهری طنطاوی صاحب تفسیر معروف ( الجواهر ) برای مطالعه ارسال نمودم . او از قاهره برای من در نامه ای رسیدن نامه را اطلاع داده و برای چنین هدیه ارزشمندی از من تشکر کرد و صحیفه را مورد ستایش و تمجید قرار داده تا آنجا که می نویسد : از تیره روزی ما است که تاکنون به این ارزش ارزشمند جاودانی که از میراث نبوت و اهل بیت است دست نیافته ایم و هر اندازه در آن تفکر کردم , آن را بالاتر از کلام مخلوق و پائین تر از کلام خالق یافتم . [26]

یکی از اساتید و محقققان دانشگاه آلمان به نام دکتر فیلیپ وولی در نامه ای به مرکز نشر معارف اسلامی در جهان [27] نوشته است : یکی از دوستانم که یک کاردینال مسیحی است , برای میهمانی به منزل ما امد , او کتاب صحیفۀ سجادیه را در کتابخانه من دید و مجذوب شده و به مطالعه پرداخت ؛ از آنجا که مطالب عرفانی کتاب برایش تازگی داشت آن را با اصرار از من گرفت . لطف کنید و نسخۀ دیگری برایم بفرستید .

آندره کوفسکی دانشمند و خاور شناس مسیحی , اهل لهستان , وقتی نسخه ای از ترجمۀ صحیفیه سجادیه برای وی ارسال می شود , پس از مطالعۀ آن با نوشتن نامه ای چنین می گوید : من عمیقا تحت تأثیر اندیشه های امام مسلمانان , امام سجاد ( علیه السلام ) قرار گرفته ام که افکار بلند و متعالی او در صفحات صحیفیه سجادیه تبلور یافته است . مطالعۀ این اثر گرانبها و در دقت در مفاهیم و معارف سرشار این کتاب به شدت روح مرا تحت تأثیر قرار داده و مجذوب خود ساخته است . [28]

نتیجه : عرفان اسلامی به تصویر کشیده شده در صحیفۀ سجادیه با قابلیت های بسیار بسیار بالائی که دارد , امید است به شکل صحیح در حوزه ها و دانشگاههای داخلی و خارجی ترویج گردد , تا قدمی در رفع غبار مظلومیت از چهرۀ معارف اهل بیت عصمت و طهارت ( علیهم السلام ) باشد .

ادامه نوشته

دعای پنجاه و چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت در برطرف شدن هم وغم

ای خدائی که اندوه و غم و غصه بندگان را بر طرف می سازی و گشایش عطا می کنی،ای خدائی که رحمت رحمانی عام او و رحمت رحیمی خاصش شامل بندگان در دنیا و آخرت است درود فرست بر محمد و آل محمد و غم واندوه مرا برطرف ساز،ای ذات یگانۀ یکتا(غنّی بالذات)و همه نیاز به او دارند نزاد و زاده نشد و برای او هرگز شبیه و مانندی نیست مرا(به فضل و کرمت) محفوظ دار و از هر زشتی و ناپاکی پاک و منزّه گردان و هر بلیّه و رنج و گرفتاری را از من بر طرف فرما.

(در دعای اینجا که رسی بخوان:آیة الکرسی و سورۀ فلق و ناس و توحید را سپس بگو:) ای خدای(مهربان)من از حضرتت مسئلت دارم همانند مسئلت کسی که فقر و بیچارگی او شدت یافته و نیروی او به ضعف گرائیده،وگناهان او بسیار گشته،بمانند سؤال آن کس که برای فقر و درماندگیش جز تو فریاد رسی ندارد،و بر ضعف و ناتوانیش جز حضرتت قوت بخشی نمی یابد،مانند کسی که غیر از تو آمرزیدۀ گناه ندارد ای خدای صاحب شأن و جلالو بزرگواری،از تو درخواست می کنم مرا به عملی موفق فرمائی که هر کس آن عمل را انجام دهد محبوب تو گردد،و مرا یقینی عطا کنی که یقین حقیقتی است وهر کس به آن درجه از یقین رسد در اجرای فرمانت از آن یقین بسی سود برد وبهرۀ کامل یابد.

خداوندا بر محمد وآل محمد دورود فرست ومرا برراستی(وایمان صادق حقیقتی) قبض روح فرما،و از نیازم ساز،و به آنچه نزد تو است و به شوق لقای حضرتت مرا راغب و مایل گردان،و مقام حقیقت توکل بر حضرتت را به من عطا(و ای خدا)از تو مسئلت دارم که(به لطف و کرمت)در نامۀ اعمالم(که تمام کارهای خوب وبد من در گذشتۀ عمر در آن ثبت شده)آنچه خیرات وجود دارد مرا در پناه خود از آن محفوظ داری(ومجازات نفرمائی)

ای خدا از تو تقاضا می کنم که مقام خوف و خدا ترسی عابدانت را به من عطا فرمائی و توفیق عبادت اهل خضوع و خشوع به درگاه حضرتت را کرم فرمائی،و مقام یقین آنانکه توکل و اعتمادشان کاملاً به تو است مرحمت فرمائی،و توکل تام ایمان آورندگان به حضرتت را نصیبم گردان.

ای خدای من شوق ورغبت مرا همانند شوق و رغبت اولیاء و محبّانت قرار ده و خوف و خشیت اولیاء و محبّانت مقرر ساز.

و(ای خدا)مرا در طریق رضا و خوشنودی خود به عملی موفق بدار که با انجام آن عمل هیچ چیزی از دین تو را بسبب ترس از مخلوقت ترک نکنم.

پروردگارا این است حاجت من پس تو شوق و رغبت مرا در آن شدید گردان،و عذرم را در آن حاجت پدیدارنما،و حجّت و برهان و دلیلم را بر تقاضای این حاجت به من تلقین کن(بیاموز)و در انجام آن بدنم را صحت و عافیت کرامت فرما،

ای خدای من هر که شب را صبح کند و اعتماد و وثوقش یا رجاء و امیدش به غیر تو است،من (در تمام عمر)شب را صبح م کنم در حالی تنها اعتماد و ثوقم و رجاءو امیدم در تمامی امور به حضرتت می باشد(چشم امیدم فقط به تو است و به غیر تو امید ندارم)پس تو هم (ای خدای کریم در قضا و قدرت)برایم در کلیۀ امور بهترین عاقبت و حسن خاتمت حکم فرما،و مرا از فتنه های گمراه کننده نجات بخش به لطف و رحمتتت ای مهربان ترین مهربان،دورود و رحمت ایزد برسد و آقای ما محمد مصطفی که رسول خدا و برگزیدۀ او است و بر خاندان پاک او باد.

دعای پنجاه و سوم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت درمقام تذلل وخضوع

پرورگارا گناهانم مرا(ازشرمندگی)وادار به سکوت کرده و گفتگویم را(با حضرتت) ساخته،پس هیچ دلیل و حجتی ندارم و از این رو گرفتار بلیّه خویش،و در گرو کردار خود سرگردان در خطا،و سرگشته از مقصد،و درمانده ام،ناچار نفس خود را در جایگاه ذلیلان گناهکار،بپا داشته ام،و در توقفگاه اشقیائی که بر تو تجرّی و بی باکی کرده و به وعده و وعیدهایت به چشم اهانت و حقارت نگریسته اند ایستاده ام ای خدا منزهی تو،من به چه جرأت نافرمانیت کردم؟و چگونه خود را فریب دادم و به دام هلاکت افکندم؟سرور من،به حال من که از(گناهان)به رو در افتادم و به لغزشم ترحّم نما،و در برابر نادانیم با حلم،و در مقابل بد کاریم با احسان رفتار کن زیرا به گناه خویش اقرار و به خطایم اعتراف دارم،و این است دست(خالی)و جبهۀ(شرمنده) من که خاضعانه تسلیم درگاه رحمتت است وآن را برای قصاص آماده ساخته ام ،پس بر پیری و سپری شدن عمر و نزدیک شدن مرگ و ناتوانی و بی نوایی و بیچارگیم ترحم فرما،ای مولای من هنگامی که اثرم به کلّی از دنیا منقطع شد و نامم از زبان خلق محو گردید و من به کلّی فراموش شدم مانند همۀ فراموش شدگان عالم(که هیچ نام و اثری از آنان باقی نیست)در آن هنگام (در عالم برزخ)به حالم ترحّم فرما(وسعادتمند ابدم ساز)ای مولای من و بر من ترحّم نما،آنگاه که صورتم در قبر دگرگون شود،و بدنم بپوسد،و اعضایم از هم بپاشند،و پیوندهایم بگسلد،ای وای از بی خبری من از آنچه بر سرم خواهد آمد،ای مولای من،هنگام زنده شدن و برانگیختنم (روز حشر ونشرم در عرصۀ پرغوغای قیامت)بر من ترحّم نما و در آن روز مرا با یاران و دوستانت همنشین گردان،و حرکتم را همدوش محبان و عاشقانت مقرر فرما،ومنزل و مأوایم را در جوار رحمتت قرار ده ای پروردگار جهانیان.

دعای پنجاه و دوم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت درمقام الحاح واصرار در طلب حاجت از درگاه الهی

ای خدایی که چیزی در زمین و آسمان بر او پوشیده نیست،و چگونه پوشیده شود بر تو ای خدای من آنچه تو خود آفریده ای؟وچگونه آمار آنچه را خود ساخته ای نداشته باشی؟یا چگونه از تو پنهان شود آنچه تو امورش را به مقتضای حکمت تدبیر می نمائی؟(پیوسته در تمام شؤون او تصّرف می کنی)یا چگونه می تواند از تو بگریزد کسی که جز به روزیت زنده نیست؟یا چگونه از تو نجات یابد آنکه در غیر ملک تو راهی ندارد؟منزهی تو،آن کسی بیشتر خوف و خشیت تو را(در دل)دارد که علم و معرفتش به تو بیشتر است،و خاضعترین کس به درگاهت آن بنده ایست که بیشتر به طاعتت پرداخته است و پست ترین بنده در نظرت آنست که تو روزیش دهی و غیر تو را پرستش کند،ای خدای پاک و منزّه آن کس که به تو(خدای یگانه) شرک آرد و پیامبرانت را تکذیب نماید از سلطنتت چیزی نکاهد،و هر که حکم تو(قضا و قدرت )را نپسندد توان ردّ قضایت را ندارد و هر که قدرتت را انکار نماید از توانت بیرون نیست و هر که غیر تو را بپزستد از قدرتت بیرون نرود،وهر که لقای تو را خوش ندارد در دنیا جاوید نماید،ای خدای پاک و منزه چقدر شأن و جدال تو بزرگ و سلطنت و پادهیت قاهر و غالب و قوت و قدرت شدید،و فرمانت نافذ است،ای خدای پاک و منزه تو همۀ خلائق را محکوم به مرگ و فنا کردی و تمام خلق شربت مرگ را خواهند چشید،چه به یکتائی تو مقرومعترف باشند یا مشرک و کافر،همه از این دنیای فانی و عالم پست به سوی تو حتماً روانه خواهند شد،پس والا و برتری و خدایی جز تو نیست،که یگانه ای وشریک و همتائی نداری،من به یگانگی و یکتائی تو ایمان آوردم و پیغمبرانت را تصدیق کردم،و کتابت(قرآن)را پذیرفتم،و به هر معبوی جز تو کافرم،و از هر کس که غیر تو را پرستش کند بیزارم،بار الها در حالی صبح و شام می کنم که عمل خود را اندک شمرده،و به گناه معترفم،وبه خطاهایم اقرار دارم،من بسبب اسراف و ظلم به نفس خود ذلیل و خوارم،عملم و کردار زشتم هلاکم ساخته،و هوسها تباهم نموده و شهواتم محرومم کرده،پس از تو،ای مولای من،درخواست می کنم درخواست کسی که به علت آرزوهای دور و دراز عمرش به لهو گذشته،و بدنش بسبب تن پروری و سلامتی،غافل شده،و قلبش بواسطۀ فراوانی نعمتهایت مفتون ومغرور گردیده،(منغم حقیقی را فراموش کرده)و کمتر به فکر عاقبت کار و عاقبت کار و عالم ابدی است که به سوی آن می رود،از تو درخواست می کنم،درخواست کسی که آرزو بر او چیره شده،و هوای نفس گرفتارش ساخته،و دنیا در دلش جای گرفته،و اجل بر سرش سایه انداخته است،درخواست کسی که گناهان خود را بسیار شمرده و به خطای خود اعتراف نموده،درخواست کسی که جز تو خدائی و ولی نعمتی و نجات دهنده ای ندارد و ملجأ و پناهی(از عقابت) جز درگاه(کرم)حضرتت نخواهد داشت بار الها تو را به حقی که  بر همۀ آفریدگانت داری،و به نام بزرگت که به پیامبرت دستور دادی تو را به آن تسبیح کند،وحق جلال ذات بزرگوارت که هرگز دستخوش فرسودگی و تحوّل و فنا و زوال نخواهد شد،از تو حق آن جلال ابدی وسرمدی مسئلت دارم که بر محمّد و آل محمّد درود فرستی و مرا با عبادت خود از هر چیزی بی نیاز فرمائی،و با ترس از خود محبت دنیا را از دلم بیرون کنی و به رحمتت کرامتهای فراوان نصیبم نمائی،زیرا که ای خدای مهربان من(از خشم وغضب تو)به سوی تو فرار می کنم،وتنها از (عذاب)تو می ترسم،و تو را فریاد رس می طلبم،وتنها به تو امیدوارم و تو رامی خوانم و به درگاه حضرتت پناه می آورم و به تو اطمینان دارم و از تو مدد می خواهم و به تو ایمان دارم و به تو توکل می کنم و بر جود و کرمت اعتماد می ورزم.

دعای پنجاه ویکم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت در مقام تضرع به درگاه الهی

بارالها تو را می ستایم،وتنهاتو شایشتۀ ستایشی(تو را سپاس و ستایش می کنم)که بسی به من نیکوئی کردی و نعمتهای(ظاهری و باطنی)به حد وافر به من کرم فرمودی،و مراعطای بزرگ(ایمان)بخشیدی، و هم به رحمت خاص مرا فضیلت دادی وآنقدر احسان و نیکوئی کرده ای که من از ادای شکر آن عاجزم،واگرلطف و احسانت در حق من وسرشاری نعمتهایت بر من نمی بود،هرگز به این بهره کامل،و اصلاح خویش نمی رسیدم،ولی تو نخست درباره ام احسان نمودی،و در همۀ امورم به حدّ کفایت روزیم دادی،و مشیت بلا را از من بر طرف کردی،و قضاو قدر سوءوهولناک را از من باز داشتی،بارالها چه بسیار بلاهای جانکاه که از من دور ساختی و چه نعمتهای وافر و سرشاری که چشمم به آن روشن ساختی و چه بسیار احسان و نیکیهای والائی که از تو به من رسیده است،توئی آن(خدای مهربان)که هنگام بیچارگی دعایم را اجابت فرمودی،و هنگام درافتادن،از لغزشم درگذشتی،و حقم رااز ستمکاران بازستاندی،بارالها من آنگاه که از تو مسئلت نمودم تو را بخیل نیافتم،و چون آهنگ تو کردم تو را گرفته ندیدم،(تو را منقبض و ناخوشایند نیافتم)بلکه تو را شنوندۀ دعایم و عطا کنندۀ خواسته هایم یافتم،و در هرحال از احوالم و در هر زمان از زمانهایم نعمتهایت را بر خود سرشاردیدم،از این رو تونزد من ستوده ای و شایستۀ سپاس و ستایشی و احسانت پسندیده است،جان وزبان و عقل من تو را می ستایند،چنان ستایشی که به کمال و کُنه شکر رسد،ستایشی که در حد خشنودی تو از من باشد،پس ای پناه من مرا از خشم خود نجات بخش آنگاه که درماندم،و ای آنکه از لغزشهایم(به کرمت)میگذری،که اگر عیب پوشیت نبود از رسواشدگان بودم،و ای خدائی که به نصرت و یاری خود مرا قوّت بخشیدی،که اگر یاریت نبود(در مقابل دشمنان) سخت مغلوب و مقهوربودم ووای خدائی که بر گردن شاهان عالم یوق خواری ومذلت نهاده ای و همۀ آنان از قهروسطوتش بیمناکند،ای خدا تو را سزد که خلق از هیبت و جلالت خائف وترسان باشند،ای کسی که نامهای نیکو از آن اوست،از تو میخواهم که از من درگذری ومرا بیامرزی،چون بیگناه نیستم که بیجرمی عذرآورم و دارای هیچ قدرت و نیروئی نیستم که با آن در مقابل قهر و انتقامت پیروزشوم و هیچ گریزگاهی ندارم که از عذاب و عقابت به آنجا بگریزم،و از تو می خواهم که از لغزشهایم درگذری،من از گناهانم که مرا گرفتار ساخته و برمن احاطه کرده،ونابودم ساخته بیزاری می جویم،من از آن گناهان به درگاه تو با حال توبه و پشیمانی فرار کرده ام،پس توبه ام بپذیر،وبه حضرتت پناه جسته ام پس پناهم ده و امان می طلبم پس امانم ده،ودر پیشگاه رحمتت سؤال میکنم پس محرومم مگردان،دست به دامانت هستم پس رهایم مکن خواهش کننده ام پس نومیدم مساز،ای پروردگار من تو رادر حالی می خوانم که مسکین و درمانده وهراسان و بیمناک و فقیروبیچاره ام به درگاهت از ناتوانی و ضعف خود به شکایت آمده ام که نه توان شتاب نمودن به سوی آنچه به دوستانت وعده داده ای را دارم،و نه قدرت دوری گزیدن از آنچه دشمنانت را بیم داده ای،و نه می توانم از هم و غم ووسوسه نفسم خلاصی یابم،بار الها مرا به زشتی سریرتم(پلیدی درونم)مفتضح و رسوا نکردی و به گناهم هلاک نساختی،هر گاه تو را بخوانم اجابت می کنی گر چه هنگامی که تو مرا می خوانی من کندی وکاهلی می کنم،ای خدامن هر حاجتی که دارم از تو می خواهم،وهر کجا باشم راز خود را نزد تو می سپارم،و جز تو کسی را نمی خوانم،و به غیر تو امید ندارم،لبیک لبیک(پیوسته و مکررمن در خدمت و ثابت قدم و در امتثال فرمان تو استوار می باشد)تو می شنوی شکایتها را و به کسی که بر تو توکّل نماید رومی آوری(اورا کفایت می کنی)،و هر که به درگاهت عصمت و ایمنی طلبد او را(از بلاهای عالم)رهائی می بخشی،وهر که به تو پناه آورد فرج عنایت می کنی،بار الها پس مرا به خاطر ناسپاسی از خیر دنیا وآخرت محروم مفرما،و گناهانم که همه را می دانی همه را بیامرز(ای خدا)اگر تو مرا عذاب کنی پس من خود بر خویش ستم کرده ام وراه تضییع و خطا و تقصیر و تفریط و قصور پیش گرفته ام و از حظ و بهرۀ خود غفلت ورزیده ام و اگر(ازلطف وکرم)گناهانم ببخشی پس تو مهربانترین مهربانانی.

گذری بر کتاب شریف صحیفه سجادیه

بعد از حادثه کربلا که وجود مبارک حضرت زین العابدین(عليه السلام) عهده دار هدایت مردم شدند، و در همان دورانی که بنی امیه برای هدایت مردم مضیقه و مشکلاتی ایجاد کرده بودند، آن امام چراغ هدایت را با پنجاه و چهار دعا روشن کردند.

آن حضرت هر دعايی را در هر مناسبتی که انشاء می فرمود و می خواند: وجود مبارک حضرت باقر(عليه السلام) هم با قلم پاک الهی و ملکوتی و خالصانه اش آن را می نوشت. البته، این دعاها، یک بار دیگر هم به خط مبارک حضرت صادق(عليه السلام) نوشته شد. ما در سيرة ائمۀ اطهار(عليهم السلام) نداریم که آن ها خانواده خود، نسل خود و مردم را به خواندن دعایی مانند دعاهای صحیفه سجادیّه سفارش کرده باشند. با هدفی که حضرت زین العابدین(عليه السلام) از خواندن اين دعاها داشت تا مردم از شرک ها، ضلالت و زشتی ها بیرون بیایند و به منطقه نور، معرفت، اخلاق و عمل هدایت شوند. باید گفت که این پنجاه و چهار دعا باید به وسیله اساتید متخصص تعلیم داده شود تا حقایق این دعاها متناسب ساختمان انسانیّت به کار گرفته شود.

اولین باری که در هشتاد سال قبل یکی از علمای بزرگ شیعه صحیفه سجادیّه را برای يك مرجع تقلید اهل تسنن در کشور مصر فرستاد و او این پنج و چهار دعا را مطالعه کرد، آن مرجع تقلید در نامه اي براي آن عالم شيعي نوشت که هزار چهارصد سال است كه ما به خاطر بی خبری از این کتاب، دچار خسارت بزرگی شده ایم. من باید به این مرجع سنی بگويم، نه تنها شما بی خبر از اين نبأ عظیم بوده و خسارت دیده اید، جامعه شیعه هم مانند شما در خسارت، زیان و ضرر بوده است.

نگاهي كوتاه به زندگاني امام زين العابدين(عليه السلام)

ایشان در پنجاه و هفت سالی که در دنیا بودند، برای یک روز به قول ما ایرانی ها آب خوش از گلویش پايین نرفت؛ یعنی در حیات حضرت یک روز آرام هم وجود نداشت. من مانند ایشان کسی را نشناختم که در معرض انواع سختی ها، بلاها و فشارها باشد. اولاًٌ سال ولادت حضرت دو سال مانده به پایان حکومت امیرالمؤمنان(عليه السلام) است. همان دو سالي كه برای خانواده امیرالمؤمنان(عليه السلام) سخت ترین سال هاي دوره عمر امیرالمؤمنان(عليه السلام) بود. امت اسلام به فرموده خود امیرالمؤمنان(عليه السلام)، به جاهلیت قبل از بعثت برگردانده شده بودند.

امام باقر(عليه السلام) می فرماید: در کل مملکت چهل نفر هم تحمّل علی(عليه السلام) را نداشت؛ یعنی بی دینی، فساد، گناه و نفاق بر سراسر مملکت حاکم بود و دو سال آخر عمر امیرالمؤمنان(عليه السلام) به دو جنگ، با عاقبت بسیار تلخ -صفين و نهروان- گذشت که در این جنگ ها فقط و فقط کسانی علیه امیرالمؤمنان(عليه السلام) شرکت داشتند که ادعای مسلمانی می کردند و در جنگ دوم نهروان کشتن امیرالمؤمنان(عليه السلام) را واجب شرعی اعلام کرده بودند، و از این عجیب تر اینکه می گفتند: منشأ تمام فتنه ها، علی(عليه السلام) و معاویه هستند. امیرالمؤمنان(عليه السلام) در اين باره می فرماید: ببینید روزگار با من چه کرد که ديگر مرا هم وزن با معاویه می کنند.

مادر امام زین العابدین(علیه السلام)

در اين دو سال در چنين طوفاني که کام زن و مرد اين خانواده از روز اول ولادت این فرزند تا شهادت امیرالمؤمنان(عليه السلام) در اوج تلخی بود. حالا در اين میان، مصیبت ديگري به خانواده اضافه شد، و آن این بود که خانوادة طهارت و اهل بیت(عليهم السلام) برای حضرت سید الشهداء(عليه السلام) دختر یحیی ابن طویل را که دختر کم نمونه ای در ایمان، کرامت و بزرگواری بود و بعداً پدرش هم در زمان حجاج ابن یوسف به جرم محبت امیرالمؤمنان(عليه السلام) کشته شد، دختر چنين مرد الهی را برای حضرت حسین(عليه السلام) انتخاب کردند. اسم اين دختر سلافه بود. این دختر آن قدر عظمت دینی و اخلاقی داشت که یک روز كه اميرالمؤمنان(عليه السلام) به منزل حضرت ابی عبدالله الحسین(عليه السلام) آمده بود، به فرزند بزرگوارشان فرمود: پسرم! علاقه دارم اسم همسرت را عوض کنم؛ چون اهل بیت(عليهم السلام) روی نام هم حساس بودند.

امام حسین(عليه السلام) عرض کرد:یا امیرالمؤمنان! من مأمور شما هستم و اطاعت از شما هم بر من واجب است. خودتان نامی را انتخاب کنید. آن حضرت فرمود: از امروز به بعد، نام همسرت را مریم بگذار و همین كه اين خانم به وجود مبارک زین العابدین(عليه السلام) حامله شد، از داشتن چنين فرزندي می شود فهميد که اين مادر در چه مقامی به سر می برده که فرزندش در عالم زین العابدین(عليه السلام) شده است. این مصیبت هم این بود که به محض اینکه حضرت سجاد(عليه السلام) از مادر متولّد شد، مادرش بر اثر شدت درد زایمان و از نبود امکانات از دنیا رفت.

ضلم وستم بنی امیه به اهل البیت(علیهم السلام)

بعد از شهادت امیرالمؤمنان(عليه السلام)، دوران بسیار تاریک خفقانی، ظلم، ستم، کشتار، تبعید، و شکنجه بنی امیه شروع شد. معاویه بر تمام مملکت حاکم شده بود و در این دوران، حضرت زین العابدین(عليه السلام) ده سال عمر خود را گذراند.

بعد شهادت حضرت مجتبی(عليه السلام)  ده سال ایام حیات امامت ابی عبدالله(عليه السلام) شروع شد که ظلم بنی امیه در آن ده سال فوق العاده اوج گرفت، و بالاترین ظلم این بود که معاویه داشت با زمینه سازی، یزید را بر گردن امت سوار می کرد و با چنين كاري، دیگر حکومت به دست طایفه اي سگ باز، شراب خوار، منکر قرآن و منکر دین میافتد. معلوم است که این طایفه فرمانداری که انتخاب می کنند؛ استانداری که انتخاب می کنند؛ عواملی که انتخاب می کنند، چه نوع مردمی هستند تا حادثه بسیار شکننده کربلا پیش می آید و وجود مبارک زین العابدین(عليه السلام) در گردونه این حادثه می افتد.

در حادثه كربلا پروردگار عالم هم با گرفتن سلامتي، و در نتيجه با بیمار شدن یکروزه حضرت، فقط به ایشان اجازه شهادت را روز عاشورا نمی دهد و بعد هم كه ايشان به اسارت در می آیند. این قابل لمس نیست که علم، دین، ایمان، فضیلت، کرامت و همۀ ارزش ها را این اراذل و اوباش به اسارت گرفتند. شما به حساب آوريد كه رفتار این اراذل با زین العابدین(عليه السلام) تا شام چه بوده و چه فشاری بر آن حضرت وارد مي کردند. اراذل جاهل تا جايی که خود حضرت می فرماید: ما را عین غلامان سیاه حبشی به اسارت گرفته بودند؛ آن ها ما را می زدند؛ به ما توهین می کردند؛ به ما توجّه نمی کردند كه ما در چه مشکلات بسیار سختی به سر مي بريم، به خصوص اينکه لحظه به لحظه چشمم به عمه ها و دخترها مي افتاد و درك مي كردم که آن ها چه بلاهايی می کشند.

تا اينكه اسرا از شام برگشتند. از اين برگشتن تا شهادت حضرت حدود سي سال طول کشید. در این سی سال بود که ایشان هر منظره ای را می دید، به یاد خاطره تلخ کربلا می افتاد؛ كشاورزي می خواست به زراعتش آب بدهد امام می نشست و زار زار گریه می کرد؛ همين كه بچه شیرخواري را در بغل خواهر و يا مادری می دید، زار زار گریه می کرد؛ جوانی را می دید، زار زار گریه می کرد. به علاوه اینکه هر روز در خانه اش بر روی ایتام کربلا باز بود و آن ها تنها زین العابدین(عليه السلام) را تکیه گاه خودشان می دانستند. در روایات ما هست که حداقل هر چند روز یک بار بچه قمر بنی هاشم کنار زین العابدین(عليه السلام) می آمد. خود دیدن این بچه، حضرت را ناراحت می کرد.

حیات، در صحیفه سجادیه

این مقدمه را برای این گفتم که به نظر می رسد که چنین انسانی، تحت این همه فشار و سختی، خیلی نرم به پروردگار عالم بگوید: خدایا! حیات و مرگ که به دست توست، قلم مصلحت خودت را عوض کن و مرگ مرا برسان. او باید این را بگوید؛ امّا نگاه امام به حیات و مرگ در صحیفه سجادیّه اين است: برای چه بمانم و برای چه بمیرم. این خیلی مهم است که همان طور كه بايد حیات آدمي هدف دار باشد، بايد مرگش هم هدف دار باشد. او همان طور كه بايد به حیات عشق بورزد، بايد به مرگ هم عین حیات عشق بورزد.
از پنجاه و چهار دعا همراه با گریه و با ندبه، این تنها یک تعلیم زین العابدین(عليه السلام) است.

حضرت با تضرّع، به پروردگار عالم می گوید و در واقع، چگونه زیستن و چگونه مردن را دارد به ما یاد می دهد.
حالا در کنار این خواسته انسانی، آن مقدمه در ذهنتان بیاید که برای یکبار و در یک روز هم آب خوش از گلوی حضرت پايین نرفته است. خواسته «وَ عَمِّرْنِي مَا كَانَ عُمُرِي بِذْلَةً فِي طَاعَتِكَ» حضرت در اين دعا این چنين است: خدایا! تا من را بنده خودت می بینی که در فضای اطاعت از تو هستم، مرگ من را نرسان و بگذار كه من بمانم. اگر من بندۀ تو و مطیع تو هستم، پس برای چه دعا كنم كه بمیرم؟ پس خدايا! چرا تو مرا به دنیا آورده ای؟ آيا برای اینکه من انسان ظرف معرفت، هدایت و عبادت بشوم، مگر این مشت خاک را تبدیل به من انسان نکردی؟ حالا كه این عنایت را به من کردی و من اكنون هم اهل معرفتم، و هم اهل عبادتم و هم اهل هدایت، پس چرا بمیرم؟ هر لحظه اي که من بر این حال بمانم، به بالاترین تجارت دست زده ام. من هر چه بیشتر بمانم، آخرت آبادتر و گسترده تری را می سازم. با این معماری و با این بنّایی، و با این تجارت، چرا دستم از دنیا کوتاه باشد؟ من عمر می خواهم؛ من ماندن می خواهم؛ من مرگ نمی خواهم. آن وقت انسان اینجا این معنا را می فهمد که چقدر معرفت، هدایت و عبادت ارزش دارد که در کنار این سه حقیقت، اگر تمام تلخی های اين عالم را به کام آدم بریزند، براي او قابل تحمّل بوده و هیچ مشکلی برایش نیست. این قسمت از دعاي حضرت، درخواست عمر طولانی است.

در روايت نبوي است كه رسول خدا(صلّي الله عليه و آله و سلمّ) سعادت را چنين معنا کرده اند: «اِنَّ السَّعَادَةَ، كُلَّ الَّسعَادَةِ طُولُ الْعُمْرِ فِی طَاعَةِ اللهِ[1]» اين سخن رسول الله(صلّي الله عليه و آله و سلّم) روشن مي كند كه آروزي داشتن طول عمر آرزوي درستي است امّا اگر انسان مي خواهد چنين آرزویی كند كه مثلاً صد سال و يا صد و بیست سال بماند، بايد چنين آرزو كند و بخواهد كه در گردونه طاعت حق بماند؛ چون طاعت و نتیجة طاعت، هدف نهایی خلقت انسان را نشان داده و تحقّق می بخشد.

موت در صحیفه

و امّا مرگ، و اينكه کی بمیرم. در اين باره، حضرت چه تعلیم عظیمی دارد که ای کاش! این هفتاد میلیون جمعیت، مخصوصاً مُفسدان، بي بندباران و گناهکارانش، این زنان و مردان رها شده از مدار دین و این دخترانی که هزار و پانصد سال پیش خبر لباس، اوضاع و روابط نامشروعشان، اشک (پیغمبر صلّي الله عليه و آله و سلّم) را در آورده است. البته، خبر چنين كساني، و نه دیدنشان. ای کاش! این ها همین یک جمله زین العابدین(عليه السلام) را درک و لمس می کردند که مسأله گناه و معصیت براي انسان چه مصيبتي هست.
 «فَإِذَا كَانَ عُمُرِي مَرْتَعاً لِلشَّيْطَانِ فَاقْبِضْنِي إِلَيْكَ» خدایا! به محض اینکه دیدی، برای اولین بار من زین العابدین می خواهم، دچار گناه شوم، هنوز كه دچار آن گناه نشده ام، مرگم را برسان که من نباشم تا مرتکب آن گناه شوم.

آنچه بيان شد، تنها داستان یک جمله صحیفه است.

داستان تاثيرگذاري شگرف دعاي توبه صحيفه

خدمت یکی چهره های برجسته علم، ایمان و امر به معروف و نهی از منکر، رسیدم که بعد در سن صد و سه سالگی در شهری از دنیا رفت. او به من فرمود: الان مشغول به چه کاری هستي؟ آن وقتی که من در خدمتشان بودم، ايشان در سنّ نود و دو سالگي به سر مي برد. این شخص در اين سن، یک لحظه هم آرام نبود و برای دین می چرخید و می نالید و غصّه می خورد. حتی در آن سن، در همان شهر از او كه مجتهد بود، دعوت کردند كه به دانشگاه برود و درس بدهد، و او هم با آن محاسن سفید و در سن نود سالگی هر روز به دانشگاه می رفت، و هفته ای چهار روز و روزی پنج ساعت یا چهار ساعت به منبر می رفت. در عين حال، در کوچه و خیابان با مردم حرف می زد و آن ها را امر به معروف و نهی از منکر می کرد.

او خیلی انسان والايی بود. او كه از من پرسيد در حال حاضر دارم چكار مي كنم، گفتم: دارم صحیفه سجاديه را شرح و تفسیر می کنم و اكنون به جلد پنجم رسیده ام؛ چون شرح فارسی مفصلّی بر آن در ایران نبود و اين برای اولین بار بود که این شرح و تفسیر بر صحیفه به ميدان آمده بود که من در نهايت اين شرح و تفسير را با هفت جلد به اتمام رساندم. بعد هم پشیمان شدم؛ چون احساس مي كردم اين كار هنوز هم بايد ادامه پيدا مي كرد و باید به حدود بیست جلد مي رسيد، ولی برنامه ريزان كارهاي من، براي نگارش بیش از این هفت جلد، سهمي از وقتم را براي نگارشم نگذاشته بودند. البته، الان دوباره دارد کلّ برنامه هايم پایه ریزی جدیدي می شود و اگر خدا بخواهد و من مهلت داشته باشم، مي خواهم کلّ حیات زین العابدین (عليه السلام) دعاها و آثار آن حضرت را در پنجاه جلد نظام دهم تا بتوانم از یکی از اماممان، فرهنگي صد در صد را به جهانیان ارايه بدهم.

اينكه گفتم چنين شرح و تفسيري را دارم بر صحيفه مي نويسم، چشمش پر از اشک شد و گفت: اگر میل دارید، من داستانی را در رابطه با صحيفة سجاديه را براي شما بگویم. گفتم: با کمال رغبت آن را مي شنوم. او این داستان را كه بعد من آن را در تفسیر صحیفه سجادیه ام هم آورده ام، چنين براي من نقل كرد:حدود سی سالم بود كه در نجف جزء شاگردان درس آیت الله العظمي اصفهانی بودم. ایّام ماه رمضان مرحوم سیّد طلبه های خوش بیان را در مناطق شیعه نشین عراق پخش کرد. سهم ما به بصره افتاد. با یک روحانی درس خوانده متین از نجف حرکت کردیم و به بغداد آمدیم و از آنجا با قطار به بصره رفتيم. ماه مبارک رمضان را گذراندیم و عید فطر هم تمام شد. بلیط قطار گرفتیم كه به بغداد برگردیم و از آنجا هم به نجف برویم. کوپه قطار هم شش نفره بود و من و آن شیخ بزرگوار كه آمدیم سر جاهايمان در کوپه نشستیم، سه مرد لات، بی تربیت و ناجوري به همراه زن بدکاره اي كه اصلاً حجاب نداشت، وارد کوپه ما شدند.

به رئیس قطار متوسل شدیم. او گفت که ما جا ديگري نداریم. ما كه نمي توانستيم صبر كنيم؛ چون درس داشت شروع می شد و ما بايد برمي گشتيم. در همين گفتگو بوديم كه قطار به راه افتاد. با خود گفتیم، با اين مصيبت چكار كنيم؟ تصميم گرفتيم تا بغداد سر خود را پايین بياندازيم و یا اينكه به سقف قطار نگاه کنیم. آنان مقداري که با هم بودیم پيش ما حرف زدند، دیدیم که اهل تسنن هستند، از سنی هاي بی دین، مثل شیعه هاي بی دیني كه در بين ما هستند.

پنج و شش کیلومتري که قطار رفت، دیدیم آن ها از بساط خود تنبکي درآورده اند و یکی از آن ها شروع کرده به تنبک زدن و آن خانم هم بلند شده که برقصد. در بين، آن دو نفر دیگر از آن ها هم شروع کرد ه اند به تصنیف خواندن. به شیخ گفتم که چکار کنیم؟ گفت: من که می ترسم، و شما اينكار را انجام بده؛ چون بالاخره تو عمامه ات سیاه است و شاید اگر با این ها حرف بزنی، آن ها از كارهاي خود خجالت بکشند.

گفتم: آخر با این لات ها و با این چاقوکش ها، آن هم با این زن، چه چيزي مي توانم به آن ها بگويم. تصنيف خواندن آن ها به عربی همين طور داشت اوج می گرفت؛ می زدند و می رقصیدند. آهسته آهسته هر چهار تای آن ها شکل کارشان را طوری کردند که به ما بفهمانند كه به مسخره گرفته شده ايم. ایشان می فرمود که فلانی هیچ راهی برای ما نمانده بود، جز اينكه بلند شوم و بساطم را باز کنم و صحیفه سجادیه کهنه چاپ سنگی اي را كه داشتم، از توی بقچه ام درآورم، و بگذارم بر روي همان صندلی قطار و دعای مربوط به توبه حضرت زین العابدین(عليه السلام) را باز كنم که در آن، ناله هايي که حضرت به خدا می کند و التماسی که برای آمرزش به پروردگار دارد كه دل سنگ را هم آتش  می زد. اين دعا طوری تنظیم شده که انگار زین العابدین(عليه السلام) گناه کارترین گناهكاران جهان است. بعد با صدای روضه شروع کردم به خواندن و در قلب خود، متوسّل به زین العابدین(عليه السلام) شدم و گفتم: یا بن رسول الله! کلید حلّ مشکل ما شما هستید و کاری از دست ما بر نمی آید، و اگر آن ها تنها به ما دو ضربه چاقو را بزنند، کار ما تمام می شود و کسی هم از ما دفاع نمی کند.

خط اول و خط دوم دعا را كه خواندم و همين طور داشت به پهنای صورتم، از چشمانم اشک می آمد كه شنيدم صدای تنبک کم شد و بعد هم اصلاً خاموش شد و زن هم از رقصیدن ايستاد و در جاي خودش نشست و دو تای دیگرشان هم از تصنیف خوانی افتادند. به نيمه دعا كه رسيدم، دیدم آن زن بلند شد و چادرش را درآورد و بر سرش گذاشت و صورتش را هم چسباند به ديوار اتاق قطار و شروع کرد به گریه کردن.آن ها كه می خواستند نزدیک شهري نرسیده به بغداد پیاده شوند، به من گفتند: ای آقا! این چه کتابی است؟

گفتم که این کتاب، جان من است. گفتند که این كتاب را به ما بده. گفتم: براي من، این کتاب از این دنیا و از این عالم، بیشتر ارزش دارد. هر چند در دلم می خواستم كتاب را به آن ها بدهم، امّا با نشان دادن امتناع از دادن كتاب، می خواستم ارزش کتاب را به آن ها نشان بدهم. براي همين سخنم را در دلبستگي ام به كتاب صحيفه ادامه دادم و گفتم: براي من، قیمت این کتاب، از همة عالم هم بالاتر است، پس براي چی آن را به شما بدهم. من براي لحظه اي نمی توانم این کتاب را از خودم جدا کنم. آن ها گریه کردند و گفتند: آقا! لباست نشان می دهد که از اولاد پیغمبر هستی، به حقّ پیغمبر، این کتاب را خودت به ما بده. تو که دیدی ما کی هستیم. اگر آن را به ما ندهي، به زور هم كه شده آن را از تو می گیریم.

گفتم: باشد. ولي اول بگذاريد كه من بگويم که این کتاب از چه کسی است؟ شما وجود مبارک حضرت ابی عبدالله الحسین(عليه السلام) را می شناسید. همین که اسم ابی عبدالله(عليه السلام) را بردم، آن ها بیشتر منقلب شدند و گفتند: بله، ما او را می شناسیم. گفتم: حضرت سید الشهداء(عليه السلام) پسري داشت به نام علی بن حسین، زین العابدین(عليه السلام). این کتاب، دعاها و نيايش هاي او است. گفتند: که آقا سیّد! ایستگاة مقصد ما نزدیک است، ما چهار نفر را شیعه کن تا دستمان پاک باشد که بتوانیم این کتاب را بگیریم. من کتاب را با گریه به آ ن ها دادم و آن ها هم با گریه از ما خداحافظی کردند. موقع خداحافظي، آن زن به ما گفت: شما من را نجات دادید. من بیدار نبودم و من خواب بودم.

مرده بودم، به سخن هاي تو گشتم زنده     خفته بودم، صفت حسن تو بيدارم [2]

 

ادامه نوشته

دعا

بسم الله الرحمن الرحيم

 دعا چيست؟
دعا كليد عطا و وسيله قرب الي لله تعالي ومخ عبادت وحيات روح و روح حيات است .
دعا سيري شهودي و كشف وجودي اهل كمال و تنها رابطه انسان با خداي متعال است .
دعا اسم اعظم الهي و معراج انسان تا عرش رحمان و وسيله رسيدن به كنوز قرآن همنوايي با نظام هستي و تسبيح خداست. دعا تجلي بخش خدا در دل انسان است: (انا عندا لمنكسرة قلوبهم ) چون دل از ذكر و دعا شكسته شود و دل شكسته درست ترين وارزنده ترين كالاي بازار هستي است كه خدا دردل شكسته است . بشر انگاه كه ازتلاش بي حاصل خويش دربرهوت دنياي مادي وناكامي هاي جانكاه ان دچار سر شكستگي ميشود وهمه روزنه هاي اميد را به روي خويش بسته مي بيند  نا گهان دراعماق وجود خود متوجه قدرت لا يزالي ميشود كه هركاري تنها و تنها از او ساخته است، احساس فقر ذاتي درخويشتن ، و درك غنا و بي نيازي مطلق  خالق ، چهره ناپيداي دعا ست .
دعاست كه دربحراني ترين لحظه ها ارتباط انسان خاكي را با خداي سبحان برقرار و جريان دوباره حيات واحد را در رگ هاي اوجاري مي سازد. درود  و تحيا ت الهي بر پيامبران الهي و خصوصا پيامبر گرامي اسلام  وخاندان مطهرش(عليهم السلام )كه بهترين راهنما يان بشر درتعليم واستفاده از اين ابزار سودمند بوده و راه بشر را تا خدا باز كرده اند و به ايشان لذت گفتگو با خالق و ارتباط با عالم ملكوت را آموخته اند. اينك در ياي كلام نوراني اين به حقيقت پيوسته گان كه قرآن به ما حكايت نموده و نيز در تاريخ ديني و مذهبي مان ثبت گرديده اند غور مي كنيم ."
ادامه نوشته

دعای پنجاهم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت درمقام خوف وخشیت الهی

بارالها تو مرا درست اندام آفریدی و از کودکی پرورش دادی و روزیم را متکفل شدی بارالها در کتابی که فرستاده ای و بندگان را به آن بشارت داده ای یافتم که گفته ای "ای بندگان من که در باره خود اسراف کرده اید از زحمت خدا نومید نشوید زیراکه خداهمه گناهان را می آمرزد" وتوای خدا آنچه را پیش فرستادم توبرهمه آگاهی وازمن به آن داناتری پس وای به رسوایی من از آنچه در نامه عملم ثبت و به شمارآورده ای و اگربه موارد عفوت امیدوار نبودم هرآینه در اثر یاس و نومیدی جان خودرا ازدست می دادم و اگرکسی را یارای فرار از پروردگارش بود هرآینه من به گریختن ازتو سزاوارتر بودم و تو هیچ رازی در زمین و آسمان از نظرت پوشیده نیست و از هر حسابگری بی نیازی . بارالها همانا تو جوینده منی اگر بگریزم و دریابنده منی اگرفرار کنم و اینک منم درپیشگاهت فروتن و خوار وروی برخاک نهاده اگرعذابم کنی پس من سزاوار آنم و آن از ناحیه تو عدل است و اگراز من درگذری و عفوم کنی پس از دیرباز عفوت مرا فراگرفته و جامه عافیتت را برمن پوشانیده ای پس تورابه حق آنپه مخزون و مخفی داشتی از اسماء خود و آنپه در پرده بهاء و جمالت مستورکردی از تو درخواست میکنم که ترحم کنی براین جان بیتاب و این مشت استخوان سست که طاقت گرمی آفتاب تورا ندارد تاچه رسد به حرارت آتش دوزخت واین بنده که تاب شنیدن صوت رعد تورا نداردپگونه برغریو قهرو غضب طاقت آورد پس مرا رحم کن خدایا زیراکه من فردی حقیر و قدرم اندک است و عذابم پیزی نیست که به وزن ذره ای در پادشاهیت بیفزاید و اگرعذاب من در پادشاهی تو میفزود هرآینه تحمل آن را ازتو درخواست میکردم ودوست داشتم ودوست داشتم که آن فزونی توراباشد ولی خدایا پادشاهی تو بزرگترو سلطانت بادوامتراز آن است که طاعت اطاعت کنندگان درآن بیفزاید یانافرمانی گنهکاران ازآن بکاهد پس من ترحم نما ای بخشنده ترین بخشندگان و ازمن درگذر ای صاحب جلال و اکرام و توبه ام بپذیر که تویی آن توبه پذیر مهربان .

دعای چهل و نهم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت دردفع کید ومکردشمنان

بارالها تومراهدایت فرمودی پس به لهو و لعب پرداختم و پندم دادی ولی من از سخت دلی پندت را نپذیرفتم و با عطای جمیل نیکی کردی و من نافرمانی کردم آنگاه آنچه را که ازآنم برگرداندی شناختم و با شناساندنت آمرزش خواستم و ازمن درگذشتی سپس به گناه بازگشتم ولی پرده پوشی کردی پس تورا ای خدای مهربان ستایش میکنم منم که خویش را درسخت دروادی هلاکتها درافکندم و در پرتگاه تلف و نابودی درافتادم و خود را درمعرض قهرو سطوت و عقوبات وانتقامت درآوردم وبازای خدای من وسیله ام به سوی تو ایمان واعتقاد به توحید است و دستاویزم آنست که چیزی را باتو شریک نساختم و با تو احدی را به خدایی نگرفتم و از همه معاصی بسوی تو فرار کردم که تویی ملجا گناهکاران و پناه آنکه درمعرض فنا و تباهی حظ و بهره نفس خود درآید و پناهنده شود پس چه بسیار دشمنی که شمشیر عداوتش برمن برهنه کرده و دم تیغش را برایم تیز نموده و سرنیزه اش را بع قصد من تند ساخته و زهزهای جانکاهش رابرای قتلم آماده ساخته و مرا آماج تیرهای خود قرارداده و چشم مراقبش از من نخفته و تصمیم گرفت که گزندی به من رساند و شربت ناگوار مرگ را به من بچشاند ولی تو ای خدای من ناتوانیم را از تحمل رنجهای گران و عجزم را از انتقام کشیدن از آنکه در جنگ خود آهنگ من کرده و تنهاییم رادر برابربسیاری از آنچه اودرکارهلاک من می اندیشد و در کمین من بود مشاهده کردی ودیدی که فکر و تدبیر من مقابل آنها به جایی نمیرسد پس تو به یاریم آغاز نمودی و پشتم را بانیرویت محکم ساختی آنگاه حدت اورا شکستی و پس ازآن که در گروهی انبوه بود اورا تنها گذاردی و مرا براو پیروز گرداندی و تیری راکه برکمان نهاده بود به سوی خودش بازگرداندی و از شدت کینه و فرط پشیمانی سرانگشتان خودرا به دندان گزیدو رخ برتافت درحالیکه سپاهیانش ازهم پاشیدند و ای خدا په بسیار ستمگر که در پی آزارمن مکرها اندیشید و دامهای شکارش را برایم گسترده و همچون درنده ایکه به انتظار شکارش کمین کند در کمین من نشسته درحالیکه خوشرویی و چاپلوسی را برایم اظهار میکند و در دل کینه ام را داردو چون تو ای خدای من که والا و برتری فساد باطن و زشتی اندیشه اش را دیدی اورابا مغز درآن گودال که برای شکارکنده بود سرنگون ساختی و در پرتگاه حفره اش افکندی تاپس از سرکشی دربند دامیکه میپنداشت که مرا درآن ببیند درافتاد و اگر رحمت تو شامل حال من نمیشد آن رنج و بلا که به اورسید برسرمن وارد میشد و باز ای خدای من چه بسیار آنچه برسر او آمد نزدیک بود که برسر من  بیاید و چه بسا حسود و بدخواه که غصه گلوگیرش شد و شدت خشم و غضبش برمن  به هیجان می آمد و با نیش زبان مرا آزرد و به عیبها که خود داشت برمن طعنه زد و آبرویم را آماج بدگویی و زخم زبان و هدف تهمتهایش قرار داد و عیبهایی که پیوسته در خوداو بودبه گردن من انداخت و ارروی خدعه و نیرنگ برمن خرده گرفت آنگاه من تورا خواندم وازتو فریادرسی خواستم وبه سرعت اجابت اطمینان داشتم و میدانستم که هرکسی درسایه حمایتت درآید هرگز مغلوب نخواهد شدوهرکس به پناهگاه مددکاری تو ملتجی شد نمی هراسد و تو مرا به نیروی خویش از شراو محفوظ داشتی و باز ای خدای من چه بسیار ابرهای گرفتاری که از من برطرف نمودی و ازآسمان نعمت باران رحمت برمن نازل کردی و در جویبارکرمت آب رحمت روان ساختی و لباس عافیت که برمن پوشاندی وپشمهای حوادث که کورنمودی و پرده های غم که آنها را برطرف ساختی وچه بسیار حسن ظنی که آنرا تحقق بخشیدی و تهیدستی که جبران نمودی و درافتادنی که نشاط بخشیدی و بیچاره گی که ازبین بردی تمام اینها ازروی تفضل و کرم و انعامت بوده و حال آنکه من در معصیتت غوطه وربودم ولی بدکرداری من تورا از اتمام احسانت باز نداشت و مرا از ارتکاب موجبات خشمت منع نکردی . ای خدای من کسیکه در کرده تو حق سوال و مواخذه نیست و همانا هرچه بندگان ازتو درخواست کنند عطا کنی و اگر درخواست نکنند بخشش را آغاز کنی وچون فضل تو طلبیده شود اندک ندهی ای مولای من اباداری جزاینکه درحق بندگانت احسان و اکرام وتفضل و انعام نمایی و من هم ابادارم  جزآنکه هتک احترام اوامرت کنم و تجری و بی باکی در معصیت و تعدی و تجاوز از حدود فرمانت روا دارم و از وعده های قهرو عذابت تغافل نمایم پس ستایش توراست ای خدای من توآن مقتدری هستی که مغلوب نشوی وآن بردباری و مهلت دهنده ای هستی که شتاب نمیکند این است مقام کسیکه به فراوانی نعمتهایت اعتراف و آن را به تقصیر مقابله نموده و درباره خود ظلم کرده . بارالها بوسیله مقام رفیع محمدی وولایت درخشان علوی به تو تقرب می جویم و بواسه آن دوبزرگوار به درگاه تو روی آورده ام  که مرا از شر این وآن پناه دهی که این پناه دادن برتو آسان است و کاری مشکل در جنب قدرت کامل وگران دربرابر توانایی بی حد و پایان حضرتت نخواهد بود و تو برهرچیز توانایی پس از رحمت نامنتهایت و توفیق بخشی پاینده ات بهره ای به من بخش که آن وسیله عروج من به مقام رضا و خشنودی تو گردد و مرااز عقوبتت ایمن سازد ای مهربانترین مهربانان عالم .

دعای چهل و هشتم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت عید اضحی

بارالها این روزی بس مبارک و با میمنت است و مسلمانان در اطراف زمین دراین روز مجتمع گشته و بعضی درخواست کننده حاجت از حضرتت و برخی طالب رحمتت و برخی مشتاق لطف و عنایتت و ترسان و هراسان ازقهرو سطوتت و تو در حاجات خلق به همه عنایت داری پس از حضرتت درخواست میکنم که به وجود و کرمت و ناچیزی حاجتم و آسانی رواساختن آن بر تو که بر محمد و خاندان او درود فرستی و بار خدایا ای پروردگار ما ای آنکه تنها مالک و پادشاه وجودی حمد و ستایش مخصوص توست و درعالم هستی جزتو معبودی نیست و تویی که به صفت حلم و بردباری و بزرگواری و مهربانی و عطا و بخشش موصوفی و صاحب جلال و اکرام و پدیدـورنده آسمانها و زمینی ای خدا درخواستم ازحضرتت این است که بهره ام دهی از هر نیکی یا عافیت و برکت و هدایت و توفیق طاعت یا هرخیری که بر مومنین انعام میکنی و بوسیله آن به سوی خود هدایتشان می نمایی و رتبه آنان رابالا می بری یا خیر دنیا و آخرت که به آنان عطا میکنی ازتو درخواست دارم که از همه آن خیرات به من بهره وافرعطا فرمایی . ای خدایی که تنها پادشاه وجودی و ستایش مخصوص توست و معبودی جز تونیست از تو میخواهم که درود فرستی بر محمد و آل محمد که آن حضرت بنده و فرستاده و محبوب و برگزیده تو و بهترین خلقت می باشد و بر آل محمد که نیکوکاران و پاکان و نیکانند چنان درودی بفرست که جزتو کسی یارای شمردنش را نباشد و مارا دردعای شایسته  هریک از بندگان مومنت که دراین روز ترا بخواند شریک ساز ای پروردگار جهانیان و باز از تو میخواهم که از گناهان ما و ایشان درگذری که تو برهرچیز توانایی و بارالها من به درگاه کرمت با اعتماد کامل حاجتم را آوردم و به حضرتت فقر و مسکنت و بیچارگیم را عرضه داشتم زیرا من به آمرزش و رحمتت مطمئن ترم تا به عمل خود و آمرزش و رحمتت و سیع تراز گناهان من است پس بر محمد و آل محمد درودفرست و عهده دار برآوردن هرحاجتی که دارم بوده باش به آن قدرت بی انتهایت که حاجنهایم با آن سهل و آسان و به خاطر نیازم به توو استغنا و بی نیازی تو از من که ای پروردگار هرگز خیری به من نرسید مگر از جانب تو و هرگزکسی گزندی رااز من دورنگرداند جزتو و در کارآخرت و دنیایم به کسی غیرتو امیدوار نیستم و بارالها هرکس آماده و مهیا و مجهز و مستعد برای ورود برمخلوقی شود به امید عطا و بخشش او طلب حاجت و جایزه اش پس ای مولای من به درگاه توست دراین روز مهیا شدن و آمادگی و استعداد من به امیدعفوتو و درخواست عطا و بخشش و جایزه ات پس درودبفرست برمحمد و خاندان او و مراهم دراین روز عید از امیدی که به لطف و کرمت دارم ناامید مگردان ای کسیکه اصرار و الحاح تمام محتاجان و مستمندان عالم به درگاهت تورا ازبخشش و عطوفت باز ندارد و از عطا و احسانت به نیازمندان نکاهد . ای مولای من من به درگاه کرمت نیامدم به اعتماد و وثوق برعمل صالحی که پیش انجام داده باشم و نه به امید شفاعت احدی از مخلوق مگر شفاعت محمدوآل پاکش که درود و تحیت برآن پیغمبر گرامی واهل بیتش باد به درگاهت آمدم درحالیکه به جرم و گناه و بدکاری درباره خویشتن اقرار دارمبه درگاهت آمده ام درحالیکه به عفو بخشش بزرگی که شامل حال تمام خطاکاران عالم است چشم دوخته ام آن عفوی که بینهایت است و باهمه جرم و خطای بندگان و اصرار برادامه گناه بزرگ تورا ازآن بازنداشت که دوباره آنان را مشمول رحمت و آمرزش کنی پس ای کسی که رحمتش وسیع و عفو و آمرزشش بزرگ است ای خدای بزرگ ای خدای بزرگ ای خدای کریم ای خدای کریم برمحمد و آل محمد درود فرست و به رحمتت برمن تفضل کن و به فضلت برمن شفقت نما و به آمرزشت برمن گشایش ده و بارخدایا این مقام مخصوص خلفای تو و برگزیدگانت است و جایگاه بلند امنای تو که ایشان را به آن اختصاص داده ای غاصبان آن را ربودند و تقدیر آن به دست تو است فرمانت مغلوب نگردد و از تدبیر قطعیت هرگونه و هرزمان که بخواهی کسی فراتر نرود تااینکه به سبب آنچه تو بهتر دانی و در آفریدنت و در اراده ات متهم به نقص نیستی برگزیدگان و خلفای تو مغلوب و مقهور دشمنان شده و نااهلان مقام آن را ربودند و آنگاه آنان بنگرند که خلق حکم تورا تغییر داده و کتاب و شرعت راپشت سر انداختند و احکام و فرائضت را منحرف ساختند . سنن پیامبرت را رها کردند . بار الها بر دشمنان ایشان از اولین و آخرین و هرکه بر اعمال ایشان خشنود شده و دنباله روان و پیروانشان برهمه لعنت بفرست . بارالها بر محمد آل محمد درود فرست زیراکه تویی ستوده صفات و بزرگوار برآنان درود و رحمت تحیت و برکاتی فرست همانند برکات و رحمتهایی که برگزیدگانت ابراهیم و آل ابراهیم فرستاده ای و در فرج و آسایش و نصرت و تمکین و تایید ایشان تعجیل فرما . بارالها مرا از اهل توحید و ایمان به حضرتت و تصدیق  به رسالت پیغمبرت و پیرو امامانی که طاعتشان را فرض و واجب فرموده ای قرار ده آن کسانی که بوسیله آنان و بر دستشان هدایت و ارشاد خلق به سوی توحید و ایمان تحقق می یابد آمین یا رب العالمین . بارالها خشم تورا جز حلمت باز نمیگرداند و شدت غضبت را جز عفو بخششت فرو ننشاند و غیراز رحمتت از عقابت پناهی نیست و مرا چیزی جز تضرع و زاری به درگاهت از قهر و سطوتت نجات نمی بخشد پس بر برمحمد و آل محمد درود فرست و مارا ای خدای من از جانب خود گشایشی بخش با آن قدرتی که به نیروی آن مردگان را زنده می سازی سرزمینهای خشک مرده را سبز و خرم  و حیات می بخشی و مرا ای خدا از غم و غصه و اندوه هلاک مگردان تا دعایم را مستجاب کنی و اجابت دعایم را به من بفهمانی و تا پایان زندگی طعم عافیت را به من بچشان و مرا به شماتت دشمن میتلا مگردان و دست دشمنان را از من کوتاه ساز و دشمن را برمن مسلط مساز خدایا اگر تو مرا سربلند سازی و رفعت مقام عطا کنی آن کیست که بتواند مرا خوار و ذلیل سازد و اگر تو مرا خوارو ذلیل گردانی آن کیست که بتواند مرا عزیز و گرامی کند ؟ و اگر مرا ضعیف و زبون سازی آن کیست که مرا قوی و گرامی کند ؟ و اگر عذابم دهی آن کیست که بر من ترحم کند ؟ و اگر هلاکم کنی آن کیست که درباره بنده ات اعتراض نماید ؟ یا از تو درباره اش سئوال کند و من دانسته ام که در حکم تو هیچ ستمی و در عقوبتت شتابی نیست چون آنکس در کار انتقام تعجیل و شتاب میکند که بترسد قدرت انتقام از او فوت شود و آنکس نیاز به ستم پیدا میکند که ناتوان است و تو ای خدای من آز آن بسیار برتری . بارالها بر برمحمد و آل محمد درود فرست و مرا هدف بلا و نشانه عقوبت مساز و مرا مهلت ده و اندوهم بزدای و از لغزشم درگذر و به بلایی دنبال بلا گرفتارم مکن .چون توانایی و بیچارگی و تضرعم را به درگاهت میبینی خدایا دراین روز از خشم تو به تو پناه میبرم پس برمحمد و خاندان او درود فرست و پناهم ده و دراین روز من ازخشم و انتقامت به جوار رحمتت پناهنده میشوم پس بر محمد و خاندان او درود فرست ومرا در جوار رحمتت پناه ده و ایمنی از عذابت را مسئلت دارم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و مرا ایمن ساز و ازتو هدایت می جویم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و هدایتم کن و از تو یاری میخواهم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و یاریم کن و از تو رحمت میطلبم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و برمن ترحم کن و از تو بینیازی و کفایت امور را میطلبم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و مرا بینیاز کن و تمام امورم را کفایت فرما و از تو روزی میخواهم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و روزیم ده و از تو کمک و نصرت میطلبم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و مرا نصرت فرما و کمکم کن وبرای گناخان گذشته ام آمرزش میخواهم پس بر محمد و خاندان او درود فرست و از گناهانم درگذر و ازتو طلب عصمت و ترک معصیت میکنم پس بر محمد و خاندان او درود فرست . مرا از معصیت محفوظ دار زیرا اگر مشیتت نعلق گیرد هرگز به کاری که آن را ازمن نمی پسندی باز نخواهم گشت . ای پروردگار ای مهربان ای بخشنده نعمتها ای صاحب جلال و اکرام بر محمد و خاندان او درود فرست و آنچه را که از تو خواستم و از درگاه کرمت طلبیدم و برای آن روی به تو آوردم اجابت فرما و به اراده لارم و قضا و قدر حتمی تقدیر و امضا فرما و آنچه را برایم مقدر کرده ای با خیر و برکت قرار ده و به وسیله آن درباره ام تفضل فرما و مرا به آنچه عطا میکنی نیک بخت ساز و از فضل و رحمت واسع خویش بیفزا که همانا ای خدا رحمتت بی حد واسع و کرم و بزرگواریت بی انتهاست و هرآنچه به من عطا کردی به خیرات و نعمتهای ابدی متصل بگردان ای مهربانترین مهربانان .

دعای چهل و هفتم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت در روز عرفه

ستایش مخصوص خدا است که پروردگار جهانیان است،بار الها ستایش تو را که پدید آورنده ی آسمانها و زمینی ای صاحب جلال و عظمت،ای پروردگار و سلطان مطلق بر تمام سلاطین عالم وجود،و خدای یکتای تمام بندگان و ای آفریننده ی هر آفریده،و وارث کل اشیاءعالم،چیزی همتای تو نیست(هیچ مثل و مانندی نداری)و ذرّه ای از موجودات عالم از تو پوشیده نمی باشد،بلکه بر هر چیز احاطه داری،و به همه چیز آگاهی،توئی خدای یکتائی که جز تو هیچ خدائی نیست،که یکتای بی همتایی فرد بی مانندی و توئی خدای یکتائی که جز تو هیچ خدائی نیست که کمال مطلقی وبخشندگی بی حد و عظمت و بزرگی بی انتها مخصوص تو است،و توئی خدای یکتائی که جز تو هیچ خدائی نیست که بلند مرتبه و قادر بر انتقام سخت می باشی،و توئی خدای یکتائی که جز تو هیچ خدائی نیست که بخشنده و مهربان و دانا و حکیمی،و توئی خدای یکتائی که جز تو هیچ خدائی نیست که شنوا و بینا و قدیم و آگاهی،و توئی خدای یکتائی که جز تو خدائی نیست که پیش از هر چیز آغازی،و بعد از هر چیز پایانی تو را مقام اولیت و آخریّت وجود است پیش از همه اشیاءو بعد از همه شماره ی موجودات.و توئی خدای یکتائی که جز تو هیچ خدائی نیست که در اوج بلندی خود نزدیک،و در نزدیکی خود بلندی و توئی خدای یکتائی که جز تو هیچ خدائی نیست که صاحب زیبایی و جلال و کبریا و ستایشی،و توئی خدای یکتائی که هیچ خدائی جز تو نیست که همه موجودات عالم را بدون نقشه ی سابق پدید آوردی،و صورتها را بدون نمونه وتمثال بلکه به علم ذاتی ازلی خود نگاشتی(صورتهای گوناگون حیوانات و نباتات و معادن و عناصر و کرات و... همه صورتهای موجودات را بدون نیاز به تفکر و نمونه بلکه به حکمت بالغه و علم و قدرت خود نگاشتی)توئی که هر چیز را بطور دقیق اندازه گیری نمودی و هر چیز را برای انجام وظیفه اش هدایت کردی،و ما سوا،را سامان بخشیدی،تویی که در آفرینشت شریکی تو را کمک نداده،و در فرمانروایی تو وزیری برایت نیست،و برای تو مثل و نظیری نبوده و نخواهد بود،تویی که اراده کردی پس اراده ات حتمی و قطعی گشته،و داوری نمودی پس داوریت بر آیین عدل بوده،و حکم کردی پس حکم تو بر پایه ی انصاف بوده،تویی که مکانی تو را فرا نمی گیرد،بلکه بر هر مکان محیطی،و در برابر سلطنتت احدی مقاومت نتواند کرد،و هیچ برهان و بیانی برهان تو را از پای در نیاورد،توئی که با علم حضوری از شماره ی کلیه ی موجودات عالم آگاهی،و برای هر چیز پایان خاصی قرار دادی،و برای هر چیز دقیقا" قدر و اندازه ای معین فرمودی،توئی که پندارها از رسیدن به کُنه ذاتت درماندند،و فهم ها از درک چگونگیت ناتوان شدند،و چشمها از رسیدن به موضع تو باز ماندند،توئی که حد و مرزی نداری وگرنه محدود می شدی،و در خاطری نگنجی وگرنه مانند سایر موجودات می بودی،و فرزندی نیاوردی وگرنه زاییده می گشتی،تویی که ضّدی در وجود نداری تا با تو معارضه کند،و همتایی نداری تا بر تو غلبه نماید و مثل و مانندی نداری تا با تو برابری کند،توئی یگانه خداوندی که آفرینش را آغاز نمودی،و اختراع کردی و پدید آوردی و ابداع کردی و هر چه را ساختی و پدید آوردی نیکو اختراع فرمودی ای ذات پاک ومنزّه چه بزرگ است شأن تو،و چه بلند است در همه جا منزلتِ تو و چه آشکار ساخته حق را فرقان تو،منزهی تو ای صاحب لطفی که چه فراوان است لطفت،رأفت و رحمتت بسی بیش از حد اندیشه است،و ای حکیمی که ژرف است پایه ی معرفت حضرتت.منزهی تو ای سلطانی که بلند مرتبه ای،و ای کریمی که توانگری،و والایی که چه والا مقامی،تویی صاحب جلال و بزرگی،منزهی تو،دست خود را به خوبیها گشوده ای،و هدایت از جانب تو شناخته شده،پس هرکس تو را برای امر دین یا دنیا با التماس بخواند تو را خواهد یافت،منزهی تو هر که در قلمرو علمت قرار گرفته(تمام موجودات)در پیشگاهت خاضع،و هر چه زیر عرش تو است برابر عظمتت خاشع،و همه ی آفریدگانت برابر تو رشته ی تسلیم بگردن نهاده اند،منزهی تو که با حواس و پندارها درک نشوی و قابل لمس نیستی،در ملک وجود کسی با تو تنازع و مخالفت نتواند کرد،جدال و ممارات و مداهنه و خدعه و مکر و فریب خلق با تو محال است،تو پاک ومنزهی راهت هموار،و کارت صواب است و زنده ی جاوید و مرجع حاجتهائی،تو پاک و منزهی گفتارت(در کتب آسمانی همه)حکم تو است و فرمانت قطعی و اراده ات جزمی است،تو پاک ومنزهی مشیّتت را رد کننده ای،و کلماتت را تغییر دهنده ای نیست،پاک ومنزهی ای دارای نشانه ها و ادلّه ی آشکار و روشن،و ای پدید آورنده ی آسمان و آفریننده ی جانها،حمد وستایشی مخصوص تو است که به دوام تو دایم ماند حمد و ستایشی سزد که همچون نعمت و رحمتت جاوید و ابدی است،و تو را ستایشی سزد که مقابل صنع و آفرینش تو است،و تو را حمد و ستایشی سزد که بر خشنودیت بیفزاید،و ستایش تو را سزد همراه با ستایش هر ستایشگری،و سپاسی تو را است که سپاس هیچ سپاسگذاری بآن نرسد،حمد و سپاسی که سزاوار غیر تو نباشد،و وسیله ی تقرّب به غیر تو نگردد،(یعنی از روی اخلاص باشد)حمد و ستایشی که موجب دوام ستایش نخستین،و در پی داشتن حمد و سپاس پایانی گردد،سپاسی که به گردش روزگار مضاعف گردد،و اجر و اثرش پیاپی فزونی یابد،حمد وسپاسی که فرشتگان حسابدار از شمردنش فرو مانند،و از آنچه نویسندگان نوشته اند افزون آید حمد و ستایشی که با عرش با عظمتت همسنگی کند،و با کرسی بلند پایه ات برابری نماید،حمد و ستایشی که ثوابش از جانب تو کامل گردد،و مزدش همه مزدها را فرا گیرد،حمد و ستایشی که ظاهرش با درون و درونش با صدق نیّت موافق باشد،حمد و سپاسی که احدی از خلائق بمانندش تو را ستایش نکرده و فضیلت و ثوابش را جز تو کسی نداند،حمد و سپاسی که هر کس در انجامش کوشش کند یاری شود،و هر که در انجامش نهایت کوشش خود را مبذول دارد تأیید شود،حمد و سپاسی که مشتمل بر تمام حمد و ستایشها باشد(دارای فضیلت ستایش خداوند از خویش و ستایش تمام خلائق بوده باشد)و حمد هر چه را پس از این بیافرینی در بر گیرد،حمد و سپاسی که هیچ ستایش از آن به سخن تو نزدیکتر ،و ستایش احدی برتر از آنکس که تو را اینگونه ستایش گوید نباشد،حمد و سپاسی که به کرمت بسبب فراوانیش موجب افزونی نعمتها شود،و تو خود آن را پیاپی با افزونی پیوسته سازی،حمدی که زیبنده ی ذات کریم تو باشد و با جلالت برابری کند،پروردگارا بر محمّد وآل محمّد،که برگزیده و پسندیده و گرامی و مقرّب است،بهترین درود های خود را بفرست و او را به کاملترین برکاتت برکت ده،و با کام بخشترین مهربانیهایت درباره اش مهربانی کن،پروردگارا بر محمّد و آلش درودی بفرست که درودی از آن پاکیزه تر نباشد،و بر او درودی فزاینده بفرست که درودی از آن فزاینده تر نباشد،و بر او درودی پسندیده بفرست که درودی برتر از آن نباشد،پروردگارا بر محمّد و آلش درودی خشنود کننده بفرست که بر خشنودیش بیفزاید،و بر او درودی بفرست که تو را خشنود سازد،وبر خشنودیت از او بیفزاید،و بر او درودی بفرست که جز به آن خشنود نگردی،و جز او کسی را شایسته ی آن ندانی، پروردگارا بر محمّد و آلش درودی بفرست که از خشنودیت فراتر رود،و پیوندش به بقای تو پیوسته گردد،و همچنانکه کلمات تو را زوال و فنا نباشد آن درود هم ابدا" زوال و انقطاع نیابد(با ابدیّت تو ابدی باشد)پروردگارا بر محمّد و آلش درودی بفرست که در بر گیرنده ی درودهای فرشتگان و پیامبران و رسولان و اهل طاعت تو باشد،وآن را انتظام بخشد و مشتمل بر درود بندگانت از جنّ وانس و پذیرندگان دعوتت گردد،و درود تمام انواع خلق تو را –که آفریده ای و پدید آورده ای-در برگیرد،پروردگارا بر او و خاندان او درودی بفرست که بر هر درود گذشته و آینده یی احاطه داشته باشد،و بر او وبر خاندان او درودی بفرست که نزد تو و نزد غیر تو پسندیده باشد،و همراه آن درودهایی بفرستی که آن درودهای نخستین را مضاعف و چند برابر سازد،و با گردش روزگار آن را افزون کنی بگونه ایکه جز تو کسی توان شماره و احصاء آن را نداشته باشد،پروردگارا درود بفرست بر اهل بیت او(ائمه معصومین(ع))که پاک و از هر گونه آلودگی و گناه منزّه می باشند،و ایشان را برای امر خود برگزیده ای،و آنان را گنجینه داران علم و نگهداران دین و جانشینان خود در زمین و حجّتهای خویش بر بندگانت قرار داده ای،و بخواست خود ایشان را از پلیدی و آلودگی یکباره پاک کرده ای و آنان را وسیله ی ارشاد و هدایت خلق به درگاه خود و سلوک به سوی بهشت رضوانت قرار دادی،پروردگارا بر محمّد و آلش چنان درود بفرست که بوسیله ی آن بخشش و اکرامت را درباره ی ایشان وافر گردانی،و تمام عطایا و موهبتهای خویش را درباره ی آنان کامل سازی،و بهره شان را از عواید و فواید خود سرشار کنی،پروردگارا بر او و برایشان درودی بفرست که آغازش را حدّی و مدتش را فرجامی،و آخرش را پایانی نباشد،پروردگارا بر ایشان درودی بفرست به وزن عرش اعظمت و آنچه زیر عرش است و به گنجایش آسمانها و آنچه بالای آنها است،و بشمار زمینهایت و آنچه زیر آنها و میانشان است،درودی که بوسیله ی آن ایشان را به کمال قرب خود رسانی و برای تو و ایشان مایه ی خشنودی بود،و به نظائر آن رحمت نیز پیوسته و متصل گردد،بار الها تو در هر زمان دینت را بوسیله ی پیشوایی تأیید فرمودی(پیغمبران و جانشینان حقیقی آنان)و او را برای بندگانت مشعلی فروزان بپا داشتی،پس از آن که پیمان او را به پیمان خود پیوسته و او را وسیله ی وصول خلق به مقام رضا و خشنودی خود ساختی،و اطاعتش را واجب نمودی،و مردم را از نافرمانیش بر حذر داشتی،و به اطاعت فرمانهایش امر نمودی و از مخالفت نهیش منع کردی،و نیز فرمان دادی که هیچ فردی از امت بر او تقدّم نجوید و از او عقب نماند پس او پناهگاه پناه جویان،و ملجأ مومنان،و دستاویز محکم تمسّک جویان و جمال جهانیان است،بار الها پس ولّی خود(امام زمان)را به شکر آنچه بر او انعام فرمودی ملهم ساز،و به ما نیز نعمت وجودش را الهام فرما،و او را با نیروی خود یاری کن،و درهای کامیابی را به آسانی به رویش بگشای،و او را به نیرومندترین تکیه گاه خود مدد ده و پشت گرم ساز،و بازویش را نیرو بخش،و به چشم عنایت نگهداریش کن،و به فرشتگانت یاریش ده،و او را به پیروزمندترین سپاه مدد فرما،و کتاب و حدود و شرایع و سنتهای پیغمبرت را-که درودهایت بر او و خاندان او باد- بوسیله ی او بپا دار،و آنچه را از نشانه های دینت که ستمکاران از بین برده اند به وسیله ی او زنده ساز،و زنگار ستم را از شریعتت بزدای،و ناهمواری را از راه خود برطرف کن،وآنان را که کجروی از راهت گزیده اند و قصد ایجاد انحراف دارند بوسیله ی او از میان بردار،و دل او را درباره ی دوستانت نرم کن،و دستش را بر دشمنانت گشوده ساز،و مهربانی و رحمت و عطوفتش را بما ارزانی دار،و ما را از پیروان و مطیعان و پویندگان راه رضایتش و مدافعان از حقش قرار ده،  تا بدین وسیله به تو و به رسولت،که درودت بر او و خاندان او باد،تقرّب جوییم،بار الها درود و رحمت بفرست بر دوستان و شیعیان آن بزرگواران آنانکه به مقام ولایت و امامت آنان معترفند و از روش و آثارشان پیروی می نمایند، و به عروة الوثقای ولایت و دوستی آنان چنگ زده و به امامشان اقتدا می کنند و تسلیم خلافت الهیه ی آن بزرگوارانند و در راه اطاعت آنان می کوشند و منتظر دولتشان و چشم دوخته بر ایشانند،درودهای پر برکت و پاکیزه و فزاینده ای که بامدادان و شامگاهان در رسند، درود بفرست بر ایشان و بر ارواحشان ، و کارشان را بر  تقوا استوار ساز و  احوالشان را نیکو گردان ، و توبه شان بپذیر ، چونکه تو توبه پذیر مهربان و بهترین آمرزندگانی و ما را به رحمت خود در جایگاه امن و امان با ایشان قرار ده ای مهربانترین مهربانان، بار الهی این روز عرفه روزی است که تو به آن شرافت بخشیدی و آنرا گرامی داشتی و عظمت دادی و رحمتت را در آن گستردی،و با عفوت منّت نهادی، و عطایت را در آن فراوان کردی و  بوسیله اش بر بندگانت تفضل فرمودی،بار الها و من آن بنده ای هستم که پیش از آفریدنش و پس از خلقتش بر او انعام نمودی،و او را از کسانی قرار دادی که به دین خود هدایت کردی و او را موفّق داشتی که حق بندگیت ادا کند،و در حزب خود وارد کردی و به دوستداری دوستانت و دشمنی دشمنانت راهنمایی نمودی،با اینهمه او را فرمان دادی ولی او فرمان نبُرد،و منع کردی ولی او باز نایستاد،و از نافرمانی خود نهی کردی او اوامرت را مخالفت کرد و نهیب را مرتکب شد،نه از روی عناد با تو و نه بسبب گردن کشی بر تو،بلکه هوای نفسش او را به آنچه تو از آنش راندی و ترساندی خوانده،و دشمن او(شیطان)وی را بر آن یاری کرد،و با علم به وعیدت و تهدیدت اقدام نموده،در حالیکه امیدوار به عفو و مطمئن به گذشت تو بوده،(البته)با وجود آن همه انعام که درباره اش فرمودی،سزاوارتر این بود که این نافرمانی را انجام ندهد،اینک من در پیشگاهت خوار و ذلیل و خاضع و خاشع و ترسانم و معترفم که بار سنگینی از گناهان به دوش دارم،و خطاهای بزرگ مرتکب شده ام در در حالی که به عفو تو پناه آورده ام،و به رحمتت التجا نموده،و یقین دارم که امان دهنده ای نیست که مرا از عذاب تو امان دهد،و باز دارنده ای نیست که مرا از عقاب تو باز دارد،پس در این حال بر من به کرم باز گرد بدان گونه که بر بندگانی که مرتکب گناه شدند به لطف و کرم بازگشتی و بر گناهان آنان پرده پوشاندی،و مرا هم ببخش بدان گونه که آنها که دست به دامن عفو و کرمت انداختند بر آنان تفضّل نمودی و آنان را مشمول عفو و بخشش گرداندی،و آمرزشی را که چون به شخص امیدوار عطا کنی در نظرت بزرگ نمی آید بر منّت گذار،و در این روز (عرفه)به من بهره ای عنایت کن که بوسیله ی آن نصیبی از خشنودی تو بیابم،و از آنچه عاید بندگان کوشای در عبادتت می گردد مرا محروم و تهی دست بر مگردان،من اگر چه کارهای شایسته ای را که آنان پیش فرستاده اند پیش نفرستاده ام،ولی اعتقاد به یگانگی و نفی هر گونه مثل و همتا و همانندی را به محضرت تقدیم نموده ام و از همان درهایی که فرمان داده ای تا از آن به سویت روی آوریم به درگاهت آمده ام،و به چیزی تقرّب جستم که احدی بدون آن به درگاه حضرتت تقرّب نخواهد یافت،و بدنبال آن باز با توبه و انابه و تذلل و زاری رو به سوی تو آوردم با حسن ظن به حضرتت و اطمینان کامل به آنچه نزد تو است و امید به تو را که کمتر امیدواری از آن نومید می شود ضمیمه آن ساختم،و همانند درخواست شخص حقیر خوار بینوای تهیدست ترسان،تو را می خوانم،همراه با بیم و زاری و امان خواهی و پناه طلبی،نه از روی گردنکشی که ناشی از تکبر متکبران است،و نه از روی ناز و دلال ناشی از خاطر جمعی مطیعان ،و نه از روی ترفّع بر پایه شفاعت شفیعان و من بعد از همه ی اینها کمتر از کمترین بندگان(ضعیفترین ضعیفان)و خوارترین و حقیرترین حقیران درگاه توأم و مانند ذرّه ای یا کمترم،پس ای خدائی که در عقاب و عذاب با بدکاران شتاب نمی کنی،و طاغیان را از خود نمی رانی،و ای خدائی که با فضل و کرمت از لغزش بندگانت در می گذری،و به خطاکاران مهلت می دهی،منم آن بدکار معترف به گناه،خطاکار که دچار لغزش شده ام،منم آنکه با جرأت و بی باکی علیه فرمان تو اقدام کرده،منم آنکه از روی عمد نافرمانی ات کرده منم آنکه از بندگان تو پرده پوشی کرده و با تو آشکارا مخالفت نموده،منم آنکه از بندگان  ترسیده و از تو ایمن گشته،منم آنکه از هیبت تو نهراسیده واز خشمت نترسیده،منم آنکه درباره ی خویش جنایت کرده،منم آنکه در گرو بلای خویشتنم،منم که شرم و حیایم اندک و درد و رنجم زیاد و طولانی است،تو را قسم می دهم به حقّ آنکه او را از میان خلق خود برگزیده ای،و او ر ا برای خود پسندیده ای،و به حقّ آنکه از آفریدگانت اختیار کرده ای،و برای کار خود گزیده ای،به حقّ آنکه طاعتش را به طاعت خود پیوسته ای،و نافرمانیش را مانند نافرمانی خود دانسته ای،به حقّ آنکه دوستیش به دوستی خود مقرون و دشمنیش را به دشمنی خود مرتبط ساخته ای(حضرت محمّد مصطفی(ص))مرا در این روز شریف لباس رحمت و مغفرت خود بپوشان همان جامه ای را که بر تضرع کنندگان به درگاهت و توبه کنندگان خواهان آمرزشت می پوشانی،و مرا در حصن حمایت و ولایت خود سرپرستی کن بدانسان که اهل طاعت و قرب و منزلت خود را سرپرستی می کنی،و آنچه را که ویژه ی وفا کنندگان به عهدت،و متحملان رنج و مشقت در راهت،و کوشش کنندگان جهت خشنودیت قرار داده ای به من نیز عطا فرما،و مرا به کوتاهی در حقّت و تعّدی از مرزهایت،و پا فراتر گذاشتن از احکامت مجازات مکن،و مرا با مهلت دادن و نعمتهای پی در پی غافلگیر مساز،و به عذاب استدراج معذب مفرما(در اثر فراوانی نعمت از توبه و انابه غافل شوم)مرا از خواب غفلت،و خواب آلودگی اسراف کاران،وسستی و تغافل ذلیلان و خوار شدگان،رهائی بخش،و توجه قلبم را به آن جانب کن که دل مطیعان و عبادت کنندگانت را بدان سوی متوجه ساختی و به برکت آن مسامحه کاران را از هلاکت نجات دادی(دلم را مشتاق طاعت و عبادات فرما)و مرا از آنچه موجب دوری از ثوابت و نرسیدن به حظ و نصیبم از برکاتت و مانع وصول به پیشگاهت می شود،پناه ده،و پیمودن راه خیرات و سبقت جستن و رقابت در آنها آنطور که خواسته ای و دستور داده ای را برایم آسان کن،و مرا همراه با کسانی که وعده های عذابت را سبک شمرده و در معرض دشمنی و غضب تو قرار گرفته اند و از راه تو منحرف شده اند نابود و ریشه کن مگردان،و از گردابهای بلا و فتنه رهاییم ده،و از گلوگاه بلاها خلاصم کن،و از غافلگیر شدن در امانم دار،و میان من و دشمنی که گمراهم کند و هوسی که نابودم سازد،و عیبی که مرا از پای در آورد حایل شو،و از من اعراض مکن(رو مگردان)مانند اعراض از کسی که بعد از خشم و غضبت بر او دیگر از او خشنود نشوی و از امید به خود نومیدم مساز،پس یأس از رحمتت بر من چیره خواهد شد،و چندانم عطا مفرما که تحمّلش را نداشته باشم،و از فزونی محبّتت گرانبار شوم و مرا همچون کسی که خیری در او نبوده،و تو را با او کاری نیست و راه برگشت ندارد،از دست عنایتت رها مساز و همچون کسی که از چشم التفات تو افتاده،و سرا پای او را رسوایی فرا گرفته دور میانداز،بلکه مرا از سقوط در منجلاب بد بختی گمراهان و از هول و سر در گمی تبهکاران واز لغزش مغروران،و از گرفتاری هلاک شدگان نجات ده،و مرا از گرفتاری دیگر بندگان و کنیزانت سلامت بخش،و به درجات کسی برسان که به او عنایت داشته،و بر او انعام فرموده ای و از او خشنود شده ای،و او را با خوشبختی زنده داشته و با سعادت میرانده ای،و موجبات تباه شدن حسنات و زوال برکات را از من دور ساز،و تنفّر و انزجار از گناه و ترس از رسوایی معصیت را در دلم جای ده،و مرا  از توجه به دنیا که جز با یاری تو به آن نمی رسم-به توجه به آخرت-که جز آن تو را خشنود نمی سازد،منصرف نما(مرا در عوض اشتغال به دنیا به طاعات و موجبات رضایتت موفق بدار)و محبت دنیای پست را که از آنچه نزد تو است باز می دارد،و مانع دسترسی به وسائل تقرب به سویت می باشد از دلم بیرون کن و راز و نیاز در خلوت با تو را در شب و روز در نظرم زینت بخش،و به من قدرت پرهیز از گناه عطا فرما بگونه ایکه مرا به خوف و خشیتت نزدیک،و از ارتکاب محرمات باز داری،و از اسارت گناهان بزرگ برهانی،و مرا از پلیدی معصیت پاک نما،و آلودگی خطاها را از من برگیر،و لباس عافیت و رِدای سلامت را برمن بپوشان،و به خلعت نعمتهای فراگیر مزیّنم ساز،و تفضل ونعمت خود را بر من پیاپی فرما،و به توفیق و ارشاد تأییدم نما،و بر نیّت شایسته و سخن پسندیده و کار نیک یاریم ده،کار مرا به نیرو و توانایی خودم وا مگذار،و به حول و قوّه نامنتهای خود کارم اصلاح فرما،و مرا در روز لقای خود آن روز که مرا به لقای خود برانگیزانی شرمسار مکن،و در برابر دوستانت رسوایم مساز،و یاد خود را از خاطرم مبر،و شکرت را از من سلب مکن بلکه آنگاه که مردم جاهل و غافل نعمتهایت را فراموش کنند،یاد آن را با من ملازم ساز و توفیق ثنا گوئی بر نعمتهایت،و اعتراف به آنچه ارزانیم داشته ای را به من عطا کن.و رغبتم را به سویت بیش از رغبت مشتاقان،و ستایشم را بر ذات پاکت برتر از ستایش ستایشگران قرار ده،و هنگام درماندگی و شدّت نیاز مرا خوار مساز،و بسزای کارهای زشتی که مرتکب شده ام هلاکم مکن،و آنگونه که معاندان را از خود می رانی مرا از خود مران،زیرا من تسلیم فرمان تو می باشم و می دانم که حجّت تو راست و همانا تو به فضل و کرم بر بندگانت اولی و سزاوارتر و به لطف و احسان عادت کرده،و شایسته ی تقوی و آمرزشی،و می دانم که تو به بخشیدن سزاوارتر از عقاب کردنی،و به پرده پوشی از پرده دری نزدیکتری،پس مرا زنده دار به(حیاة طیّبه)زندگی پاکیزه ای که خواسته هایم را برآورده سازد بدون آنکه ناپسند تو را بجا آورم و معاصی تو را مرتکب شوم،و مردن مرا همانند مردن کسانی قرار ده که نور(معرفت و ایمانشان)پیشاپیش و از سمت راستشان روان می باشد،و مرا در پیشگاهت خوار و خاضع،و در نزد بندگانت عزیز گردان،و چون با تو خلوت کنم خاشعم ساز،و در میان بندگانت سرافرازم گردان،و از کسی که از من بی نیاز است بی نیازم کن،و به درگاه کرم و احسانت مرا کمال فقر و نیازمندی عطا فرما،و مرا از شماتت دشمنان،و نزول بلا و ذلت و رنج پناهم ده،و با اینکه بر انتقام و مجازات توانایی و از اعمال زشتم آگاهی،کرم فرما و پرده پوشی کن آنگونه که شخص قادر بر کیفر و انتقام با حلم و کرم خطا پوشی می کند و از من انتقام مگیر. و چون درباره ی قومی که سرکشی و عناد کرده اند اراده ی فتنه یا گرفتاری کنی پس مرا به جهت پناه جستن به تو از آن نجات ده،و چون مرا در دنیایت رسوا نکردی،در آخرتت نیز رسوا مساز،و اوائل نعمتهایت را با اواخر آن توأم ساز(نعمتهایت را بر من مستدام دار)و چندان مهلتم مده که در اثر آن سنگدل شوم.و مرا از آن گناه و گرفتاری که نورانیت و آبرویم بر باد برد نگهدار،و مرا به خساست و پستی که منزلتم را بی قدر و خوار سازد وعیبی که موجب گمنامیم گردد گرفتار مفرما،و مرا چنان مترسان که بر اثر آن نومید شوم،و آنگونه بیمم مده که در برابر آن هراسناک گردم چنان کن که ترسم از تهدید تو،و پرهیزم از اتمام حجتت،وبیمناکیم هنگام تلاوت آیاتت باشد، شبم را با زنده داری و خلوت جهت عبادت و مناجات و اُنس به تو و تقاضای حاجتها و طلب آمرزش و رهائی از آتشت آباد ساز،خدایا مرا در طغیانم سرگردان رها مکن،و روزگاری در گرداب نادانی و تبه کاری مگذار،و حال مرا مایه ی پند و اندرز و وسیله ی عبرت و امتحان دیگران قرار مده،و مرا دچار مکرت مساز،و(در این دعاها که مستجاب خواهد شد)دیگری را بجای من مگزین،و نامم را در دفتر سعادتمندان بیرون مبر و جسمم را بلا مکن، و مرا مضحکه ی بندگانت و مسخره ی خویش مساز،(مرا پست و خوار و ذلیل مکن)و جز به راه رضا و خشنودیت مبر،و مرا در خدمت دیگران مبتذل مساز مگر آنکه برای انتقام گرفتن از دشمنان تو و مبارزه با دشمنان دین تو باشد،و از لذّت عفو و شیرینی رحمت،و روح و ریحان و بهشت نعیمت کامیابم گردان،لذت و شیرینی طاعات و کاری که موجب تقرّب جستن به تو است را به من بچشان،و تحفه ای از تحفه هایت به سویم بفرست،تجارتم را سودمند،و بازگشتم را بی زیان گردان،و مرا از مقام خودت ترسناک کن،و به لقایت مشتاق ساز و به توبه ای نصوح و خالص موفق دار،که گناهان صغیره و کبیره،و آشکار و نهان را با آن در صحیفه ی اعمالم باقی نگذاری،و کینه ی مومنان را از دلم بَر کَن،و قلبم را بر فروتنان مهربان ساز،و با من آنچنان باش که با صالحان هستی،و به زیور پرهیزکاران مرا بیارای،و برای من یاد خوشی در آیندگان و آوازه ی روز افزونی نزد دیگران قرار ده،و گشایش نعمت را بر من تکمیل فرما،و کرامتهایش را پیاپی گردان،و دستم را از فواید خود پُر کُن،و موهبتهای گران بهایت را به سویم فرست،و مرا همسایه ی دوستان پاکیزه ات در بهشتی که برای برگزیدگانت آراسته ای قرار ده،و خلعت عطایای بزرگت را در مقاماتی که برای دوستانت فراهم ساخته ای بر من بپوشان،و در کَنف خود برایم جایگاه و منزل با آرامشی قرار ده که در آن با اطمینان خاطر سکونت گزینم،و دیده به آن روشن کنم،و ای خدا در آنجا مرا با گناهان بزرگم روبرو مگردان،و در آن روز که رازها فاش شودمرا به قهر خود هلاک مگردان،و هر شک و شبهه ای از دلم بزدای و برایم در حق راهی را به هر رحمتی بگشای و نصیبم را از عطای خود سرشار کن،و بهره ام را از فضل و احسانت فراوان ساز،و دلم را به آنچه نزد تو است مطمئن کن،و همّتم را یکسره بکار خود مبذول دار،و مرا بکاری بگمار که خاصان خود را به آن می گماری و هنگام غفلت خِرَدها دلم را به سوی طاعتت سوق ده،و توانگری و پاکدامنی و آسایش و تندرستی و گشایش در زندگی و آرامش و عافیت را برایم فراهم ساز،و حسناتم را بوسیله ی معصیتی که با آن می آمیزد،و خلوتهایم را به مفاسدی که از آزمایشت پیش آید تباه مساز،و آبرویم را از رو زدن به هر یک از جهانیان(و تقاضای کمک از آنان)نگاهدار،و از طلبیدن آنچه نزد فاسقان است بازم دار،و مرا پشتیبان ستمکاران،و یاری دهنده ی آنان در محو کتابت(قرآن)قرار مده،و از آنجا که خود نمی دانم چنانم نگهبانی کن که به آن محفوظم داری،درهای توبه و رحمت و مهربانی و روزی فراخت را بر من بگشای،که من از رو آورندگان به توأم،و انعامت را درباره ام کامل ساز که تو بهترین نعمت دهندگانی،و باقیمانده ی عمرم را جهت خشنودیت در حج و عمره قرار ده،ای پروردگار جهانیان،و درود خدا برمحمّد و آل او که پاکیزگان و پاکانند،و سلام جاودانه بر او و بر ایشان باد.

دعای چهل و ششم

بسم الله الرحمن الرحیم

دعای آن حضرت پس از نماز عید فطر واضحی وجمعه

ای خدائی که ترحم می کنی بر کسی که بندگان به او ترحم نمی کنند،و ای خدائی که از لطف و کرم آن کس را که غریب و رانده ی شهرها شد به در گاهت می پذیری و ای خدائی که اهل نیاز به درگاهت را خوار نمی کنی،و ای خدائی که الحاح و اصرار کنندگان را نومید نمی سازی و ای خدائی که بر سینه ی کسانی که با ناز و دلال به درگاهت می آیند دست رد نمی زنی،و ای خدائی که تحفه ی کوچکی(طاعت قلیلی)را از بندگانت می پذیری،و عمل اندک را پاداش بسیار عطا می کنی،و ای خدائی که هر کس به تو نزدیک شود به او نزدیک می شوی،و هر که از تو رو بگرداند او را به سوی خود می خوانی،و ای خدائی که نعمت خود را تغییر نمی دهی و به انتقام شتاب نمی کنی و ای خدائی که نهال کار نیک را ببار می آوری تا آن را بیفزایی،و از کار بد در می گذری تا آن را ناپدید سازی آرزوها پیش از رسیدن به منتهای کرم تو با حاجتهای روا شده باز گشتند،و جامهای طلب به فیض بخشش تو لبریز شدند،و توصیف و نعمت تمام خلق در پیش اوصاف جمال و جلال بیحد و نهایتت هیچ است،پس والاترین مراتب بر فراز هر والایی توراست،و جلال اعظم و امجد ویژه ی تو است،هر بزرگی در پیشگاه تو کوچک است،و هر شریفی در جنب شرف تو پست است،کسی که بر غیر تو وارد شود(رو آورد)محروم است،و درخواست کنندگان از غیر تو زیان بینند و هر کس که به درگاه غیر تو فرود آمده تباه شده،وآبروی خود ریخته،و به قحطی و خشکسالی دچار شوند روزی طلبان مگر آنان که روزی از فضل تو خواهند،در رحمتت برای همه خواهندگان باز،و عطایت برای سائلان رایگان،و فریاد رسیت به آرزومندان نزدیک است،امیدواران از تو نومید نمی شوند،و طالبان فضل و رحمتت از عطایت محروم نمی مانند و استغفار پیشه گان عذابت نچشند،خوان روزیت حتّی برای گُنه کاران گسترده،وحِـلم تو شامل دشمنان نیز می باشد،عادتت احسان و نیکی به بد رفتاران است،و روشت واگذاشتن تجاوز کاران به حال خویش می باشد،تا آنجا که مدارایت ایشان را از بازگشت غافل نموده،و مهلتی که به آنها دادی از بازگشت به سوی رحمتت آنان را مانع گردید همانا تو به آنها مهلت دادی که روزی متنبّه شوند و به درگاهت باز آیند،و اهل طغیان وعصیان را برای آن مهلت دادی که بداوم مُلکت و قدرتت مطمئن بودی،پس بآنها مهلت دادی تا هر که اهل سعادت است خاتمه امرش را سعادت گردانی و هر که اهل شقاوت است(پس از مهلت واتمام حجت)او را مخذول و مردود سازی و همه(اهل سعادت و شقاوت)به سوی آنچه را که مقدّر فرمودی خواهند رفت و بازگشت امورشان به قضاء حضرتت خواهد بود،(هر گونه که بخواهی با آنان رفتار می کنی)هر چه حکومت کنند سلطنت تو سست نگردد،و از تأخیر باز خواست ایشان برهانت باطل نشود،حجّت تو از پای ننشیند،و سلطنت تو ثابت واستوار است،پس وای بر آن کس که از تو روی برتابد،و ناکامی و خذلان از آن کسی است که از تو نومید شده،و بدترین بدبختیها و شقاوت برای کسی است که از تو غافل شود آن مغرور نمی داند چه عذابهای دردناک که خواهد چشید،و چقدر سر گردان در عقاب تو به سر خواهد برد،و چقدر گرفتاری او طول خواهد کشید،و چه نومید خواهد بود از آسان رهیدن،همه ی اینها بر پایه ی عدل در قضاوت،و از سر انصاف در حکم است که هرگز ستم روا نداری،چون اتمام حجت نمودی،و آنچه شایسته ی اندرز و ارشاد بود رعایت فرمودی تهدید خود را اعلام نمودی،و تشویقها از سر لطف داشتی،مثلها راندی،ومهلت دادی در حالیکه بر شتاب در عقوبت توانا بودی،و مدارا نمودی حال آنکه می توانستی عجله کنی،مدارای تو از روی ناتوانی،ومهلت دادنت بر پایه ی سستی،و خود داریت از باب بی خبری،و به تعویق انداختنت از روی سازش نبوده،بلکه برای این است که حجتت رساتر و کرمت کاملتر و احسانت فراگیرتر،ونعمتت تمامتر باشد،همه ی اینها در حق خلق از ازل بوده و تا ابد خواهد بود،و همچنان حجت تو برتر از آن است که بطور کامل توصیف شود،و مجد و عظمت تو والاتر از آنست که کسی پی بذاتش برد،و نعمتهایت بیش از آن است که به احصاءو شماره در آیند،و احسانت افزونتر از آن است که کسی توان شکرگزاری بر کمترین  حد آن را داشته باشد،و اکنون زبانم از ستایش و تمجید و تعظیم تو از کار افتاده و ناتوان است.وآخرین حدّ تواناییم آن است که نه از سر میل که از سر عجز به درماندگی اقرار کنم،پس اینک من به درگاهت روی آورده و توقع پذیرایی دارم ،پس بر محمّد وآل محمّد درود بفرست و مناجاتم از کرم بشنو و دعایم مستجاب فرما و روزم را با بی حاصلی به پایان مرسان،و در مسئلتم دست رد بر سینه ام مزن،و آنگاه که به سوی تو بازگردم(پس از مرگ)جایگاه مرا گرامی دار،و در جوار رحمتت و بهشت رضوانت مرا منزل ده که همانا تو بر هر چه خواهی قادری و ابدا" به تنگ نمی آیی،و در برابر خواستها ناتوان نیستی،و بر هر چیز قدرت بی پایان داری و هیچ نیرو،و قدرتی جز قدرت خدای بلند مرتبه ی عظیم الشأن نخواهد بود.

دعای چهل وپنجم

بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت هنگام وداع ماه مبارک رمضان

ای خدا ای آنکه در عطاءو احسان به خلق پاداش نخواهی،و هرگز از بخشش وکرم  به بندگان پشیمان نمی شوی،و ای خدائی که با بنده خود مقابله به مثل نمی کنی(بندگان عاصی را از نعمتت محروم نمی سازی)،احسان ونعمتت بی سابقه،وعفوت تفضّل ومجازات نمودنت عدالت وقضایت خیر و صلاح است،اگر به خلق چیزی عطا کنی عطایت را به منّت مشوب نمی کنی،و اگر منع کنی منعت از روی ستم نیست،آنکه ترا شکر گذارد شکرش کنی در حالی که خود شکرت را به او الهام نموده ای،و هر که سپاس تو را بجا آورد پاداش می دهی با آنکه تو خود سپاس را به او آموختی،پرده می پوشی بر کسی که اگر می خواستی رسوایش می ساختی،و بخشش کنی بر کسی که اگر می خواستی از او دریغ می داشتی،حال آنکه هر دوسزاوار رسوایی ودریغ اند،ولی کارهای تو بر پایه فضل وجود واحسان استوار است،وبا قدرت کامل(بر انتقام)جریان قدرتت را بر عفو وگذشت مقرّر داشته ای،با معصیت کاران با حلم وبردباری روبرو می شوی،آن کس که با عصیان و گناه قصد ظلم وستم به نفس خود دارد،او را مهلتبرای توبه و انابه دهی تا بواسطه حلم و امهالت پشیمان شده به درگاهت باز آید.و تعجیل در عقاب آنها نکنی تا بسبب توبه آنان که مستوجب قهر و عذابند هم هلاک نشوند و هم آنان که مستحق شقاوت و حرمانند بواسطه کرم و رحمتت از شقاوت برهند پس طول مدت امهال و اعتذار و اتمام حجت پی در پی تو ای خدای کریم که آن هم از عطوفت و کرم نامنتهای تو است ای خدای با حلم و بردبار توئی که دری بسوی عفو وبخششت به روی بندگان باز کردی ونامش را توبه نهادی،و بر آن در بوسیله ی وحی(پیامبر)خود راهنمایی فرمودی تا آن را گم نکنند،و بواسطه توبه به درگاهت راه جویند مبارک است نام پاک تو،ای خدا تو خود فرمودی:(به درگاه خدا توبه ی نصوح (با خلوص ودوام )کنید باشد که گناهانتان را مستور گرداند و شما را در باغهای بهشتی که زیر درختانش نهرهای جاری است داخل کند در آن روزی که خدا پیغمبر خود را وگرویدگان به او را ذلیل نسازد(بلکه عزیز و سر فراز ابد گرداند)در آن روز نور(ایمان وطاعات)آنها در پیش رو و سمت راست ایشان می رود(و راه بهشتیان مینماید)و مومنان در آن حال(از روی شوق و نشاط)گویند پروردگارا تو نور ما را به حد کمال رسان وما را(به لطف و کرم خود)ببخش که تنها تو بر هر چیز توانائی)پس چیست عذر گناهکاری که از ورود به این منزلگاه(امن وامان)توبه،خود را غافل می سازد پس از گشودن در وبپا داشتن راهنما،وای خدا توئی که در معاملات بندگانت با تو،بر خود لازم کردی که سود بندگان منظور داری(و یک عمل خیر را ده برابر پاداش دهی)و هنگامی که بر حضرتت وارد شوند(پس از مرگ)آنها را سعادت ورستگاری بخشی و زیاده بر پاداششان بآنها عطا فرمائی،پس مبارک است نام تو و متعالی می باشی تو خود فرمودی:(هر کس حسنه (یک عمل خیر برای رضای خدا)بجا آورد او را ده برابر پاداش خواهد بود و هر کس کار زشت جز بهمان قدر کار بد مجازات نشود)و نیز در کتاب خود فرمودی(مثل کسانی که اموالشان را در راه خدا انفاق می کنند،بمانند دانه ای است که هفت خوشه بروید،و در هرخوشه صد دانه باشد(که یک دانه هفتصد دانه شود)و خداوند برای هر که بخواهد آن را مضاعف می سازد بر این مقدار هم بیفزاید)و باز در کتاب خود فرمودی(کیست آنکه به خدا وام دهد برای رضای خدا به نیازمندان قرض الحسنه دهد تا خدا آنرا چندین برابر سازد)و نظایر این وعده ها که در قرآن درباره ی افزایش حسنات بندگان به اضعاف مضاعف نازل فرمودی،وباز تو ای خدا بندگان را به کلام خود از عالم غیب دلالت فرمودی و ترغیب و تشویق نمودی تا به حظ وافر خود بهره مند شوند و اگر آن حقایق را که در قرآن از عالم غیب فرستادی از آنها مستور می داشتی آنها نه هرگز به چشم می دیدند ونه به گوش می شنیدند ونه افکارشان بدانجا می رسید،پس در قرآن فرمودی(مرا یاد کنید تا شما را یاد کنم،و شکر وسپاس مرا بجا آرید و کفران نورزید)و فرمودی:(هر آینه اگر شکر کنید شما را فزونی دهم،واگر کفران کنید همانا عذاب من بسیار سخت است)و فرمودی(مرا بخوانید تا شما را اجابت کنم،آنان که از دعا و عبادت من اعراض و سر کشی کنند بزودی با ذلت وخواری وارد دوزخ می شوند)پس نیایش به سویت را عبادت و ترک آن را تکبر نامیدی،وبر ترک دعا به دخول دوزخ با خواری تهدید فرمودی،بدین جهت بندگان تو را به نعمتت یاد کردند،و به فضلت شکر گذارند،وبر حسب فرمانت تو را خواندند و به خاطر عطایای فراوانت صدقه دادند،وآن تنها راه رهائیشان از خشم تو،ودست یابی به خشنودیت بود،که اگر مخلوقی مخلوق دیگری را بمانند آن که تو بندگانت را راهنمایی نمودی،راهنمایی می کرد،مورد ستایش می بود،پس تو را حمد وستایش می کنیم تا آنجا که ما را راه به ستایش حضرتت یافت شود(تو را در حد معرفت وادراک خودمان ستایش می کنیم نه در حد حمدی که لایق تو است)و تا آنجا که برای ستایش و سپاس تو لفظی و معنائی که تو به آن ستوده شوی باقی باشد،ای خدائی که احسان و فضلش و نعمتها وعطایش،بندگان را فرا گرفته چه بسیار و آشکار است نعمتهایت بر ما،و چه بسیار ما را به نیکی خود اختصاص داده ای،ما را به دین برگزیده وملت پسندیده ات،و شریعت سهل و آسانت هدایت فرموده ای و ما را به تقرّب به خود و رسیدن به کرامتت آگاه ساخته ای،بار الها تو یکی از برگزیده های وظائف،و ویژگیهای آن واجبات،را ماه رمضان قرار دادی،که آن را بر سایر ماهها برتری بخشیدی،وآن را از بین همه ی زمانها و دورانها برگزیدی،وبر تمام اوقات سال ترجیح دادی،چون در این ماه(مبارک)قرآن کتاب آسمانی را نازل فرمودی(توضیح:تمام قرآن در ماه مبارک رمضان بر قلب مقدس پیامبر اکرم(ص)نازل شده و همچنین به تدریج ظرف بیست و سه سال در مناسبتهای مختلف به آن حضرت وحی می شد)و آن قرآن را با نور(علم و حکمت)فرستادی،و ایمان را در این ماه مضاعف ساختی،و روزه را در آن واجب کردی،و اقامه ی نماز را در آن ترغیب نمودی،و شب قدر را در آن تجلیل فرمودی،آن شب که از هزار ماه بهتر است،پس ما را به سبب آن بر سایر امتها برتر ی دادی و در سایه ی آن ما را از بین همه ی ملتها برگزیدی،پس به فرمان تو روزش را روزه گرفتیم،شبش را به یاریت به نماز برخاستیم،و بوسیله ی روزه و نمازش خواهان رحمتی شدیم که برایمان آماده ساختی،و آن را وسیله ی ثواب قرار دادیم،خواسته ی بندگانت در خزانه ی سرشار و بی منتهای تو است و به آنچه از فضلت مسألت شود بخشنده،و به آن کس که تقرّب به حضرتت می جوید بسیار نزدیکی،این ماه در میان ما ستوده زیست،و با ما پسندیده مصاحبت کرد و بهترین سودهای جهانیان را نصیب ما ساخت،و پس از آنکه مدت این ماه به اتمام رسید و زمانش سپری شد و عدد ایام شریفش به پایان آمد،ما از او مفارقت کردیم،و با او همچون کسی که درد فراقش بر ما سخت مشکل بود وداع نمودیم و مفارقتش ما را سخت غمگین ساخت،ولی عهد محبتش همیشه در قلب ما محفوظ وحرمت وجلالش ملحوظ و اداء حق وی بر ما حکم حتم گردید،لذا ما می گوییم:سلام بر تو ای بزرگترین ماه خدا،و ای عید دوستان خدا،سلام بر تو ای گرامی ترین یار و مونس ما از میان اوقات،و ای بهترین ماه از گردش تمام ایام و ساعات.سلام برتو ای ماهی که دعاها و آرزوهای بندگان از درگاه خدا در آن به اجابت نزدیک گشته،و اعمال نیک در آن فراوان است.سلام بر تو ای هم نشینی که چون پدید آمدی احترامت لازم،وچون ناپدید گردیدی فقدانت دردناک است و ای مایه ی امیدی که فراقش رنج افزاید،سلام بر تو ای همدمی که چون رو آورد مایه ی اُنس شد و چون سپری شد وحشت افکند،سلام بر تو ای همسایه ای که دلها در آن رقّت گرفت،و گناهها در آن کم شد،سلام بر تو ای یاری دهنده ای که ما را در مبارزه ی با شیطان یاری می نمودی،و ای رفیقی که راههای احسان و نکوکاری را بر ما آسان می کردی،سلام بر تو،چه بسیارند آزاد شدگان خدا از آتش در تو،و چه خوشبخت است کسی که احترام تو را نگهداشته،سلام بر تو که چه محو کننده ی گناهان،وپوشنده ی انواع عیبها بودی،سلام بر تو که چه طولانی(بار گران)بودی بر گناهکاران،و چه با هیبت بودی در دل مومنان،سلام بر تو ای ماهی که دیگر ایام به فضیلت تو نمی رسد،سلام بر تو ای ماهی که از هر جهت موجب سلامتی،سلام برتو که مصاحبت با تو ناپسند،و معاشرتت نکوهیده نیست،سلام بر تو چنانکه برکتها را برای ما به ارمغان آوردی،و ما را از آلودگی گناهان شستشو دادی،سلام بر تو که وداع با تو از روی خستگی و فراغت از روزه ات از روی ملالت نیست،سلام بر تو که پیش از آمدن در آرزویت بودیم،وپیش از رفتن بر فراقت محزونیم،سلام بر تو چه بسیار شر و بدیها که بواسطه ی وجود تو از ما برطرف شد و چه بسیار خیر و خوبیها که بسبب تو بر ما(از خدا)افاضه گردید،سلام بر تو،بر شب قدر تو که از هزار ماه بهتر است،سلام بر تو دیروز چه سخت بتو دل بسته بودیم،و فردا چه بسیار به تو اشتیاق پیدا خواهیم کرد،سلام بر تو و بر فضیلت تو که دریغا از آن محروم شدیم،و برکات گذشته ات که از ما ربوده شد،خداوندا ما اهلیّت وشایستگی بر این ماه مبارک داشتیم که ما امّت را باین ماه شرافت دادی و برای انجام روزه و عباداتش به لطف و کرمت موفق فرمودی هنگامی که اشقیاءشرافت اوقات و ایام این ماه را نشناختند و از فضیلت برکاتش محروم شدند،ایخدا توئی ولی نعمت ما که به معرفت و شرافت این ماه ما را برگزیدی و به آداب و سننش ما را هدایت فرمودی وما با همه تقصیر به توفیق تو بر انجام روزه و نماز این ماه قیام کردیم و اندکی از وظایف بسیار این ماه را انجام دادیم،خدایا پس تو را سپاس و ستایش می کنیم و اقرار به زشتیها و اعتراف به سهل انگاری و تضییع اوقات می نماییم،و از صمیم دل از آن پشیمانیم و صادقانه با زبان خود عذر خواهی می کنیم،پس در عوض آن فضیلتهای فوت شده و ثوابهای مرغوب از دست رفته،اجر و پاداش کامل به ما عطا بفرما و عذر تقصیر ما را بپذیر وما را به ماه رمضان آینده برسان و چون آن ماه فرا رسد ما را بر عبادات و طاعات آن چنانکه شایسته ی تو و زیبنده ی آن ماه است یاری بفرما،و در تمام عمر پیوسته ما را موفق به کارهای شایسته ای فرما که بوسیله ی آن تدارک حق طاعتت در دو ماه(مبارک رمضان)از ماههای سال را توانیم کرد،بار الها هر گناه کوچک یا بزرگی را که در این ماه مرتکب شده ایم،یا هر نافرمانی که دچارش گردیده ایم،و هر خطایی که انجام داده ایم،چه از روی عمد بوده و یا فراموشی،چه ستم بر خود بوده و یا هتک حرمت دیگری،پس بر محمّد و آل محمّد درود بفرست،و تمام آن لغزشها و گناهان را در پرده مستور ساز،و به عفوت از ما درگذر و مارا در معرض نظر شماتت کنندگان در میاور،و زبان طعنه زنندگان را بر ما مگشای،و ما را به مهربانی بی پایان و فضل و کرمت به کاری به گمار که سبب محو گناهان و کفاره ی آن چیزی که در این ماه بر ما نمی پسندی باشد.

بار الها بر محمّد و آل محمّددرود بفرست و مصیبت ما را به فراق این ماه مبارک جبران کن،و روز عید را بر ما مبارک گردان،و آن را از بهترین روزهایی قرار ده که بر ما گذشته است که موجب بیشترین عفو و محو کننده ی بیشترین گناه باشد،و گناهان پنهان و آشکار ما را بیامرز.

بار الها با پایان یافتن این ماه ما را از خطاهایمان خارج ساز،و ما را پر نصیب ترین افراد در آن،و از بهره مندترین ایشان قرار ده،بار الها از دارایی بی حد و حصر کرمت به ما آن عطا کن که به هر کس این ماه را آنطور که شایسته است مراعات کند،و حرمتش را آنطور که باید،نگهدارد و حدودش را بنحو احسن بپا دارد،و از گناهان خود درست بپرهیزد،یا بوسیله ی کار نیکی به درگاه حضرتت تقرب جویدکه موجب خشنودیت گشته،و رحمتت را متوجه او ساختی،پس ای خدا سهم و بهره ما را همانند او از دارائی بی حد و نهایت خویش عطا فرما،و چندین برابر آن را از فضل خود نصیب ما بگردان زیرا که فضل ورحمتت از بخشش کم نگردد،و گنجینه های کرمت از عطا نقصان نمی پذیرد،بلکه افزون می شود،و معدنهای احسانت فانی نمی شود،و همانا که عطای تو گواراترین عطا است.

بار الها بر محمّد وآل محمّد درود فرست و همانند کسانی که تا روز رستاخیز این ماه را روزه بدارند یا تو را عبادت کنند برای ما (اهل بیت پیغمبر(ص)یا امت اسلام)اجر و ثواب عطا فرما.

بار الها در این روز فطر که آن را برای مومنان عید و روز شادی،و برای اهل ملّت خود روز اجتماع و گردهمایی قرار داده ای به پیشگاهت توبه می کنیم از هر گناهی که مرتکب شده ایم یا هر کار بدی که از ما سر زده، یا اندیشه ی بدی که در دل داریم،توبه ی کسی که خیال بازگشت به گناه را ندارد،و پس از توبه به خطا برنمی نگردد،توبه ی خالصی که از شک و تردید پیراسته باشد،پس آنرا از ما بپذیر،و از ما خشنود شو،و ما را بر آن ثابت بدار،بار الها ترس از عذاب(و عید)و شوق به ثواب(موعود)را روزی ما ساز،تا لذّت آنچه را که از تو می خواهیم واندوه آنچه را که از آن به تو پناه پناه می بریم دریابیم،و ما را نزد خود از توبه کنندگانی قرار ده که محبتت را برایشان لازم ساختی،و بازگشتشان را به طاعت خود پذیرفته ای،ای عادلترین عادلها.

بار الها از پدران و مادران و همه ی اهل دین ما،هر که از ایشان در گذشته و هر که تا روز قیامت به آنها خواهد پیوست،درگذر،بار الها بر محمّد پیامبر ما و بر خاندان او درود بفرست همچنانکه بر فرشتگان مقرّبت درود فرستادی،و بر او و خاندان او درود بفرست آنطور که بر پیامبران مرسلت درود فرستادی،و بر او و خاندان او درود بفرست آن طور که بر بندگان شایسته ات درود فرستادی،و بهتر از آن ای پروردگار جهانیان،چنان درودی که برکتش به ما برسد،و نفعش عاید ما شود،و به موجب آن دعاهای ما مستجاب گردد،که همانا ای پروردگار تو از هر کریمی که خلق به کرمش راغب و مشتاقند البته بی نهایت کریم تری و از هر کس که خلق به او اعتماد کنند محققا"تو از او کافی تر خواهی بود،و تو عطا بخش ترین کسی که از فضل و کرمش خلق در خواست حاجت کنند وتوئی که بر کل جهانیان قدرت کامل داری و بر هر چیز توانائی.

دعای چهل و چهارم

بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت هنگام فرا رسیدن ماه مبارک رمضان

ستایش مخصوص خداست که ما را به ستایش خود راهنمایی فرمود و ما را شایسته ی ستایش خویش قرار داد تا از سپاس گزاران وی و شاکران لطف و احسان او باشیم که باز بر این شکر گزاری پاداش نیکو کاران به ما عطا فرماید .و ستایش مخصوص آن خدایی است که ما را به دین خود بر گزید و ما را به آیین خویش  (اسلام)مخصوص گردانیده و به راه احسان خود راهنمائی کرد .تا به فضلش به سوی خشنودی اش (بهشت رضوان)حرکت کنیم.چنان ستایشی که از ما بپذیرد و به وسیله اش از ما راضی و خشنود گردد .حمد خدای را که از جمله ی آن راه های بهشت رضوان یکی را ماه خود ماه مبارک رمضان ماه روزه ماه اسلام ماه پاکیزگی ماه آزمایش ماه بپا خواستن را قرار داد که قران را در آن برای ارشاد و راهنمایی مردم و نشانه هایی از هدایت و مشخص نمودن حق از باطل فرو فرستاد و بدین وسیله برتری آن را بر سایر ماه ها بر پایه ی احترام های فراوان و فضیلتهای آشکار روشن نمود از این رو در این ماه آنچه در ماه های دیگر حلال بود حرام کرد و برای گرامیداشت آن خوردنی ها و آشامیدنی ها را منع نمود و برای آن زمان مشخصی قرار داد که اجازه نمی دهد به پیش انداخته شود و نمی پذیرد که از آن وقت به تاخیر افتد سپس یکی از شبهایش را بر هزار ماه برتری داد و آن را شب قدر نامید که در آن شب فرشتگان و روح به فرمان پروردگارشان برای هر امری فرود می آیند که سلامتی دائم و برکت را تا سپیده دم بر هر کس از بندگانش بخواهد (امام زمان و قطب عالم امکان)آنچه از قضا و قدر الهی که قطعی و حتمی شده می آورند .بار الها بر محمد و خاندان او درود بفرست و شناخت فضیلت این ماه و حفظ حرمتش و پرهیز از محرمات را در آن به ما الهام فرما و ما را با نگهداشتن اعضاء از گناهان و به کار بردن آنها در آنچه موجب رضا و خشنودی توست بر روزه ی (واقعی)آن یاری فرما و توفیق ده هیچ حرکتی که مورد رضای تو نیست از ما سر نزند با گوش سخن لغو نشنویم و چشمان ما به جانب لهو و لعب نشتابد و دستهایمان را به حرام دراز نکنیم و قدم به راهی ناروا بر نداریم و شکم را جز با حلال پر نسازیم و جز گفتار و سخن تو زبان نگشاییم و جز در کاری که به ثواب تو نزدیک کند رنج بیهوده نکشیم و در هیچ عملی جز به آنچه ما را از عقاب تو نگاه دارد کوشش نکنیم سپس (با لطف و کرمت)تمام اعمال ما را خالص از شائبه ریا و سمعه بگردان تا هیچ کس را با تو در آن شریک نکنیم و مقصودی غیر تو نداشته باشیم بار الها بر محمد و خاندان او درود بفرست و ما را در این ماه بر مواقیت نمازهای پنجگانه آنطور که حدودش را مشخص نمودی و واجباتش را مقرر فرمودی و شرایطش را تعیین کردی و اوقاتش را معین نمودی آگاه ساز(موفق بدار)و ما را از آن نمازگزارانی قرار ده که به مراتب نماز دست یافته و ارکانش را محافظت می نمایند و آن را در اوقات خود بپا می دارند و به همان شیوه که بنده و رسول تو محمد (که درودهای تو بر او و بر خاندان او باد)مقرر فرمود و سنت اوست رکوع و سجود و دیگر واجبات آن را با بهترین طهارت و کامل ترین مراتب خضوع و خشوع انجام می دهند و باز ای خدا ما را در این ماه مبارک به صله ارحام و نیکی و احسان در حق ایشان موفق ساز و هم توفیق ده که پیوسته به همسایگان نیکی و بخشش نماییم و اموال خود را از شبهه و حرام مبرا سازیم و با بیرون کردن زکات آن را پاک گردانیم و به ان کس که از ما دوری جسته بپیوندیم و در باره کسی که به ما ستم نموده انصاف داشته و با دشمن مدارا کنیم  مگر آنکس که دشمنی با او در راه تو بوده که همانا او دشمنی است که هرگز با او دوستی نمی کنیم و حزبی است که هرگز با وی با صفا و محبت رفتار نمی نماییم و ما را موفق بدار که با اعمال شایسته به تو تقرب جوییم و بدین وسیله ما را از گناهان پاک گردانی و از عیبهای تازه باز داری تا عبادات و طاعات و انواع تقربهای ما به سوی تو به حدی رسد که هیچ یک از فرشتگان توانایی عرضه کردن همانند ان را به پیشگاه تو نداشته باشد .بار الها من تو را به حق این ماه قسم می دهم و به حق ان کسانی که از ابتدا تا انتهای آن تو را عبادت و پرستش کرده اند از فرشتگان مقرب و پیامبران مرسل و بندگان صالحی که به خود اختصاص داده ای .به حق همه آنان از تو می خواهم که بر محمد و آل محمد درود فرستی و ما را در این ماه به کرامتی که به اولیای خود وعده داده ای سزاوار ساز

 و آنچه را که برای کوشش کنندگان در طاعتت بر خود واجب گردانیدی برای ما نیز نظیر آن را به کرمت مقرر فرما و ما را در سایه ی رحمتت در زمره ی کسانی قرار ده که مستحق عالی ترین مقام رفعتند . بار الها بر محمد و خاندان او درود فرست و ما را از انحراف و انکار توحیدت و کوتاهی و تقصیر در ثنا گویی و ستایشت و شک و تردید در دینت و کوری و گمراهی از راه شرع و آئینت و غفلت و بی توجهی به شعائرت (محترم نشمردن اموری را که خداوند محترم شمرده )و خدعه و فریب دشمنت شیطان رجیم محافظت بفرما . بارالها بر محمد و خاندان او درود بفرست و چنانچه در هر شب از شبهای این ماه بندگان بسیاری را به عفو و رحمتت می بخشی و از آتش دوزخ آزاد می گردانی پس ما را هم از آن آزاد شدگان قرار ده و ما را از بهترین عبادت گنندگان این ماه و نیکوترین اهل و یاران آن بنما .بار الها بر محمد و آل محمد درود بفرست و همراه با محاق ماه (محو شدن نور ماه)گناهان ما را هم محو و نابود ساز و با فرا رسیدن روزهای پایانی اش گرفتاری و نا فرمانی ما را هم از صحیفه عمل ما محو بفرما تا در حالی از دوران عر ما بگذرد که ما را از لوث خطا ها و لغزشها پاک نموده باشی و از گناهان مبرا باشیم .بار الها بر محمد و آل محمد درود بفرست و چنانچه ما در آن منحرف شویم به طریق حق و عدالت باز گردان و اگر لغزشی پیش آید استوارمان ساز و اگر دشمن تو شیطان بر ما چیره شود ما را به عبادتت مشحون ساز (در تمام ساعات ان به عبادت مشغول باشیم)و اوقاتش را به طاعتمان بیارای و در روزش ما را به روزه داشتن و در شبش به نماز و تضرع و خشوع و ذلت و خواری در پیشگاهت یاری ده تا هیچ یک از روزها و شبهای ان گواهی به غفلت و کوتاهی ما ندهد .بارالها ما را در همه ماهها و روزها تا پایان عمر اینچنین قرار ده و از بندگان صالح خود گردان آن بندگانی که وارث بهشت فردوس اعلا شدند و در آن تا ابد خواهند بود آنان که هر چه ثروت یافتند همه را در راه خدا انفاق کردند و دلهایشان خدا ترس بود و محققا می دانستند که بازگشتشان به سوی خدا خواهد بود و آنان که به هر کار نیکی می شتابند و در اعمال نیک بر دیگران پیشی مش گیرند .بارالها بر محمد و آل محمد درهر وقت و هر آن و در هر حالی به اندازه ی درودی که بر هر کس دیگر فرستادی درود بفرست و چندین برابر آن درود ها که کسی را یارای بر شمردن آن نباشد همانا تو آنچه را بخواهی انجام می دهی .

دعای چهل و سوم

بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت هنگام رویت هلال

ای مخلوق مطیع و فرمانبردار ، و ای آنکه پیوسته و سریع ،در گذرگاه تقدیر ( مسیر معین) در حرکت می باشی و ای چرخنده در فلک تدبیر ، من به آنکه بوسیله تو تاریکیها را روشن نمود ، و مبهمات را در پرتوت آشکار ساخت ایمان دارم ، و تو را نشانی از نشانهای فرمانروایی و علامتی از علامتهای قدرت خویش قرار داد ، و تو را گاهی به نقص و گاهی به کمال ، زمانی به طلوع و زمانی به غروب و حالتی درخشان و حالتی گرفته مسخر خویش نمود ، تو در همه این احوال مطیع وی و شتابان به ارده اش هستی ، چه شگفت انگیز است تدبیری که درباره تو بکار برده   ، و چه دقیق است آنچه درباره تو انجام داده ، تو را کلید ماهی نو برای کاری نو ساخته ، پس از خدا بخواه ، همان خدایی که پروردگار من و تو ، و زمامدار مقدرات من و تو است که بر محمد و خاندان او درود فرستد ، و تو را ماه برکتی  قرار دهد که گذشت روزها آن برکت را از بین نبرد ، و ماه طهارتی قرار دهد که گناهان آن را نیالاید ، ماه ایمنی از آفتها و سلامتی از زشتیها ، ماه خوش طالعی که نحسی در آن نباشد ، و ماه میمنت و برکت بدون گرفتاری ، و آسایش بدون دشواری و ماه خیر آکنده از هر گونه بدی ، ماه ایمنی و ایمان و نعمت و احسان و سلامت و اسلام بوده باشد ، بار الها بر محمد و خاندان او درود فرست ، و ما را از خشنود ترین کسانی قرار ده که این ماه بر انان طالع شده ، و پاکیزه ترین کسانی که به آن نگاه کرده و سعادتمند ترین کسانی که در آن به عبادت تو کوشیده اند ، و ما را در این ماه توفیق توبه عطا فرما ، و از گناه و ارتکاب معصیت باز دار ، و شکر نعمتت را به ما ارزانی دار ، و جامه های عافیت را بر ما بپوشان ، و بوسیله انجام طاعاتت در این ماه نعمت را بر ما تمام کن ، زیرا که تو بسیار بخشنده و ستوده ای ، و درود خدا بر محمد و خاندان پاک و پاکیزه اش باد .

دعای چهل و دوم

بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت هنگام ختم قرآن

خداوندا همانا تو مرا یاری دادی که کتاب تو را از آغاز تا انجام تلاوت کنم ، کتابی که آن را نور نازل کردی ، و بر هر کتاب که پیش از این نازل کرده ای گواه و مراقب و حافظش ساخته ای ، و بر هر داستان که سخن گفته ای برتریش داده ای ، آن را فرقانی قرار دادی که بدو حلالت را از حرامت جدا کرده ای ، و قرآنی که بدو شرایع  و احکام خویش را آشکار ساخته ای و کتابی که در او برای بندگانت هر چیز را واضح و روشن بیان کرده ای ، و وحی است که بر پیامبرت محمد _ که درود تو بر او و خاندانش باد _ فرو فرستادی . و آن را نوری قرار داده ای که در پرتو آن ( پیروی و عمل به آن) از تا ریکی های گمراهی و نادانی برهیم و شفایی برای هر که از سر تصدیق برآن گوش نهد ، و ترازوی عدلی که زبانه اش از حق منحرف نشود ، و چراغ هدایتی که فروغ برهانش را بر ناظران خاموشی نیست و رایت نجاتی که هر که قدم در پیش نهاد و آیین او ساخت گمراه نگردد. و آنکه به دستاویز عصمتش در آویزد دست هلاکت به او نرسد . بار الها همچنان که ما را به تلاوت قرآن یاری دادی و به عبارات نیکویش نا هنجاری و لکنت از زبان ما گرفتی ، اینک ما را از کسانی قرار ده که در نگهداشت و حراست او آنسان که شایسته اوست سعی می ورزند . و معتقد به ضرورت تسلیم در برابر آیات محکماتش می باشند و به متشابهاتش و دلایل روشن و آشکارش از سر تسلیم اقرار می نمایند . خداوندا تو این قرآن را فشرده _ بی هیچ تفسیری _ بر پیامبرت فرستادی ، و علم بر سراسر شگفتیهایش را به او الهام فرمودی ، و علم تفسیر آن را به ما ( اهل بیت عصمت) به میراث دادی ، و ما را بر آن کس که از علم  قرآن بهره ای نبود برتری دادی و ما را به شناخت قرآن توانایی بخشیدی ، تا بر کسانی که یارای حمل آن ندارند فضیلت ورفعت دهی . ای خدا همچنان که دلهای ما را حاملان قرآن ساختی و به رحمت خویش شرف و فضیلت آن به ما شناساندی بر محمد (ص) که خطیب قرآن است و خاندان او که خازنان علم قرآنند درود فرست و ما را در زمره کسانی قرار ده که از سر صدق معترفند که قرآن نزد تو نازل شده تا در تصدیقش هیچ شک و تردیدی با یقین ما معارضه نکند و انحراف از راه مستقیمش در خاطرمان خلجان ننماید . ( در راه قران هیچ چیز ما را نلغزاند) بار الها بر محمد و خاندان پاکش درود فرست و ما را از کسانی ده که به رشته محکم قران چنگ می زنند و چون در فهم آیات متشابهش وا مانند به دژ محکم ایات محکمات او پناه جویند و در سایه گسترده بالهایش می آرامند و در پرتو صبح تابناکش راه خویش می یابند و آن مشعل فروزان را فرا راه خود میدارند و چراغ معرفت خویش از چراغ او می افروزند و جز ازقرآن جویای هدایت نمی شوند .

با الها همچنان که بوسیله قران ، محمد (ص) را چون علمی برافراشتی تا راهنمای مردم به سوی تو باشد و به راهنمایی آل محمد راههای خشنودی خویش آشکار ساختی ، پس بر محمد و خاندان او درود فرست و قرآن را برای ماوسیله ای ساز که بدان شریف ترین منازل کرامت فرا رویم . و نردبانی که بدان به جایگاه امن و سلامت عروج کنیم و سببی که بدان رهایی در روز قیامت را پاداش یابیم ، و وسیله ای که بدان از نعیم بهشت جاودان تنعم جوییم . ای خدا بر محمد و خاندان او درود بفرست و به یمن قرآن بار سنگینی گناهان از دوش ما بردار و صفات و خصال نیکان را به ما عطا بفرما و به راه آنان بر ، که در همه حال  شب هنگام و دو طرف روز برای رضای تو قرآن می خوانند و به کارش می بندند تا به رحمتش ما را از هر آلودگی پاکیزه سازی ، و راه کسانی فرا پیشمان گذاری که از نور قرآن روشنایی جسته اند و آرزوها و خواهشهای نفسانی ،از کارشان باز نداشت تا به خدعه و فریب تباهشان سازد .

بار الها ، بر محمد و آلش درود فرست و قرآن را در تاریکی شبهای جهل مونس ما گردان و در برابر کششها و گرایشهای شیطان و خاطرات وسوسه انگیز نگهبان ما قرار بده ، و چنان کن که قرآن پایهای مارا از پیمودن رام معاصی باز دارد ، و زبان ما را از گفتن سخن باطل _ بی هیچ آفتی که به زبان رسیده باشد _ لال گرداند ، و اعضا و جوارح ما را از ارتکاب گناهان مانع آید ، و طومار عبرتها را که به غفلت پیچیده شده پیش روی ما بگشاید، تا عجایب قران و مثلها و قصه های هشدار دهنده آن _ که کوههای سخت از تحمل آن ناتوانند _ به دلهای ما راه یابد .

ای خدابر محمد و آل محمد درود فرست  و به قرآن آراستگی ظاهر ما ر ا دوام بخش ، و بدو خطور وسوسه ها را از صفای ضمیر ما دور بگردان ، و آلودگی و زنگار از دلهای ما بزدای ، و بدو آن را شستشو ده ، و پریشانیهای ما را به سامان آور ، چون در صف محشر به پیشگاه تو می ایستم در آن گرمای طاقت فرسا سوز تشنگی ما را به برکت قرآن تسکین ده و هم در آن روز وحشت بزرگ برپیکر ما جامه ایمنی بپوشان ، بار الها بر محمد و آل او درود فرست و به یمن قرآن بینوایی ما را بی نیاز جبران نمای ، و زندگی خوش و فراوانی نعمت و وسعت رزق به ما عطا فرما ، و ما را از صفات ناپسند و خصال نکوهیده دور دار ، و از فرو غلتیدن در سیه چال کفر و آنچه موجب نفاق است در امان دار تا در قیامت رهنمای ما به سوی خشنودی و بهشت تو باشد ، و ما را در دنیا از خشم تو و تجاوز از حدود تو حفظ کند و بر حفظ احکام تو گواه باشد . بار خدایا بر محمد و آلش درود فرست و چون مرگ فرا رسد به برکت قرآن بر ما آسان گردان اندوه جان کندن را و رنج نالیدن را و به تنگنا افتادن نفسها را به هنگامی که جان به گلوگاه می رسد و در آن حال گفته شود کیست که چاره درد  این بیماران تواند کرد ؟ در این حال فرشته مرگ برای گرفتن جان از درون پرده های غیب آشکار می شود و از کمان اجل تیرهای وحشت مرگ و تلخی فراق را به سوی او بگشاید ،   و تلخی مرگ چون جامی از زهر به کام جانها ریزد ، و زمان رحیل و بخت بر بستن به سرای آخرت نزدیک شود ، و اعمال چونان قلاده هایی بر گردنها افتد ، و ازآن پس تا روز رستاخیز گورها ماوا و منزگاه ما شوند .

بار الها بر محمد و آل او درود فرست و ورود ما را به آن سرای پوسیدگی ، و درنگ طولانی ما را میان طبقات خاک بر ما مبارک گردان . خدایا پس از مفارقت دنیا ، گورهای ما را بهترین منازل ما گردان و به فضل خویش ، گورهای تنگ ما فراخ ساز و ما را در میان انبوه مردم که در عرصات قیامت گرد می آیند به کیفر گناهان تباه کنندمان ، رسوا مساز . و به حرمت قرآن در آن هنگام که در پیشگاه تو به صف استاده ایم ، برخواری و بیچارگی ما ترحم فرما و به هنگام گذشتن از پل لرزان جهنم به برکت قرآن ما را ثابت قدم کن و از لغزش نگهدار . و بدو ما را از تمام گرفتاریهای آخرت و اندوه روز حساب و لحظات هول انگیز قیامت نجات بخش . در آن روز حسرت و ندامت که ستمکاران سیه رو شوند ، مارا سپید روی گردان ، و دوستی ما در دلهای مومنان انداز ، و زندگی ما را بر ما دشوار مگردان ، ای خدا درود فرست بر محمد بنده تو و فرستاده تو  به پاس آنکه پیام تو را به مردم رسانید و فرمان تو به آواز بلند در گوش خلق کشید و بندگانت را اندرزهای نیکو داد .

دعای چهل و یکم

بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت در طلب پرده پوشی

بار الها بر محمد و آلش درود فرست  سندهای لطف و کرم خود را برایم بگستران و این تشنه کام شوق را به جویبارهای رحمتت وارد ساز و مرا در میان بهشت جای ده ، و به راندن از خویش مرنجان و نومیدی از خود محرومم مساز ، و در مقابل جرم و گناهم مرا کیفر مکن ، و بر رفتارم خرده مگیر ، و رازم زا آشکار مفرما ، سرم را فاش مساز ، و عملم را به میزان عدالت مسنج ف و اخبار پنهانی مرا در پیش چشم همگان آشکار مکن ، آنچه را که برملا شدنش مایه ننگ من است از ایشان بپوشان ، و انچه را که نزدت مرا رسوا کند از نظرشان در هم بپیچان ، رتبه ام را در سایه رضایت شرافت بخش ، و عزتم را به مغفرت و امرزشت به حد کمال رسان ، و مرا در زمره اصحاب یمین در آور ، و در راههای ایمنان بر ، و در گروه رستگاران قرار ده ، و انجمن صالحان را بوسیله ام آباد ساز ، و دعایم مستجاب گردان ای پروردگار عالمیان.

داستان هایی پیرامون صحیفه سجادیه

«صحیفه کامله سجادیه» مورد توجه و علاقه دلسوختگان طریق وصال ربوبی و «قرة العین» عاشقان وادی صفا و لقاء بوده و هست که با ترنم زمزمه‏های عارفانه آن، عطش خود به مکالمه با حضرت دوست را فرونشانده و بالاترین بهره را در تسریع «سیر الی الله» می‏برده‏اند و می‏برند. از این رو اهتمام اکیدی بر حفظ این ادعیه و تداوم بر تلاوت آن در بین مؤمنین وجود داشته است و با آن روح خود را صیقل زده و جلا می‏دهند و لذا از آن خاطراتی نیز دارند.
یکی از این خاطرات مربوط به محدث عظیم و سالک وارسته و اخلاق کبیر «مرحوم مجلسی اول» - رضوان‏الله تعالی علیه - می‏باشد که خود آن را در نوشته‏شان به صورت مختصر آورده است و در اینجا مفصل آن که از قلم مرحوم «آیت الله مدرس چهاردهی رشتی» در مقدمه «شرح صحیفه» خودشان نقل شده است، چنین می‏باشد:
«مرحوم مجلسی» می‏فرماید: در اوایل سن خود مایل بودم که نماز شب بخوانم، لکن قضاء بر ذمه من بود و به واسطه آن احتیاط می‏کردم. خدمت «شیخ بهائی» -رحمة الله علیه - مطلب را عرض نمودم، فرمودند: وقت سحر نماز قضا بخوان سیزده رکعت. لکن از نفسم چیزی بود که نافله خصوصیت دارد. فریضه چیز دیگری است. شبی از شبها بالای سطح خانه خود بین «نوم» و «یقظه»[خواب و بیداری]بودم، حضرت «قبله البریه»، «امام المسلمین»، «حجة الله علی العالمین» - عجل الله فرجه و سهل مخرجه - را دیدم در بازار خربزه فروشان اصفهان در جنب «مسجد جامع»، با کمال شوق و شعف خدمت سراسر شرافت آن بزرگوار در جنب «مسجد جامع». با کمال شوق و شعف خدمت سراسر شرافت آن بزرگوار عالیمقدار علیه الصلوة و السلام رسیدم و از مسائلی سؤال نمودم که از جمله آن مسائل خواندن «نماز شب» بود که سؤال نمودم، فرمودند: بخوان! بعد عرض نمودم: یابن رسول الله همیشه دستم به شما نمی‏رسد! کتابی به من بدهید که بر آن عمل نمایم. فرمودند: برو از «آقا محمد تاجا» کتاب بگیر! گویا من می‏شناختم او را. رفتم و کتاب را از او گرفتم، و مشغول به خواندن او بودم و می‏گریستم. یک دفعه از خواب بیدار شدم. دیدم در بالای بام خانه خود هستم. کمال حزن و غصه بر من رو نمود. در ذهنم گذشت که «محمد تاجا» همان «شیخ بهائی» است و «تاج» هم از باب ریاست شریعت است. چون صبح شد وضو گرفتم و نماز صبح خواندم. خدمت ایشان رفتم. دیدم شیخ در مدرس خود با سید ذوالفقار علی جرقادقانی (گلپایگانی) مشغول به مقابله «صحیفه» است. بعد از فراغ از مقابله، کیفیت حال را عرض نمودم. فرمودند: انشا الله به آن مطلبی که قصد دارید خواهید رسید. از اینکه مرا متهم به بعضی از چیزها می‏دانست (مثل تصوف) خوشم نیامد از این تعبیر. آنگه محلی که حضرت - علیه الصلوه و السلام - را در آنجا دیده بودم، از باب شوق، خود را بدانجا رسانیدم، در آنجا ملاقات نمودم «آقا حسن تاجا» را که می‏شناختم. مرا که دید گفت: ملا محمد تقی! من از دست طلبه‏ها در تنگ هستم. کتاب را از من می‏گیرند و پس نمی‏دهند. بیا برویم در خانه بعضی از کتب که موقوفه مرحوم آقا قدیر هست، به تو بدهم!
مرا برد. در آنجا برد در اتاق، در را باز نمود، گفت: هر کتابی که می‏خواهی بردار! دست زدم و کتابی برداشتم. نظر نمودم دیدم کتابی است که حضرت «حجة الله» روحی فداه دیشب به من مرحمت فرموده بودند. دیدم که «صحیفه سجادیه» است. مشغول شدم به گریه و برخاستم. گفت دیگر بردار! گفتم: همین کتاب کفایت می‏کند. پس شروع نمودم در تصحیح و مقابله و تعلیم مردم. و چنان شد که از برکت کتاب مذکور، غالب اهل اصفهان، «مستجاب الدعوه» شدند!!
مرحوم مغفور «مجلسی ثانی» می‏فرماید: چهل سال در صدد ترویج صحیفه شد و انتشار این کتاب به واسطه آن مرحوم شد که الآن خانه‏ای نیست که «صحیفه» در آن نباشد.
این حکایت داعی شد که شرح فارسی بر «صحیفه» بنویسم که عوام بلکه خواص از آن منتفع شوند.» [1] . خاطره بسیار جالب و عجیب دیگر در ارتباط با این کتاب شریف را «ابن‏شهر آشوب» نقل می‏کند که: «چون نزد بعضی از بلغاء بصره سخن از «صحیفه کامله» به میان آمد، گفت: «اینک بگیرید از من که من مثل آن را برای شما املاء و انشاء می‏کنم. وی قلم را به دست گرفت و سرش را پائین آورد که بنویسد، دیگر نتوانست سرش را بلند کند تا اینکه مرد.» [2] .

ادامه نوشته

مصاديق نيکي به والدين در صحيفه سجاديه و قرآن


"اگرمادرت را برسرشانه حمل کنی وکعبه را طواف کنی ،جبران یکی ازناله های او در هنگام وضع حمل را نمی کند." پیامبراکرم(صلی الله علیه واله (تفسیر" فی ظلال قرآن " ،ج 5 ، ص 318)

صحيفه سجاديه، يكي از مجموعه‌هاي گران‌سنگ شيعي است. محتواي ارزشمند اين صحيفه نوراني، باعث شده تا پس از قرآن و نهج‌البلاغه در شمار ارزنده‌ترين منابع معرفتي قرار گيرد. امام سجاد (ع) توانست در این صحیفه ی ارزشمند با بهره­گيری از دعا، بسياري از مباني معرفتي و حقايق ديني را تعليم و آموزش دهد. روح مشترك و حاكم در همه نيایش‌های صحيفه سجاديه، فراموش نكردن خدا به عنوان منشأ همه نعمت‌ها و حركت‌هاست. امتياز نيايش‌هاي صحيفه تنها به اين ويژگي‌ بنيادين ختم نشده، بلكه هر يك از دعاها براي زواياي خاص زندگي فردي و اجتماعي امت برنامه‌ريزي شده است از آن جمله است نيايش بیست و چهارم، که احسان به والدین را تعلیم داده و به معرفي مصاديق آن مي‌پردازد.

نگاهی اجمالی به صحیفه سجادیه

 

با يك مرور اجمالي به فهرست نيايش‌ها، مي‌توان آنها را اين‌گونه تقسيم‌بندي نمود:

 

الف: نيايش‌هاي عبادي- عرفاني:

در اين دسته از نيايش‌ها، دائماً از معرفت خداوند جهت تقرب و تعالي و سعادت ما سخن به ميان آمده است، مانند نيايش‌هاي: 1- در ستايش خداوند 2- درود بر حضرت رسول (ص) و خاندان او 3- درود بر حاملان عرش الهي 9- دعا در اشتياق به تقاضاي آمرزش 12- دعا در اعتراف به گناه و توبه 28- پناه جستن به خدا 32- دعا پس از نماز شب 36- اعتراف به تقصير در اداي شكر.

 

ب: نيايش‌هاي تظلم و تقاضا:

هدف اين نيايش‌ها، تعليم بردباري، اميدواري در گرفتاري‌ها و اعتماد به خدا داشتن مي‌باشد، مانند نيايش‌هاي: 14- نيايش در هنگام سختي 15- نيايش در هنگام بيماري 19- طلب باران 23- طلب تندرستي 29- وقتي روزي بر انسان تنگ شود 30- براي برآورده شدن وام 54- زدودن غم.

 

ج: نيايش‌هاي تعليم و تربيت:

مانند نيايش‌هاي: 5- دعا در حق خويشاوندان و دوستان 27- دعا براي مرزداران 24- دعا براي پدر و مادر خود 25- دعا براي فرزندان خود 42- دعا در هنگام ختم قرآن 44- دعا در هنگام فرا رسيدن ماه مبارك رمضان 45- دعا در هنگام پايان ماه مبارك رمضان. اين نيايش‌ها باز هم دعاست، اما آنچه كه بايد بدانيم و انجام دهيم را یاد می دهد . به عنوان نمونه، نيايش 24 (دعا براي پدر و مادر) در واقع تعليم و آموزش وظايف فرزند در قبال والدين است .

 

احسان به والدین

در همه اديان و شريعت‌ها، در خصوص احترام به والدين سفارش‌هاي زيادي شده است. چون به مقتضاي عقل و نقل، شكر منعم واجب است. علاوه بر اين، بعد از نعمت الهي هيچ نعمتي در حق فرزند، چون نعمت پدر و مادر نيست. زيرا پدر سبب وجود صوري و وسيله تربيت، تهيه اغذيه و البسه و ضروريات، و واسطه حصول كمالات نفساني اوست. مادر نيز در سببيت وجود، شريك پدر است با تحمل سختي‌های حمل دوران بارداري، دردهاي زايمان، خطرات احتمالي هنگام زايمان و از همه مهمتر، خون او سبب حيات مي‌شود.1 لذا در برخي آيات قرآن كريم امر به اطاعت از آنان شده است. چنانچه مي‌فرمايد: «ان اشكر لي لوالديك،»  (لقمان/14)

«شكر كن مرا كه خالقم، آنگاه شكر پدر و مادر را به جاي آر،»

 

«و وصينا الانسان بوالديه حسنا،» (عنكبوت/8)

«به انسان سفارش كرديم در حق پدر و مادر خود نيكي كنند.»

 

امام صادق (ع) مي‌فرمايد: مردي نزد پيامبر (ص) آمد و عرض كرد:«يا رسول‌الله مرا سفارشي كن. فرمود: چيزي را با خدا شريك مساز ... پدر و مادرت را فرمان ببر و به آنها نيكي كن (زنده باشند يا مرده)، اگر دستوري دادند خاندان و مالت را كنار بگذار و دستورشان را اجرا كن كه از ايمان است.

 

بنابراين نيكي كردن به والدين يعني نيكو معاشرت كردن با آنان، رعايت ادب در حضورشان، دوست داشتن آنها از صميم قلب، دريغ نورزيدن از اموال مورد علاقه آنها، كوشش در جهت كسب رضايت آن دو، و دعا نمودن برايشان.3

 

 

مصاديق نيكي به والدين در قرآن و صحيفه سجاديه

الف) دعا در حق والدين:

" خدایا؛ برمحمد(ص) وخاندانش و فرزندانش درود فرست و پدر و مادر مرا به برترین پاداشی که ویژه ی پدران ومادران بندگان مومن خودکرده ای ویژه گردان ای مهربان ترین مهربانان ."4

 

دعا کردن و طلب خیر و رحمت ازخداوند متعال نمودن برای والدین، ازجمله حقوق ایشان و یکی از وظایف فرزند درقبال پدر و مادرمی باشد که باید هم درحیات وهم درممات آنها، بدان عمل کند . ایت الله جوادی آملی نیز درتفسیرخود دعا درحق والدین و طلب آمرزش برای آنان را از مصادیق احسان به والدین، می دانند.5

 

خداوند متعال نیز در قران، دعا کردن برای  والدین را اینچنین آموزش می دهد :

"  ... قل رب ارحمهما کما ربیانی صغیرا ..."  (اسراء /24)

«بگو(پیامبر) ، پروردگارا؛ همانگونه که آنها (پدرومادرم) مرا درکوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرارده ...»

 

این آیه دوران کودکی فرزند را به یادش می آورد وتذکرمی دهد، به یاد دوران ناتوانی خود، ازخدا بخواه که به آنان رحم کند آنچنان که ایشان به تو رحم کرده و پرورشت دادند . همچنین ازاین آیه برمی آید که دعا برای والدینی که ازدنیا رفته اند مورد قبول خداوند است. امام سجاد نبز در صحیفه اینچنین برای پدر و مادر دعا می کنند :

 

«بارخدايا آنان را از آن رو كه مرا پرورده‌اند پاداش نيكو عطا فرما و به اين سبب كه مرا گرامي داشته‌اند جزاي خير مرحمت كن و نگاه داشتي را كه در كودكي از من كرده‌اند پشتوانه نگهداري آنان قرار ده.»(صحیفه سجادیه)

 

ب) تواضع در برابر به والدين :

یکی از موارد احسان به والدین خاکساری در برابرآنهاست . تواضع در برابر والدین باید تا حدی باشد که آنها این فروتنی و خضوع را درفرزند به وضوح ببینند . خضوع دربرابر والدین بقدری ارزش و اهمیت دارد که خداوند متعال درقران کریم به شکل بسیار زیبایی به آن اشاره کرده است :

" واخفض لهما جناح الذّلّ من الرحمة وقل ارحمهما کما ربیانی صغیرا " (اسراء / 24 )

" وبالهای محبت خویش را ازتواضع ولطف، دربرابرآنها ( پدرومادر) فرود آر و بگو: پروردگارا؛ همانگونه که آنها مرا درکوچکی تربیت کردند، مشمول رحمتشان قرارده ."

 

درمقابل پدر و مادر با گفتار و رفتارت فروتنی و تواضع کن و همانند مرغی که از روی مهر و محبت بالهای خود را فرو می افکند وجوجه های خویش را زیر پرمی گیرد، تو نیز که اکنون جوان و نیرومند شده ای و بال و پرگشوده داری، پدر و مادر را درآغوش مهر خود جای ده .

 

تواضعت را لمس کنند ...

دربسیاری از موارد فرزند صالح نمی تواند غرورش را زیر پا گذاشته و به این دستور قران عمل کند . او نمی تواند احساسات قلبی و درونی اش را به والدینش نشان دهد، دست آنان را ببوسد و یا به شکل دیگری تواضع خود را نشان دهد. این آیه از قرآن وظیفه ی او را با وصف زیبایی گوشزد می کند و می فرماید : "خفض جناح" که به معنای مبالغه درتواضع وخضوع زبانی وعملی ست . انسان باید درمعاشرت وگفتگوی با والدین طوری باشد که آنها تواضع و فروتنی او را احساس کنند؛ و بفهمند که او خود را دربرابرآنها، خوارمی دارد و نسبت به آنها مهر و رحمت دارد.6

 

امام صادق (ع) در مورد طرز بزخورد صحیح با والدین می فرمایند :"چشم به آنها خیره مکن و جز با مهر و دلسوزی به آنها نگاه میانداز و صدای خود را برصدای آنها میافزا . دست بالای دست آنها مدار و برآنها پیشی مگیر ." 7

 

ج) اطاعت والدین و كوشش در جهت كسب رضايت آنها:

اطاعت والدین درجهت  جلب رضای خدا، وظیفه ی هر فرزندی است و عدم فرمانبرداری از ایشان موجب خشم  و غضب الهی ست . از آنجا که در زندگی هر انسان پدر و مادردلسوزترین و خیرخواه ترین افراد برای فرد هستند، قاعدتا او را به سمت خیر وصلاح، پیشرفت و سربلندی راهنمایی می کنند پس فرزند باید با تفکر در اوامر والدین (با درنظرگرفتن رضای خدا) مطیع و فرمانبردارشان باشد تا اسباب خشنودی آنان وخدای متعال را فراهم کند .امام سجاد در این باره می فرمایند :

«... و به آنان چون مادري مهربان نيكي كنم و طاعت مرا نسبت به آنان و نيكويي مرا درباره ايشان در نظرم از خواب در چشم خسته، شيرين‌تر كن و از آب خنك در كام تشنه، گواراتر.... چندان كه خرسندي‌شان را بر خرسندي خود برتري دهم و آرزويشان را بر آرزوي خود مقدم بدارم.»(صحیفه سجادیه)

 

گاهی اوقات اوامر والدین بسیارسخت وگاهی غیرممکن به نظر می رسد و انجام آنها توان و یا زمان زیادی را می طلبد، در اینجا فرزند صالح وظیفه دارد با تمام توان، مطمئن؛ بدون تردید و بهانه جویی، درانجام آن امور بکوشد.

 

اگر والدین امر به خلاف شرع کردند ... !

اطاعت از والدین نوعی احسان به آنان بشمارمی رود که فرزند وظیفه دارد دراین جهت تلاش کند تا موجبات جلب رضا ی آنان وخداوند را فراهم آورد . اما باید توجه داشت این اطاعت و فرمانبرداری باید درراستای رضای پروردگار باشد هیچ چیزنمی تواند بر ارتباط انسان با خدا حاکم گردد، که آن مقدم برهمه چیزاست . حتی بر پیوند با پدر و مادرکه نزدیکترین پیوند عاطفی است . اگر والدین فرزند را امر به کاری کنند که آن عمل خارج ازمحدوده ی الهی باشد، فرزند حق ندارد به سبب جایگاه والدین مطیع آنها باشد و خود را مجبور به انجام آن بداند .

 

پدر و مادر با جایگاه  بسیار والا وارزشمندی  که نزدخدای متعال دارند و با تمام مطالبی که درمورد مقام آندو بزرگواردر قران و احادیث ذکرشده است، حق ندارند فرزند را وادار به کاری کنند که معصیت و یا نارضایتی خدای متعال درآن باشد .

 

اینجاست که فرزند می تواند از اطاعت والدین سرباز زند ومطیع خالق یکتا باشد .البته این بدان معنا نیست که اوحق دارد به والدین توهین، پرخاش و یا بی احترامی کند و یا آنها را تحقیر نموده وایشان رانسبت به احکام و اوامر الهی  نادان بشمارد، بلکه باید با نرمی و احترام؛ یا آنان را قانع و از انجام آن امر منصرف کند و یا به اشکال مختلف قبح مطلب را برایشان بنماید . دستورکامل درمورد این مطلب دردو آیه از آیات قران بیان شده :

" وان جاهداک علی ان تشرک بی مالیس لک به علم فلا تطعهما وصاحبهما فی الدنیا معروفا ... "   ( لقمان /15)

" و هرگاه آندو تلاش کنند که توچیزی را همتای من قراردهی ،که ازآن آگاهی نداری (می دانی باطل است) ازایشان اطاعت مکن، ولی با آندو دردنیا به طرزشایسته ای رفتارکن ..."

 

پس فرزند مطیع و قدرشناس باید در اطاعت والدین حدودی قائل شود و میزان سنجش او، قران و عترت باشد و اوامر والدین را با میزان حق بسنجد، اگرخارج از محدوده ی الهی نبود، با جان ودل و بی منت، انجام دهد و اگرغیر از این بود مطیع فرمان الهی باشد . این درست نقطه ی اعتدال است که حقوق خدا و والدین درآن جمع شده و تضادی درمیان انجام این دو وظیفه ایجاد نمی شود .

 

عدم اطاعت از والدین بعد از قدر دانی !

مسئله ی جالبی که دراین آیات (آیاتی که خداوند از اطاعت والدین آمر به شرک، نهی می کند) به چشم می خورد این است که معمولا قبل از این نهی، توصیه به احسان و یا شکر والدین نموده، پس ازآن، از اطاعت آنها در امور شرک آلود نهی می کند . اگر به آیات قبل  آیه ی ذکر شده توجه کنید، خداوند درابتدا زحمات مادر، از ابتدای حمل و سپس شیر دهی،  را یادآور می شود، سپس امر به شکرخود و بلافاصله  شکر والدین می کند و درپایان این آیات، انسان را از اطاعت والدین درمسائل شرک آمیزنهی می کند. این مسئله، نشان می دهد که احترام به این دو بزرگوار و یادآوری ایثار و فداکاری هایشان هرگز نباید از یاد فرزند برود حتی اگرآنها مشرک باشند !

 

بنابراین برای اطاعت نکردن والدین دراموری که خلاف  رضای خداست، فرزند باید بسیار مراقب باشد که مرتکب رفتار و یا گفتاری نشود که خاطرشان رنجیده شده و متعاقبا خشم خدا را برانگیزد .

 

د) نيكو معاشرت كردن با والدين و رعايت در حضورشان:

«بار الهی چنان كن كه از هيبت ايشان بيمناک باشم هم آن سان که از هيبت پادشاه خودكامه بيمناكم ... آواي مرا در محضر آنان فرود آر و سخنم را برايشان دلنشين گردان و خويم را نسبت به آنان نرمي ده و قلبم را متوجه آنان كن و مرا نسبت به آنان خوش­رفتار و دلسوز گردان.»(صحیفه سجادیه)

 

حضرت دراین سطر ازکلام زیبایشان درصحیفه سجادیه، متذکرمی شوند که احترام والدین را تا حدی داشته باشید که گویی درحضورسلطانی مقتدرهستی و همانگونه که نزد سلطان مودب و با احترام رفتارمی کنی و مراقب اعمالت هستی درحضور والدین نیزچنین باشی .

 

زندگی در زمان حیات پدر و مادر و یا درکنار آنها، یکی ازبزرگترین نعمتهایی است که خداوند به انسان عنایت می کند، که البته مانند تمام نعماتی که خداوند عطا می کند،  مورد توجه انسان نیست تا زمانی که آن را ازدست بدهد، ازآنجایی که هر نعمتی همراه با امتحان و آزمون الهی ست، این نعمت با ارزش نیز همراه با امتحانهای فراوانی ست که فرزند باید  نسبت  به آن هوشیار باشد و لحظه ای از آن غفلت نکند . اما فرزندی که در کنار والدین خود زندگی می کند ازآنجایی که همواره با آنها برخورد دارد، بیشترمورد امتحان الهی ست. همانطورکه درمتن بسیار زیبا، مختصر و پر معنای امام سجاد ( ع ) ملاحظه فرمودید چگونگی رفتار با والدین وچگونه حضورپیدا کردن درکنارآنها دریک جمله آموزش داده می شود .

 

برخی تصورمی کنند احترام گذاشتن به والدین  سبب دوری و بیگانگی می شود و صمیمیت بین آنها را ازبین می برد، اما چنین نیست؛ این رفتار، نه تنها صمیمیت را از بین نبرده بلکه روابط عاطفی بین فرزند و والدین را تقویت کرده و دوستی و نزدیکی توام با احترام به وجود می آورد . پس صمیمیت و دوستی با والدین باید درکنار رعایت حداکثر احترام و ادب باشد .

 

امام باقرفرمود: «پدرم، امام سجاد(ع)، دررهگذرمردی را دیدند که با پسرجوانش راه می رفت . پسر درحین حرکت به دست پدرتکیه داده بود . امام ازمشاهده ی این رفتارخلاف ادب پسر، بسیار ناراحت شدند بطوری که دیگرهیچگاه با آن فرزند بی ادب و وظیفه نشناس سخن نگفتند .» 8

 

ذ) طلب آمرزش نمودن براي والدين:

از آنجا كه فرزند قادر به جبران سختي‌هايي كه والدين براي او متحمل شده‌اند نيست لذا امام سجاد (ع) از خدا مي­خواهد كه اين سختي‌ها را سبب خير و آمرزش آنان قرار داده و به علو درجاتشان بيفزايد. لذا مي‌فرمايد: «بارخدايا اگر در گفتار با من از اندازه فراتر رفته‌اند يا در كرداري زياده‌روي كرده‌اند يا حقي از من تباه ساخته‌اند يا از وظيفه خود در حق من كوتاهي ورزيده‌اند، حق خود را به آنان بخشيدم ... و آن دو را به سبب نيكويي‌هايي كه با من كرده‌اند غرق آمرزشي مسلم فرما ... اگر آمرزش تو پيش از اين مرا در بر گرفته باشد پس شفاعت مرا در حق آنان قبول فرما...»(صحیفه سجادیه)

 

3 - خدمت به والدین

خدمت به خلق خدا ازخدمت به والدین آغازمی شود اما نوع خدمت، بسیار اهمیت دارد. انجام این عمل با ارزش مشروط به شروطی است .

 

شرط خدمت به والدین

خدمت به والدین باید با رغبت، و حداکثر تواضع صورت گیرد. چرا که وجود کمترین اکراه و نارضایتی در چهره و یا عمل فرزند، سبب آزرده شدن ایشان شده، بطوریکه خود را سربار و باعث رنج  و مشقت فرزند می پندارند به این ترتیب یا ازخدمات او شرمنده و سر افکنده می شوند و یا آزرده خاطر شده و دیگر از او خدمت و کمکی نمی خواهند  و این آن خدمتی نیست که خداوند به آن امر نموده است .

 

محمدابن منکدرمیگوید : برادرم نمازشب می خواند و من پای مادرم را که مریض بود ماساژمی دادم . هرگز دوست ندارم ثواب من برای برادرم و یا ثواب او برای من باشد . 10

 

شرط دیگر خدمت به والدین کوچک شمردن این خدمات است .امام سجاد دراین مورد می فرمایند :"خدایا؛ چنان کن که نیکی آندو را (والدین) درحق خود بسیار ببینم، اگرچه اندک باشد و نیکی خود را درحق آنها اندک ببینم اگرچه بسیار باشد ." و در جایی دیگر می فرمایند : " درانجام وظایف و خدمت به والدین مشتاقانه قیام کنید و از رنج و زحمتی که در راه  آنها می کشید لذت برده و شاد خاطر باشید و مانند تشنه ای که بطرف سرچشمه ی آب گوارا می رود ، قدم درخدمتشان بشوق و رغبت بردارید نه به اکراه که موجب خستگی قلب آنها می شود . "11

اگرفرزند مرتکب تقصیری شد چه کند ؟

اگرفرزند درخدمت به والدین کوتاهی کرد و یا آزارو اذیتی درحق آنان مرتکب شد، باید بلافاصله ابراز ندامت کرده و از آنان طلب بخشش کند و درمقام جبران برآید و برایشان دعا کند و بگوید :« تقصیر و آزار مرا برآنها موجب حبط  سیئات  و ترفیع درجاتشان و علو مقامشان بگردان و سبب ازدیاد حسنات آنها بفرما.»9

 

گاهی هم ممکن است خطایی از فرزند سرزده و سبب آزردگی والدین شده درحالی که قصد نافرمانی نداشته، در اینجا او وظیفه دارد توبه کرده و اصلاح رفتارنماید و برای جبران آن چه پیش آمده بکوشد  :

"ربکم اعلم بما فی نفوسکم ان تکونوا صالحین فانه کان للاوابین غفورا"  (اسرا / 25 )

" |پرورده گارشما ازدرون دلهایتان اگاه تر است؛ (اگر لغزشی دراین زمینه، رعایت احترام و ادب و تواضع درنزد والدین، داشتید)هرگاه صالح باشید (وجبران کنید) او بازگشت کنندگان را می بخشد."

 

پس اگر احیاناً حرکت ناگواری سرزد که پدر و مادر از وی رنجیده شدند، از رحمت خداوند ناامید نباشد و بداند که پروردگار رئوف توبه ی او را می پذیرد.

 

امام سجاد (ع) مضمون فوق را در چند جمله ی زیبا بیان می دارند:

" خدایا؛ هر آزاری که از من به آندو رسیده و هر ناپسندی که از من درحق ایشان سرزده و هر حقی از آن دو را که من تباه کرده ام، همه را سبب آمرزش گناهانشان و بلندی مرتبه شان و افزونی حسناتشان قرارده. ای آنکه بدی ها را به چندین برابر نیکیها  دگرگون می سازی ."

 

نور «اویس» در مدینه !

اویس قرنی که یکی از یاران و دوستان نزدیک رسول خدا(ص) به شمار می رفت، در یمن که از شهر رسول خدا ( مدینه ) بسیار دور بود زندگی می کرد و با شتربانی مخارج زندگی خود و مادرش را تامین می نمود. روزی قصد دیدار آن حضرت کرد . برای این منظور از مادر اجازه خواست که برای دیدار رسول خدا (ص) به مدینه برود . مادرش گفت : "برو به شرط آنکه بیش ازنصف روز در مدینه توقف نکنی ."

 

اویس حرکت کرد. پس ازپیمودن مسافتی طولانی و تحمل مشقت فراوان، به مدینه رسید . وارد شهر شد و سراغ پیامبر(ص) را گرفت و متوجه شد که ایشان در شهر حضور ندارند . او پس از توقف و انتظار نصفه روزه معشوقش را ندیده، طبق قولی که به مادرداده بود، به یمن بازگشت. وقتی رسول خدا(ص) به خانه برگشتند پرسیدند : "این نورکیست که دراین خانه تابیده ؟" گفتند :" شتربانی که "اویس" نام داشت به اینجا آمد سراغ شما را گرفت ونصف روز نیز به انتظارشما ماند و بازگشت ." پیامبراکرم(ص) فرمودند: "آری ؛ اویس این نور را درخانه ی ما به هدیه گذاشت و رفت ."

ادامه نوشته

شرح های صحیفه‏ سجادیه

دانشمندان بر آموزش صحیفه سجادیه و شرح و توضیح مفاهیم و مقاصد آن علاقه زیادی داشته‏اند و در این خصوص مجموعه ای از کتابهای ارزنده تألیف کرده‏اند که شیخ المحققین حاج شیخ آغا بزرگ تهرانی آنها را نام برده است و در ذیل عین نوشته ایشان را نقل می‏کنیم:
1- شرح صحیفه از میرزا ابراهیم بن محمد علی سبزواری ملقب به وثوق الحکماء متوفای 1358 ه، این شرح به فارسی و به گونه عرفانی است، کلمات و جملات مشکل را توضیح داده است، سال چاپ: 1344 ه.
2- شرح صحیفه از میرزا ابراهیم بن میر محمد، معصوم بن میر فصیح بن میرحسن تبریزی قزوینی، متوفای سال 1149 ه. فرزند وی سید حسن نیز در کتاب خاتمة المعارج از این شرح یاد کرده می‏نویسد: «شرح پاره‏ای از دعاهای صحیفه...»
3- شرح صحیفه از شیخ تقی الدین ابراهیم بن علی بن حسن بن محمد بن صالح بن اسماعیل کفعمی صاحب مصباح، متوفای سال 1195 ه، که آن را فوائد الطریفه نامیده است.
4- شرح صحیفه مولی شریف ابوالحسن بن محمد طاهر بن عبدالحمید فتونی عاملی اصفهانی غروی متوفای حدود سال 1140 ه.
5- شرح صحیفه فارسی، نوشته دانشمندی از علمای شیعه.
6- شرح صحیفه موجود در کتابخانه امام رضا از یکی از دانشمندان شیعه.
7- شرح صحیفه موجود در کتابخانه امام رضا (ع) نوشته یکی از علمای شیعه که تاریخ آن معلوم نیست.
8- شرح صحیفه از سید جلیل میرزا محمد باقر بن حسین بن فارسی.
9- شرح صحیفه از علامه ملا محمد باقر مجلسی به فارسی که منحصرا موارد مهم و مشکل را شرح کرده است.
10- شرح صحیفه از علامه محمد باقر مجلسی که نا تمام است به نام (الفوائد الطریفه) به زبان عربی نوشته است.
11- شرح صحیفه از بدیع هرندی به فارسی با نام ریاض العابدین.
12- شرح صحیفه از محمد تقی بن مقصود.
13- شرح صحیفه به فارسی، مجهول المؤلف.
14- شرح صحیفه از سید جمال الدین کوکبانی یمانی ساکن هند، متوفای سال 1339 ه، در بغداد.
15- شرح صحیفه از یکی از علمای شیعه که به دلیل افتادگی اول و آخر آن نویسنده آن شناخته نشده است.
16- شرح صحیفه از حبیب الله بن علی مدد کاشانی که یک نسخه آن در نزد نوادگان آن مرحوم در کاشان موجود است.
17- شرح صحیفه از شیخ عباس بن محمد علی بلاغی نجفی صاحب تنقیح المقال که شرحی مزجی است، آن را در مشهد الرضا علیه‏السلام وقتی که به خراسان برای زیارت رفته بود نوشته؛ در اول جمادی الاولی سال 1105 ه شروع کرده و در ماه رجب همان سال به پایان رسانده است و بعدها پس از مراجعتش به اصفهان پاک نویس کرده است.
18- شرح صحیفه میرزا حسن بن مولی عبدالرزاق لاهیجی صاحب شمس الیقین در سه مجلد نا تمام است.
19- شرح صحیفه از تاج الدین حسن بن محمد اصفهانی پدر فاضل هندی که در کتابخانه ابوالهدای کلباسی در اصفهان موجود است.
20- شرح صحیفه فارسی از محقق آغاحسین خوانساری متوفای سال 1099 ه.
21- شرح صحیفه از حسین بن ملا حسن گیلانی اصفهانی، متوفای سال 1129 ه.
22- شرح صحیفه از سید حسین بن حسن بن ابی‏جعفر محمد موسی کرکی که به صورت حاشیه و تعلیق نوشته است.
23- شرح صحیفه از شیخ عزالدین حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی پدر شیخ بهائی متوفای سال 984 ه، که به صورت تعلیق می‏باشد.
24- شرح صحیفه از خلیل بن غازی قزوینی که یک نسخه آن در کتابخانه شیخ الشریعه اصفهانی در نجف موجود است.
25- شرح صحیفه از سید محمد رضا اعرجی.
26- شرح صحیفه از رضا علی طالقانی.
27- شرح صحیفه از محمد سلیم رازی.
28- شرح صحیفه از محمد صالح بن محمد باقر روغنی قزوینی به فارسی.
29- شرح صحیفه از محمد صالح بن محمد باقر روغنی قزوینی به عربی.
30- شرح صحیفه از شیخ عباس بن محمد بن علی بن محمد بلاغی نجفی.
31- شرح صحیفه از سید صدرالدین بن میر محمد صالح طباطبائی جد سادات مدرس در یزد.
32- شرح صحیفه از مفتی میر عباس لکنهوری که در کتابخانه سید ناصر حسین کنتوری در لکنهور نسخه آن موجود است.
33- شرح صحیفه از جمال السالکین عبدالباقی خطاط تبریزی - بطوری که در کتاب ریاض آمده است - مشروح و مفصل به روش صوفیه نوشته شده است.
34- شرح صحیفه از عبدالغفار رشتی از دانشمندان عصر شاه عباس.
35- شرح صحیفه از ابن‏مفتاح ابوالحسن عبدالله بن ابی‏القاسم بن مفتاح زیدی یمانی.
36- شرح صحیفه، از عبدالله افندی صاحب ریاض العلماء.
37- شرح صحیفه از محمد طاهر بن حسین شیرازی ساکن قم.
38- شرح صحیفه از صدرالدین علی بن نظام الدین احمد اشتکی شیرازی معروف به مدنی، متوفای سال 1120 ه، به نام ریاض السالکین.
39- شرح صحیفه از سید شرف الدین علی بن حجة الله شولستانی حسینی طباطبائی.
40- شرح صحیفه از نورالدین ابوالحسن بن عبدالعال کرکی متوفای سال 940 ه.
41- شرح صحیفه از ابوالحسن علی بن حسن زواری، به زبان فارسی.
42- شرح صحیفه از شیخ علی بن شیخ زین العابدین از نوادگان شهید ثانی که شرح مفصلی شبیه تفسیر مجمع البیان است؛ نخست دعا را نقل می‏کند و بعد لغتها را می‏آورد سپس از نظر ادبی بحث می‏کند و در آخر معنای دعا را می‏آورد.
43- شرح صحیفه از شیخ علی بن شیخ ابی‏جعفر که او نیز از نوادگان شهید ثانی زین الدین عاملی است، یک نسخه آن در کتابخانه سید محمد مشکات در تهران موجود است.
44- شرح صحیفه از محمد علی بن نصیر چهاردهی رشتی نجفی متوفای سال 1334 ه، که به عنوان حاشیه در یک مجلد بزرگ به فارسی نوشته است.
45- شرح صحیفه خطی از شیخ محمد علی بن حاج سلیمان جشی بحرانی نویسنده لغات و غرایب آن را بیان می‏کند، اما این شرح ناتمام است.
46- شرح صحیفه از فتح الله خطاط صوفی که به روش صوفیانه در آن بحث کرده است.
47- شرح صحیفه از شیخ فخرالدین طریحی نجفی متوفای سال 1085 ه، به نام «النکت اللطیفه.»
48- شرح صحیفه از میرزا قاضی که چهار دعا از صحیفه را شرح داده و آن را تحفة الرضویه نامیده است.
49- شرح صحیفه که اول و آخرش افتاده و مؤلفش معلوم نیست و این کتاب در شوشتر نزد شیخ مهدی شرف الدین می‏باشد.
50- شرح صحیفه از سید محسن بن قاسم بن اسحاق ضغانی زیدی از مردمان قرن سیزدهم هجری.
51- شرح صحیفه از سید محسن بن احمد شامی حسینی یمنی زیدی، متوفای سال 1251 ه، خطی. از این شرح ابن زیاده در مجله نشر العرف نام برده است.
52- شرح صحیفه از محمد بن محمدرضا مشهدی، مؤلف کتاب کنزالدقائق، در چهار جلد، نسخه‏ای از آن در قم نزد سید شهاب الدین تبریزی است.
53- شرح صحیفه از سید افصح الدین محمد شیرازی مؤلف کتاب المواهب الالهیه فی شرح نهج‏البلاغه، از این کتاب سید شهاب الدین در مقدمه خود بر کتاب صحیفه چاپ شده، نام برده است.
54- شرح صحیفه از محمد معروف به عبدالباقی که لغتهای صحیفه را در آن آورده است.
55- شرح صحیفه از شیخ ابوجعفر محمد بن جمال الدین ابومنصور حسن بن شهید ثانی - خدایش بیامرزد - متوفای سال 1030 ه.
56- شرح صحیفه از محمد بن حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی متوفای سال 1030 ه، به نام حدائق الصالحین و این غیر از شرح دیگری است که به سبک تعلیق و حاشیه نویسی دارد.
57- شرح صحیفه از قطب الدین محمد بن علی که در لاهیجان به دنیا آمده ولی پدرانش اهل دیلم بوده‏اند، شرح مختصر است به زبان فارسی و ترجمه‏ای که حاصل معنا را با عباراتی شیوا و همه کس فهم آورده و دارای تحقیقات دقیقی می‏باشد،یک نسخه از این کتاب در کتابخانه جلال الدین محدث در تهران موجود است.
58- شرح صحیفه از سید محمد بن حیدر حسینی طباطبائی نجفی متوفای سال 1099 ه، از علمای عصر صفویه و از شاگردان شیخ بهائی و استاد علامه مجلسی است.
59- شرح صحیفه از محمد معروف به شاه محمد اصطهباناتی شیرازی به نام ریاض العارفین و روضة العارفین.
60- شرح یا تعلیق بر صحیفه از محدث محمد بن شاه مرتضی کاشانی معروف به ملا محسن فیض، متوفای سال 1091، که به چاپ رسیده است.
61- شرح صحیفه از شیخ ابوجعفر محمد بن منصور بن احمد بن شهید ثانی.
62- شرح صحیفه از شیخ الاسلام و المسلمین بهاء الملة و الدین محمد بن حسین بن عبدالصمد حارثی عاملی متوفای سال 1030 ه، به نام حدائق الصالحین. [1] .
63- شرح صحیفه از محدث سید نعمة الله بن عبدالله موسوی شوشتری جزایری متوفای سال 1112، به نام نورالانوار که در سال 1316 به چاپ رسیده است.
64- شرح صحیفه دیگری از سید نعمة الله جزایری که غیر از نورالانوار بلکه بزرگتر و مقدم بر آن است.
65- شرح صحیفه از فاضل هادی بن ملا محمد صالح بن احمد مازندرانی به فارسی.
66- شرح صحیفه از شیخ یعقوب بن ابراهیم بختیاری حوزی متوفای سال 1050 ه، سید حسن صدر نقل می‏کند که من آن را به خط مؤلف دیده‏ام.
در این جا شرحهایی را که محقق بزرگ شیخ آغا بزرگ تهرانی از شروح صحیفه یاد کرده بود، پایان می‏پذیرد [2] و بعد از آنها نیز دو شرح دیگر بر صحیفه نوشته شده است که عبارتند از:
67- شرح صحیفه از علامه مرحوم شیخ محمد جواد مغنیه که در بیروت به چاپ رسیده است.
68-شرح صحیفه از حجةالاسلام سید محمد شیرازی که درکربلای معلا به چاپ رسیده است.
این بود نام برخی از شرحهای صحیفه سجادیه که تجسم بخش میزان اهمیتی است که علمای اسلام در دوره‏های مختلف و در طول قرنها به آن می‏داده‏اند که در حقیقت گنجهایی از علم و حکمت و عرفان را در آن یافته و براستی که از مهمترین سرمایه‏های فکری پس از قرآن و نهج‏البلاغه در جهان اسلام می‏باشد.

ادامه نوشته

دعای چهلم

بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت هنگام شنیدن مرگ کسی ویا اگر خود متذکر مرگ می شد

بار الها بر محمد و آل محمد درود فرست و آرزوهای طولانی دنیای فانی را از ما دور ساز و با صدق عمل و درستکاری آرزوهای ما را کوتاه گردان تا بحدی که از این ساعت عمر به آرزوی ساعت دیگر نباشیم  و  از امروز انتظار عمر روز دیگر را نکشیم بلکه به انتظار پیوستن نفسی به نفس دیگر ننشینیم و به دنبال هر گامی آرزوی آمدن گامی دیگر را نکنیم . و ما را از گرفتاری آرزوهای دراز در امان دار  ، و مرگ را آن چنان جلو چشمانمان قرار ده که همیشه بیاد آن باشیم نه آنکه روزی بیاد مرگ بوده و روزهای دیگر را فراموش کنیم . ای خدا از اعمال صالح به ما توفیق آن عملی را عنایت فرما که برای رسیدن به اجر و ثوابش ایام عمر در نظر ما به کندی بگذرد و ما پیوسته خواهان رسیدن به محضرت و نیل ثوابت باشیم . و مارا حریص و مشتاق دیدارت گرداند تا آنکه مرگ برایمان آرامگاهی باشد که با آن انس میگیریم . و محل الفتی باشد که اشتیاق به آن پیدا کنیم . و همچون خویشاوند نزدیکی باشد که نزدیک شدن به او را دوست بداریم. پس هر زمان که آنرا بر ما فرود آوردی ما را از دیدارش خوشبخت ساز ، و چون در آید مایه آنس مان قرار ده و ما را در میهمانی او بد بخت و سر افکنده مکن ، و آنرا دری از درهای آمرزش و کلیدی از کلیدهای رحمت خود قرار ده و ما را در زمره هدایت شدگانی بمیران که هدایت یافته باشیم نه گمراه ، و در حال اشتیاق به حضرتت نه با حال اشتیاق به حضرتت نه با حال کراهت ، و در حال توبه از گناهان نه به حال عصیان و اصرار بر نافرمانی  ، ای ضامن پاداش نیکو کاران و اصلاح کننده کار تبهکاران .

دعای سی و نهم

بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت در طلب عفوورحمت الهی

بار الها برمحمّد وآل محمّد درود فرست،وشهوتم را از هر کار حرامی فرو نشان،وحرصم را از هرگناهی بر کنار دار،ومرا از آزردن هر مومن ومومنه،ومسلم ومسلمه ای باز دار،بار الها هر بنده ای که درباره ام مرتکب حرامی شده،و پرده ی حرمتم را دریده،و زیر بار ستم به من مرده،یا در حال حیات است وبر ذمه اش مانده،پس او را در ظلمی که به من روا داشته بیامرز،و در حقی که از من برده عفو کن،و درباره ی آنچه با من کرده سرزنش مفرما،و به سبب آزردنم رسوایش مساز،و این گذشت را که در عفو ایشان بکار برده ام،و این بخششی که نسبت به آنان داشته ام پاکیزه ترین صدقات صدقه دهندگان و بالاترین عطایای تقرّب جویان قرار ده،وپاداش مرا در  مقابل عفو ایشان،عفوت،ودر برابر دعایم درباره ی ایشان،رحمتت مقرر فرما،تا هر یک از ما به سبب فضل تو نیکبخت گردد،وهر کدام از ما در پرتو احسان تو نجات یابد،بار الها هر بنده ای از بندگانت که از من صدمه ای دیده،یا از سویم آزاری به وی رسیده،یا از من ویا به سبب من ستمی به او پیوسته،و حقش را ضایع کردم،یا بر مظلمه اش پیشی گرفتم پس بر محمّد وآل محمّد درود فرست،و او را به توانگری خویش از من خشنود گردان و حقش را به لطف خود به حد کامل بپرداز،سپس مرا از عقوبتی که مستوجب آن شده ام نگاهدار  از آنچه عدلت بدان حکم می کند رهایی بخش،زیرا نیرو  طاقت من تاب قهر وانتقام تو را ندارد،وطاقتم تکافوی خشم تو را نمی کند،پس اگر تو مرا بر پایه حق و عدل مکافات کنی هلاک می شوم،واگر رحمتت مرا در بر نگیرد هلاک می شوم،بار الها من(از لطف  کرمت)درخواست عفو وبخشش دارم که اگر مرا ببخشی آن بخشش به تو زیانی ندارد،و اگر سنگینی بار گناه را از دوشم برداری بر تو زحمت ومشقتی بار نیاورد،از تو می خواهم که نفسم را به من ببخشی چون آنرا برای این نیافریدی که بوسیله اش از خود ضرری را دفع کنی،یا نفعی را عائد خویش سازی،بلکه تا وسیله ی اثبات قدرتت بر آفریدن نظیر آن،ودلیل بر(حکمتت در خلق)همانندش باشد،(تا بندگان به عظمت وقدرت کبریائیت ایمان آورده وتو خدای یگانه را عبادت کنند و به مقام رضا وخشنودیت رسیده ورستگار شوند)واز تو می خواهم که مرا از زیر بار گناهانم که سنگینیش مرا به زانو در آورده نجات دهی پس بر محمّد وآل محمّد درود فرست،وظلمی را که من به خود کرده ام(به سبب گناه)تو آنرا به من ببخش،و لطف ورحمتت را برمحو گناهانم موکّل ساز،که ای خدا چه بسیار رحمت بی انتهایت شامل حال گناهکاران گردیده و چه بسیار عفو وبخششت ستمکاران را نجات داده،پس بر محمّد وآل محمّد درود فرست ومرا اسوه والگوی کسانی ساز که به عفو ورحمتت آنان را از ورطه ی گناهان مهلک خلاص کردی وبه توفیق خود آنان را از لغزشگاههای تبهکاران رهایی بخشیده ای،تا در سایه ی عفوت از اسارت خشم وغضبت رها شده،وبه دست رأفت و احسانت از عهده ی عدل و مسئولیتت بیرون شدند قرار ده،بار الها اگر تو چنین کنی این لطف را درباره ی کسی کرده ای که استحقاق عقوبتت را انکار نمی کند،وخود را سزاواری نکوهشت تبرئه نمی نماید ،باز این رفتار را،بار الها،در حق کسی می کنی که ترسش از قهر وغضبت بیش از امید و طمعش به تو است،و یأس و نومیدیش از نجات یافتن بیش از امید به خلاص شدنش است ولیکن نه یأسش از کرمت به مرتبه ی نا امیدی وقنوط از رحمتت است و نه طمعش به کرمت به حد غرور و غفلت است بلکه(این غلبه ی نا امیدی بر امیدواری)به سبب کثرت گناهانش و اندک بودن حسناتش است،وضعف و سستی دلایل و بهانه هایش در مورد تمامی گناهانش است،ولی تو ای پروردگارم سزاواری که صدّیقان به تو مغرور نشوند،وگنهکاران از تو نومید نگردند،چون تو آن پروردگار عظیمی که فضل خویش را از هیچکس باز نمی داری،و هیچ بنده ی با اخلاصی حق طاعتت را ادا نتواند کرد،ذکر مقدست عالی تر از ادراک اهل ذکر است(ذکر وشرف وشهرت تو برتر است از تمامی یاد شدگان و شریفان)و نامهای مبارکت منزّه وبرتر از حدّ فهم توصیف کنندگان عالم است ونعمت بی حسابت در تمام خلق(مومن و کافر)منتشر است ای پروردگار عالم ذات پاک تو را ستایش سزاوار است.

دعای سی وهشتم

بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت در عذر خواهی از تضییع حقوق

بار الها من به درگاه تو عذر می خواهم از این (گناه)که مظلومی در حضورم به او ستمی شده باشد ومن او را یاری نکرده باشمو از این(گناه)که احسانی درباره ی من شده باشد ومن شکر آن را بجا نیاورده باشم،و از این(گناه)که بد کرداری از من عذر خواسته باشد وعذرش را نپذیرفته باشم،واز این (گناه)که تنگدستی از من خواهشی نموده باشد ومن او را بر خود ترجیح نداده باشم،واز این(گناه)که حقی از حقوق مومنی بر ذمه ام مانده باشد ومن آن را ادا نکرده باشم،واز این (گناه)که عیب مومنی بر من ظاهر شده باشد و من آنرا نپوشانده باشم و از هر گناهی که برایم پیش آمده و از آن دوری نکرده ام عذر می خواهم،بار الها از همه ی آنها ونظایرشان عذر می خواهم عذری که با ندامت وپشیمانی مقرون است،ومرا از نظایر آنچه گذشت باز دارد،پس بر محمّد وآل محمّد درود فرست و پشیمانیم را بر لغزشهایی که دچارشان شده ام و تصمیمم بر ترک هر معصیت دیگر که بعدا"در معرض آن قرار می گیرم(این ندامت وپشیمانی وتصمیم)را توبه من قرار ده،که موجب محبت و لطف تو با من شود

ای دوستدار توبه کنندگان.

دعای سی و هفتم


بسم الله الرحمن الرحیم


دعای آن حضرت در اعتراف به تقصیر در ادای شکر الهی


خدایا، هر گاه كسی در طریق شكر تو به سر منزلی رسد، احسان دیگری از سوی تو برای او فراهم آید و سپاس دیگری را بر وی لازم گردانَد،
و هر چه در فرمانبرداری از تو كوشش نماید، به سرانجامی نرسد، و به آن مرتبه از طاعت كه تو به خاطر فضل و احسان خود سزاوار آنی، دست نیابد.
پس شاكرترینِ بندگانت از سپاس تو ناتوان باشد، و عابدترینِ ایشان از فرمانبرداری‌ات فرو مانَد.
هیچ كس را بر تو آن حق نیست كه او را به شایستگی‌اش بیامرزی و به سزاواری‌اش از وی خشنود شوی.
پس هر كه را آمرزیده‌ای، از احسان تو بوده است، و از هر كه خشنود گشته‌ای، از فضل و رحمت تو.
كارِ اندكِ پذیرفته را جزای فراوان می‌بخشی، و در برابرِ طاعتِ ناچیز پاداش می‌دهی؛ چنان كه گوی شكر گزاریِ بندگانت ـ كه در برابر آن پاداشی بر ایشان لازم كرده‌ای و مزدی بزرگ به آنان داده‌ای ـ چیزی است كه می‌توانند از آن خودداری كنند. از این رو، به آنان پاداش می‌دهی، یا چون سبب آن به دستِ‌تو نیست، جزایشان می‌بخشی.
ای معبود من، چنین نیست، بلكه اختیار آنان به دست تو بوده است، پیش از آن كه بر عبادت توانا باشند، و پاداش آنان را فراهم ساخته‌ای، پیش از آن كه تو را اطاعت كنند؛ زیرا شیوه‌ی تو بخشیدن است، و خوی تو احسان كردن، و آیین تو آمرزیدن.
همه‌ی آفریدگان معترف‌اند كه تو بر آن كس كه عقوبتش كرده‌ای، ستم ننموده‌ای، و گواه‌اند كه تو با آن كس كه در امانش داشته‌ای، به احسان عمل كرده‌ای، و همه خود را در انجام دادنِ آنچه تو سزاوار آن هستی، مقصّر می‌دانند.
اما اگر نبود این كه شیطان فریب‌شان می‌دهد و از اطاعت تو دورشان می‌دارد، هیچ نافرمانی، معصیت تو نمی‌كرد، و اگر باطل را به چهره‌ی حق در نمی‌آورد، هیچ كس از راه تو بیراه نمی‌گشت.
منزّهی تو، چه روشن و آشكار است لطف و كرمت در معامله با آن كس كه تو را اطاعت كند یا معصیت ورزد؛ بنده‌ی نافرمان را مهلت می‌دهی، با آن كه می‌توانی در بازخواست وی شتاب كنی،
و هر یك از آن دو را چیزی می‌بخشی كه سزاوار آن نیستند، و به هر كدام چیزی را تفضّل می‌كنی كه ارزش كارشان بدان پایه نرسد.
اگر تو آن بنده‌ی فرمانبر را به اندازه‌ی عملش ـ كه تو خود او را بر آن واداشته‌ای ـ جزا می‌دادی، بعید نبود كه ثواب تو را در نیابد و نعمت تو نیز از كَفَش برود؛ ولی چنین نكرده‌ای، بلكه به لطف خود، او را در برابر عبادت كوتاه مدت و فنا پذیر، پاداشی بلند مدت و جاودان بخشیده‌ای، و در برابر كارهای زود گذر، ثوابی پیوسته و ماندگار داده‌ای.
عجیب‌تر این كه از بنده‌ی خود ـ كه روزی‌ات را خورده و با آن بر طاعت تو توانا گردیده است ـ بهایی طلب نكرده‌ای، و بر سَرِ ابزارهایی كه به مدد آنها به آمرزش تو راه یافته، بر او سخت نگرفته‌ای، و اگر چنین كرده بودی، همه‌ی دسترنج و نتیجه‌ی كوشش وی، در برابر كوچك‌ترین نعمت و احسان تو، از میان می‌رفت، و او در گروِ دیگر نعمت‌هایت پیش تو می‌ماند. پس در این صورت، كی مستحقِ چیزی از ثواب تو بود؟ نه، كی مستحق بود؟
ای معبود من، این حال كسی است كه تو را فرمان برده است، و شیوه‌ی كسی است كه در عبادتت بسی كوشیده است. اما آن كس كه فرمان تو را پشت گوش انداخته و نهی تو را مرتكب شده است، در انتقام گرفتن از او شتاب نورزیده‌ای، تا مگر از معصیت تو دست بردارد و به طاعت تو باز گردد، حال آن كه در نخستین لحظه‌ی گنهكاری، سزاوار همه‌ی عقوبت‌هایی گردیده بود كه برای تمام آفریدگانت مهیّا كرده‌ای.
پس هر عذابی كه از او به تأخیر افكنده‌ای، و هر انتقام و عقابِ شدید كه از او باز پس داشته‌ای، چشم پوشی توست از حقِ خود، و خشنودی توست به كم‌تر از آنچه سزاوار آنی.
پس ای معبود من، كیست بزرگوار تر از تو، و كیست بدبخت‌تر از آن كس كه در راه مخالفت تو هلاك گردیده است؟ نه، هیچ كس نسیت. تو والاتر از آنی كه درباره‌ات جز به احسان و نیكی سخن گویند، و كریم‌تر از آن كه جز به سبب دادگری از تو بیمناك شوند. هرگز ترس آن نیست كه بر گنهكار ستم ورزی و از پاداش كسی كه تو را خرسند كرده است، غافل شوی. پس بر محمد و خاندانش درود فرست و آرزوی مرا برآور، و هدایتت را بیش از پیش نصیب من گردان، تا با آن در كار خود به توفیق رسم. بی‌شك، تو بسیار بخشنده‌ی بزرگواری.



ادامه نوشته

مناجات پانزدهم : مناجات اهل زهد

بسم الله الرحمن الرحیم



خدایاما را درخانه ای سکونت داده ای که گودالهای فریب ونیرنگش را برای ما کنده و آماده ساخته،و ما را با چنگالهای آرزو به دام خود آویخته ،پس به تو پناه آوریم از دامهای نیرنگ وخدعه هایش و از تو میخواهیم که ما را از مغرور شدن زرق وبرق وزیورش مصون داری،همانا دنیا طالبانش را هلاک می کند وساکنانش را نابود میسازد و مملو از بلا و آفت و رنج ونکبت است .خدایا زهد در دنیا را نصیب ما گردان ،و سالم بدار مارا از شر آن با توفیق ونگهداریت ،وجامه های مخالفت تو را ازتن ما بیرون کن و با حسن کفایتت امور ما را سرپرستی فرما ،و از وسعت رحمتت برنعمتهای ما فراوانی بخش ،و جایزه های مارا از فیض مواهب خود نیکو عطاکن ،و نهالهای دوستی و محبتت را دردلهای ما بکار،و نور های معرفتت را برای ما کامل گردان و شیرینی بخششت و لذت آمرزشت را به ما بچشان ،دیده های ما را وز ملاقات تو به رویتت،روشن کن و محبت دنیارا از دل ما بیرون کن همچنانکه با نیکان از برگزیدگانت و خوبان از مخصوصانت انجام داده ای ،به حق رحمتت ای مهربانترین مهربانان و ای کریمترین کریمان.

مناجات چهاردهم : مناجات معتصمین

بسم الله الرحمن الرحیم



خدایا ای پناه پناهندگان و ای پناه پناه خواهان و ای نجات بخش به هلاکت افتادگان و ای نگهدار بیچارگان و ای ترحم کننده به مسکینان و ای اجابت کننده ی دعای پریشانان وای گنجینه ی فقیران وای پیوند دهنده ی دلهای دل شکستگان وای ملجأو پناه آوارگان و ای یاری کننده ی ضعیفان و ای پناه خائفان و ای فریادرس ستمدیدگان و ای حصار محکم پناهندگان اگرمن به عزت توپناه نبرم پس به چه کسی پناه برم ،و اگر به نیرو وقدرت تو ملتجی نشوم پس به که پناهنده شوم ،و به تحقیق گناهانم مرا به چنگ زدن به دامان عفو و بخششت وادارکرده و خطاها مرا به درخواست گشایش درهای چشم پوشیت محتاج ساخته و بد کرداری مرا به بار انداختن در آستان عزتت دعوت کرده ،وترس از عذابت مرابه چنگ زده مستحق حرمان وذلت نیست ،و آنکه به مقام عزتت پناهنده شود سزاوار تسلیم به بلا و بی التفاتی نیست ،خدایا پس ما را ازحمایتت محروم مساز ،و ما را از موارد هلاکت و نابودی نگهدار زیراما تحت نظر تو و در پناه تو از آن هستیم ،ای خدا از تو می خواهم به حق خاصان و مقربان درگاهت از فرشتگان و نیکان خلقت که بر مانگهبانی سپری قرار دهی که ما را از بلاها و مهالک نجات دهد ،و از آفتها دور سازد و از مصیبتهای بزرگ حفظ کند و برما از سکینه و آرامش خود فرو فرستی ،و به انوار محبتت چهره ی ما را بپوشانی و به رکن محکمت ما را پناه دهی و دراکناف عصمتت ما را مصون داری ،به حق رأفتت ای مهربانترین مهربانان.